|
|
|
|
تعزيه حلاجبنا به سنت، معمولا قهرمانان تعزيه امامان و وابستگان آنها هستند . اما چندين سال پيش تعزيه ای قديمی با داستانی کاملا متفاوت و عرفانی در شماره ۸-۶ فصلنامه تئاتر ويژه پژوهش های تئاتری منتشر شد . اين تعزيه « مجلس حق گفتن منصور حلاج و کشيدن او را بحکم شرع بدار ملای روم و خون او را در شيشه پنهان می کند بجای زهر دختر کور و کر و افليج ميخورد حامله ميشود و ميزايد شمس تبريز را » نام دارد که چگونگی به دست آمدن آن داستانی ديگر دارد . انريکو چرولی، سفير ايتاليا در ايران در اواخر دهه بيست و اوايل دهه سی شمسی، بين سال های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۴ مجموعا پنجاه و پنج تعزيه از نقاط مختلف ايران گرد آورد و آن مجموعه را به کتابخانه واتيکان اهدا کرد . بعدها پروفسور چلکوفسکی، استاد زبان و ادبيات فارسی دانشگاه نيويورک، از متن دستنويس يکی از اين تعزيه ها عکس برداری کرد . درسال ۱۳۵۶ دکتر مهدی ثريا اين متن را که در ۱۹۵۵ لوئی ماسينيون آن را به زبان فرانسه ترجمه کرده و در مجله « مطالعات اسلامی » به چاپ رسانيده بود، به انگليسی ترجمه کرد و بعدها تنها نسخه فارسی اين تعزيه را در فصلنامه تئاتر منتشر کرد . هشت شخصيت در جستجوی شناخت اين تعزيه هشت شخصيت دارد : حلاج ، متشرع ، ملای روم ، زوجه ملای روم ، دختر ملای روم ، شمس ، يهودی و طباخ . نام اين تعزيه که بخش هايی از آن برگرفته از مثنوی مولاناست خلاصه داستان زيبا و سورئاليستی آن است که با سخنان حلاج آغاز می شود : کيست اين پنهان مرا در جان و تن کز زبان من همی گويد سخن اينکه گويد از لب من راز کيست بنگريد اين صاحب آواز کيست متشرعی متعصب و سخت گير در جريان محاکمه حلاج از ملای روم نظر و رای می طلبد و او دستور می دهد حلاج را بياورند : رو بياور آن لعين را نزد من کشتنش واجب بود اين انجمن هرکه گويد من خدای برحقم در شريعت بايدی او را کشم زود آريدش بپرسم حال او چيست منظور وی از اين گفتگو و منصور می گويد : ما نداريم از رضای حق گله عارنايد شير را از سلسله ما برای ديدن جان آمديم نی برای رد فرمان آمديم قطره خونی پای دار پس از چند گفتگو، ملای روم حلاج را محکوم به مرگ می کند و در زمان به دار کشيدن منصور از حلق او خون بيرون می ريزد . ملای روم در حال گفتگوی درونی اين خون را به شيشه می کشد و در خانه روی رف می گذارد و به اهل خانه می گويد اين شيشه حاوی سم است . ملای روم دختری افليج دارد و وقتی خانواده اش در روز عيد او را به دليل افليج بودنش به دشت نمی برند ، دختر که قصد خودکشی دارد خود را تا نزديک رف می کشاند و خون را می نوشد و بلافاصله شفا می يابد. بعد از اين حادثه ملای روم از کرده خود سخت پشيمان می شود و بعد می فهمد که دخترش با نوشيدن خون حلاج باردار شده و همسرش می گويد : آفتابی گشت طالع از وجود حاصل هرکار را بايد درود از افق گويا منور آفتاب آفتاب آمد دليل آفتاب نام او شمس است شمس الدين حق می برد از ما سوا گوی سبق ميلاد شمس شمس به دنيا می آيد و به مجلس درس ملای روم می رود و پس از سخنانی از ملای روم در مورد آنچه تدريس می کند ، می پرسد و ملا به او کتابی را که حاوی درس های شرع و نحو و اصول است نشان می دهد . شمس می گويد : آنچه فرمودی بود آن علم قال رو بخوان يک لحظه هم علم حال و کتاب ملای روم را در آب می افکند . ملای روم معترض می شود که "زحمت سی ساله را کردی خراب" . شمس کتاب را خشک از آب در می آورد . ملا ، مفتون تقاضا می کند شمس اين علم را به او بياموزد . شمس از او می خواهد « هرچه خواندی علم را وارون کنم . » بعد پولی به ملا داده و آدرس يهودی ای را می دهد و می گويد به آنجا برو دو شيشه شراب بگير و شيشه ها را طوری بياور تا شيخ و شاب و تمام اهل شهر آن را در دستان تو ببينند . با شراب در بازار يهودی پس از اينکه ملا قول می دهد او را به دليل داشتن شراب مجازات نکند ، دو بطر شراب به او می فروشد . ملا در ميان حيرت مردم با آن شراب ها از بازار و شهر عبور می کند . مردم و متشرع با اعتراض به خانه ملا می روند و تمام شيشه های خانه را می شکنند . شمس بيرون می آيد و از متشرع ماجرا را می پرسد . او می گويد : خود به ما گويد شراب آمد حرام از کلام الله گويد اين پيام خود برد آشکارا خانه اش ما شکستيم شيشه و پيمانه اش ... شمس به مردم می گويد : اين بود بوی گلاب ای مردمان اشتباهی کرده ايد از اين ميان عذر او خواهيد از راه کرم ورنه در عصيان تماميد متهم متشرع می پذيرد و عذرخواهی می کند . شمس به ملای روم می گويد : ديدی اين مردم همه کورند و کر حالت قالند چون تو در نظر همرهم آی تا کنی سير دگر بين حماقت های مردم سر به سر پرواز مرغ کشته سپس هر دو به هيات درويشانی فقير به طباخی می روند و از طباخ می خواهند تا در ازای دريافت دو دينار به هرکدام از آنها يک مرغ پخته بدهد . طباخ نمی پذيرد و شمس می گويد اگر طباخ پيشنهاد آنها را نپذيرد ، مرغ ها را کيش خواهد داد. قصاب به طعنه می گويد : من شنيدم اينکه درويشان عام جمله ديوانند اندر هر مقام حال شد معلوم من ديوانه ايد هر دو بيچاره و بی سرمايه ايد مرغ سر ببريده بی بال و پر چون پرد ژنده پوش بی هنر شمی مرغ ها را می پراند . مردم که شاهد پرواز مرغ های پخته بی سر و پا بودند ، آن دو را در ميان می گيرند . ملا که در زير دست و پای مردم مانده از شمس کمک می طلبد و شمس پس از اينکه مردم متفرق می شوند به ملا می گويد : حاليا ديدی که در قالند و قيل در ترازوی عمل هستند ذليل اهل ظاهر را تو ديدی سر به سر اهل باطن هيچ نايد در نظر بعد شمس می خواهد از روی آب رد شود ، در پاسخ ملا در مورد چگونگی اين کار ، می گويد با گفتن ذکرعلی چنين کاری ميسر می شود . اما ملا که علی گويان می خواهد روی آب راه برود ، در آب فرو می شود و با گفته شمس داستان به پايان می رسد : کس ورا نشناختی اندر نظر کی علی را می شناسی بی هنر باش تا روزی که اين فکر و خيال برگشايد بی مهابا پر و بال. ------------------------ 15:57 گرينويچ - چهارشنبه 26 ژوئيه 2006 - 04 مرداد 1385 بی بی سی ايرج زهری کارشناس تاريخ نمايش در ايران تئاتر و انقلاب مشروطيت - تعزيه تعزيه در دوران قاجار و از زمان فتحعليشاه رونق گرفت. کنت دو گوبينو که چهارسال ميان سال های ١٢٣٦ و١٢٤٢ درايران بوده، درکتاب خود "اديان وفلسفه درآسيای مرکزی" ازتکيه های کوچک و بزرگ با گنجايش ٣٠٠ تا ٣٠٠٠ تماشاگر و ازمعروف ترين آن ها تکيه های سپهسالار، حاج ميرزا آقاسی، نايب السلطنه، و تکيه خانم ها: مهدعليای اول مادر فتحعلی شاه و مهدعليای دوم ملک جهان خانم، مادر ناصرالدين شاه ناممی برد. سرهنگ گاسپار دروويل فرانسوی که در سال ١٢٠٠ در مراسم دسته و تعزيه حضور داشته می نويسد: "درايام محرم در ايران جز شيون و زاری و فرياد و تکرار نام حسين چيزی به گوش نمی رسد. دسته های عزادار، به صورت گروه های ٥٠ نفری، در لباس های پاره، يا "حسين" گويان ازکوچه ها می گذرند و گاه دست و سينه خويش را به طورِ خطرناکی با خنجر ضربت می زنند." او در جايی ديگر گزارش می کند: " اما بهترين مرحله نمايش روز دهم محرم است. در آن روز يکی از درباريان که ايفای نقش حسين بن علی به وی محول شده است با سوارانی به کوفه می آيد. ناگهان عبيد بن زياد در رأس چندين هزارسرباز سر می رسد. امام از تسليم و بيعت سر باز می زند و با وجود همراهان معدود با شجاعت و شهامت بی نظيری به جنگ ادامه می دهد. من از ديدن اين صحنه جاندار، که چيزی از واقعيت کم نداشت به حيرت افتادم. حيرتم وقتی فزونترشد که ديدم پس از پايان نمايش از ٤٠٠٠ تن سوار که بدون رعايت نظم و احتياط به جان هم افتاده بودند، حتی يک تن نيز زخمی نشده است." يک خارجی ديگر، اوژن فلاندن، در سال ١٢١٩ می نويسد: "... منظره ای که بيشتر مرا جلب کرد جنگی بود که بين پيروان خاندان حسين ولشکر يزيد اتفاق افتاد. اين منظره چنان اثر می کرد که انسان به شک می افتاد نکند حقيقی باشد..." تعزيه و تکيه دولت ناصرالدين شاه که درسفر فرنگ تماشاخانه های اروپا را ديده و خوشش آمده بود، در سال ١٢٤٨ دستور داد با الهام از معماری ' آلبرت هال' در لندن، تئاتری با گنجايش 20 هزار نفر ساخته شود. اين کار به مباشرت دوستعلی خان معيرالممالک و با مشاورت مهندسين انگليسی صورت گرفت. اما هنوز ساختمان به اتمام نرسيده بود که با موج عظيم مخالفت مجتهدان روبرو گشت، چندان که مجبورشد آن بنا را 'تکيه دولت' بنامد و به اجرای برنامه های تعزيه اختصاص بدهد. تکيه دولت با صرف مبلغی معادل 150 هزار تومان در زاويه جنوب غربی کاخ گلستان ساخته شد. بعد از تکيه دولت شاهزادگان و بازاری ها نيز تکيه های خود را بنا کردند. از آن ميان می توان به تکيه منيرالسلطنه، مادرکامران ميرزا نايب السطنه، تکيه قورخانه، تکيه اسمعيل بزاز و تکيه ی سيد نصرالدين اشاره کرد. ترکيب ساختمان تکيه دولت بدينگونه بوده است: سکوئی در وسط؛ دو رديف پلکان دو يا سه تائی در طرفين سکو؛ گذرگاهی محيط بر سکو به عنوان جای اسب تازی و جنگ و جدال؛ غرفه ای هم سطح زمين به عنوان رخت کن بازيگران؛ محوطه ای محيط بر گذرگاه برای تماشاگران زن و کودک؛ و نهايتا غرفه ها و طاقنما هايی گرداگرد تکيه، دريک تا سه طبقه برای تماشاگران مرد. تکيه دولت چند مدخل داشت که از برخی از آنها برای آمد و شد تماشاگران استفاده می شد. دو مدخل به انبار يا فضای پشت تکيه راه داشت که جای نگهداری شترها و افراد قافله و اسب ها بود. سواران ازيک مدخل وارد محوطه زيرسکومی شدند، دوری می زدند و از مدخل ديگر خارج می شدند. سقف تکيه دولت چوب بست هايی بود که بر آنها چادر می کشيدند و به آسانی می شد آن را، بسته به تغيير هوا برداشت و گذاشت. تعزيه خوانی در تکيه دولت با شکوه و جلال همراه بود. لباس های گرانقيمت، شال های ترمه، خنجر و سپر و شمشير مرصع و کلاه خود مرواريد نشان، اين همه از موزه سلطنتی به عاريت گرفته می شد. چنانکه کالسکه ای را که ناپلئون برای فتحعليشاه به ارمغان فرستاده بود و هشت اسب آن را می کشيد، به تکيه می آوردند و يزيد و شمر از آن استفاده می کردند. تعزيه خوانان از دربار مواجب می گرفتند و شخصی با عنوان معين البکاء ( ياور گريه!) تعزيه گردانی، رهبری و آموزش آنها را به عهده داشت. نويسندگان نسخه های تعزيه عموما ناشناس مانده اند. همين قدر می دانيم که محمد تقی خان اميرکبير مشوق برخی از شعرا از جمله يغمای جندقی در سرودن مرثيه برای تعزيه بوده است. ساموئل بنيامين، سفير ايالات متحده آمريکا که در فاصله سال های ١٢٦٢– ١٢٦٥ در ايران بوده، به دعوت ظهيرالدوله، داماد شاه، سه بار برای تماشای تعزيه با حضور ناصرالدين شاه به تکيه دولت رفته بود. او در کتابش به نام ' ايران وايرانيان' درباره تکيه دولت، تعزيه، گروه موسيقی، طاقنماها و تماشاگران شرحی مبسوط و جالب آورده است. از جمله می نويسد: " تمام دايره تکيه، به استثنای راه تنگی که برای بالا رفتن بر روی سکوی ميانی باقی گذارده بودند، سرتاسر پر بود از هزار هزار زن، تخميناً چنين حدس زدم که بايد ٤٠٠٠ نفر، همه روی زمين چهار زانو نشسته بودند..." سفير آمريکايی در ادامه می نويسد: "زن ها روبند را به واسطه قلاب در عقب سر می بندند و نسوان متمول قلاب های طلای مکلل به الماس دارند. خيلی تماشا داشت که چهار هزار سر سفيد و چادر ديده می شد، بدون اين که صورت يک زن ديده شود ... کجا ممکن است که چهار هزار زن راغب باشند به اينکه وجاهت خود را ازچشم انسان مستور دارند، در صورتی که احتمال می رود اغلب اين زن ها خوشگل باشند." در نگاه اين ناظر خارجی بديهی می آمده که گاه گاهی هر دو نفر از زنان بنای نزاع بگذارند و نزاع کم کم به نبرد و زد و خورد کشيده شود و روبند را از سر هم می کشند و صورت همديگر را درمقابل اين همه جمعيت بازمی کنند." بنيامين در جای ديگر درباره موسيقی تعزيه گزارش می دهد: "موزيک عبارت است از يک دسته که در پشت تکيه ايستاده بودند. از خوشبختی جای آنها دور بود، زيرا که اسباب آنها عبارت بود از چند نقاره و کرناهای دراز و صدای آنها خشن و حزن انگيزبود که مرده را بيدار می کرد. نويسنده کتاب انجيل وقتی می نوشت که در روز آخرت صدای کرنايی مسموع خواهد شد و جميع مرده ها را زنده خواهد کرد، مسلماً چنين کرنايی را در نظرداشته است." و درباره آواز تعزيه خوانان می نويسد: " آوازی که علی اکبر، پسر امام حسين در وقت مفارقت می خواند نهايت حزن انگيزبود، مثل اين که آواز مرگ خود را می خواند. مثل اين بود که در دريای آدرياتيک، در شب تاريک، طوفان سخت شديدی کشتی متلاطمی را دچار امواج خود کرده است، تا چند دقيقه صدای گريه و ناله و گاه گاهی صدای فرياد از هر طرف اين بنا مسموع می شد. در خود طاقنای من همه گريستد جز من. و بايد اقرار کنم که حالت من هم از اين اوضاع رقت انگيز منقلب گرديده بود." در دو بخش ديگر در باره ناصرالدين شاه و تعزيه می نويسد: "... وقتی عباس به اردو رسيد دوستان، به حالت گريه او را از زين اسب برداشتنتد. عباس خون آلود و بی دست بر روی ريگ افتاد و بدرود زندگی گفت. در اين اثنا شمر شمشير مشعشع خود را کشيد که سر عباس را ببرد. در تمام تکيه از يک طرف تا طرف ديگرصدای گريه و ناله فوق العاده دفعتا بلند شد. دراين وقت اعليحضرت شاه از جای خود برخاستند و تماشا دفعتا به اتمام رسيد. فورا شخص مجروح بلند شد، ايستاد و شمشير دوباره درغلاف گذاشته شد." کنار تعزيه سوگ آور، تعزيه های مضحک نيز به وجود آمد، از آن ميان تعزيه عروسی بلقيس که سخت مورد علاقه ناصرالدين شاه بود. ماجرای آن اين است که زنان قريش و خانواده های يهودی عروسی مجللی برگزار می کنند و برای تحقير حضرت فاطمه از وی نيز دعوت می کنند. حضرت فاطمه که لباس شايسته عروسی ندارد دعوت را نمی پذيرد. رسول اکرم می فرمايند برود. جبرئيل با حوريان بهشتی برای او لباسی مجلل می آورد. وقتی ايشان به مجلس عروسی پا می گذارند عروس از حسادت دق می کند، می افتد و می ميرد. با دعای حضرت فاطمه عروس دوباره زنده می شود. با اين معجزه عروس و مهمانانش به دين اسلام می گروند. از تعزيه به تئاتر بعد از خلع محمدعليشاه از سلطنت تعزيه خوانی در تکيه دولت برای مدتی موقوف شد و ساختمان رو به خرابی گذاشت. پس از کودتای رضاخان در سال ١٣٠٣ اعضای مجلس مؤسسان وی را در ٢١ آذر ١٣٠٤ در تکيه دولت به شاهی برگزيدند. شگفتا که هم او در سال ١٣٢٧ دستور به خرابی تکيه دولت داد. به موجب سندی که آقای سيدعلی اکبربکايی، از تعزيه خوانان بنام ايران در سال ١٣٦٠ در اختيار من گذاشت، تا سال ١٣١١ که به دستور رضا شاه تظاهرات مذهبی يعنی سينه زنی، زنجير و قمه زنی و اجرای تعزيه ممنوع شد در تهران و حومه ١٢٥ تکيه يا حسينيه وجود داشت. نمايش آئينی تعزيه در جا و مقام خود هنری است والا، که با وجود ممنوعيت های دولتی تا امروز به زندگی ادامه داده است. اما اين آئين نمايشی، که هدف ويژه ای را دنبال می کند، محتوای مشخص و غير قابل تغييری دارد و به زمان و مکان خاص وابسته است. با آغاز مشروطيت، نهضت بيداری و سازندگی پاسخگوی نيازهای اجتماعی، سياسی، همچنين فرهنگی و هنری مردم نبود. از اين رو بود که انديشمندان و هنرمندان از تعزيه کناره گرفتند و در راه ارتباط با جهان به ترجمه روی آوردند و پايه گذار هنر تئاتر غرب در کشور شدند. جواد اعرابی گزارشی از نخستين همايش سراسری آئين های عاشورايینخستين همايش سراسری آئين های عاشورايی از ۲۳ بهمن ماه ۱۳۸۳ الی دوم اسفندماه ۱۳۸۳ (همزمان با روز عاشورا) با همکاری مرکز هنرهای نمايشی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و سازمان صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران در حال برگزاری است. اين همايش شامل بخش های نمايشنامه خوانی، نشست های پژوهشی، آئين های نمايشی، مجالس تعزيه و نمايشهای بخش صحنه ای است. نمايشهای بخش صحنه ای که در طول همايش برروی صحنه تالارهای تئاتر شهر هستند، عبارتند از: " اين غرفه از بهشت" به کارگردانی داوود فتحعلی بيگی درتالار اصلی، "داغ پوست" به کارگردانی سيروس کهوری نژاد در تالار چهارسو، "بی قراری" به کارگردانی سعيد شاپوری در تالار قشقايی، "سه خانه کوچک" به کارگردانی مهرداد رايانی مخصوص در تالا رسايه،"مجلس غربت تنهايی" به کارگردانی رحمت امينی در تالار کوچک و " آوای باد" به کارگردانی حسين کشفی اصل در تالارنو. درخيمه گاه عاشورا که همزمان با برگزاری بيست وسومين جشنواره بين المللی تئاتر فجر مقابل تئاتر شهر برپا شده، به اجرای مجالس تعزيه به شرح زير اختصاص دارد: "مجلس فتاح و اشکبوس، "مجلس شهادت شاه چراغ"، "مجلس حجت الوداع"، "مجلس حرکت حضرت مسلم به کوفه و شهادت وی"، "مجلس شهادت دوطفلان مسلم"، "مجلس برخورد اولين فرستاده ابن زياد با امام حسين"، "مجلس شهادت حضرت علی اکبر"، "مجلس شهادت حضرت قاسم"، "مجلس شهادت حضرت ابوالفضل عباس" و "مجلس واقعه روز عاشورا" و "شهادت امام حسين". تعزيه تعزيه يکی از قديمی ترين اشکال نمايشی ايران است که به شکل نمايش آوازی (اپرت) اجرا می شود. در مجالس تعزيه مذهبی دو نوع شخص بازی به نام اولياء و اشقياء وجود دارد. برای اجرای نقش اولياء داشتن صدای خوش الزامی است ولی چهره مهم نيست چون چهره نسخه خوان نقش اولياء به خاطر احترام به اولياء با پارچه پوشانده می شود. نسخه خوان نقش اشقياء تنها رجز می خواند و ضرورتی به پوشاندن چهره ندارد. از نکات جالب توجه اين نوع اجرا ابراز همدردی نسخه خوان اشقياء با مردم دوستدار اولياء است. او بدينوسيله غيرمستقيم به تماشاچيان اعلام می کند که او نسبتی با اشقياء ندارد و تنها برای بازنمايی واقعه، اين نسخه خوانی را انجام داده است. نسبت نسخه خوان نقش اولياء به اجرا کنندگان تعزيه به اين دليل است که آنها به تار و پود نقش وارد نمی شوند، بلکه آن را روايت می کنند. تا نشان دهند که به مقام والای اوليا ء جسارت نمی کنند و ضمن آنکه از اشقياء نيز دوری می کنند. تعزيه گونه ای نمايشی است که علاوه بر انتقال وقايع مذهبی و زنده نگهداشتن فرهنگ مذهبی در ايران نقش عمده ای در حفظ رديف و گوشه های موسيقی ايران داشته است. آئين های نمايشی نواحی ايران از ابتکارات قابل توجه اين همايش، اجرای آئين های نمايشی نواحی ايران است که هر روز در فضای باز تئاتر شهر در ايام برگزاری همايش برقرار است. کرنا نوازی (لاهيجان) و پرده خوانی (تهران)، نخل گردانی و پرده خوانی (کاشمر)، چاوش خوانی (بروجرد و تفرش) و دمام نوازی (بوشهر)، چک چکو(استهبان فارس) و پرده خوانی (اراک)، مناقب خوانی (تهران و بروجرد)، قنبر خوانی (تهران و کاشمر)، مناجات خوانی (تهران)، مقتل خوانی (خوزستان)، پرده خوانی ( تهران و خمين )، سرنا نوازی (بختياری و لرستان )، کتل گردانی (بختياری) و پرده خوانی (تهران) از جمله برنامه هايی است که در کنار مراسم اصلی اين همايش برگزار می شود. پرده خوانی: پرده خوانی و شمايل گردانی که درآن پرده خوان به کمک تصاويری که به طور فشرده و به شکل دوبعدی در کنارهم نقاشی شده اند، داستان و وقايع مورد نظر را نقل می کند. سنج و دمام نوازی: يکی از اشکال مراسم مذهبی است که در بوشهر رواج دارد. در اين مراسم سينه زنان با سنج، دمام، شاخ و اشکون همراهی می شوند. نواهای زنگبار و آفريقايی توسط آنها نواخته می شود که شکلی نمايشی به اين مراسم می دهد. نوحه خوانی: نوحه خوانی بوشهر ويژگی خاص منطقه خود را دارد. اين نوحه ها به همراه سينه زنان که هماهنگ باهم مانند موج دريا حرکت می کنند. خوانده می شوند. کرنا نوازی لاهيجان: کرنا قديمی ترين ساز حماسی است که در جنگ و کارزار و آئين های مذهبی نواخته می شد. گيل مردان به نشانه عزا در مراسم و آئين های مذهبی در کرناهای خود که طول آن به سه متر می رسد، می دمند و با نوای حزين به سوگ می نشينند. مناجات خوانی: ادعيه، ذکر و دعا و ثنا و اشعار و آواهای مذهبی که توسط ذاکرين در مراسم سوگواری وعزاداری برپا می شود. مناجات خوانی در زورخانه های باستانی از مراسم ويژه ايرانی است. مناقب خوانی: گونه ای ستايشگری مذهبی و روايات حماسی و آئينی است که به شکل تلويحی و ضمنی و با آواز انجام می شود. قنبر خوانی: نوعی نمايش موسيقايی- آئينی است که برگرفته از نام قنبر، غلام حضرت علی است. چاوش خوانی: نوعی آواز است که با صدا و آواهای خوش شوق زيارت را در دل ها برمی انگيزند. در قديم چاوش خوانان به همراه کاروانان زيارتی، زائران را همراهی می کردند. سرنا نوازی: که در نواحی زاگرس در مراسم سوگ پهلوانان، شهيدان، عزيزان و نيز مراسم تاسوعا وعاشورا به همراه آواهای مذهبی از آن استفاده می کنند. مقتل خوانی: خواندن اشعار و مرثيه های مذهبی که به همراه سازهای بدوی توسط عرب زبانان خوزستان در رثای خون شهيدان خوانده می شود. چک چکو: اين مراسم که در فارس رواج دارد، ذاکری نوحه و مصيبت می خواند و حاضران هرکدام با کوبيدن دوقطعه سنگ به همديگر که در دست دارند، اورا همراهی می کنند که با حال و هوای مجلس و فضای مرثيه ها، ريتم های گوناگونی با اين سنگ زنی ايجاد می کنند. نشستهای پژوهشی همچنين در کنار اجراهای نمايشی، نشست هايی پژوهشی با عنوانهای "مراحل رسيدن به نسخه های جديد در تعزيه "(عظيم موسوی)، "آئين همای برکت و باروری و تعزيه" (امير کاوس بالازاده)، "اقتباس نمايش دينی "(سعيد شاپوری)، "ارزش های نمايش تعزيه" (محمود عزيزی)، "رابطه بازيگر و تماشاگر در نمايش های آئينی" (مجيد سر سنگی)، "نمادها و نشانه ها در تعزيه" ( حسين ناصر بخت)، "تنوع موضوعات و مضامين در تعزيه "( داوود فتحعلی بيگی)، "مقدمه ای بر نمايش دينی" ( رحمت امينی)، "سنت و نوآوری در تعزيه"( قطب الدين صادقی) و "بررسی ساختاری و معنوي مجلس ظهر عاشورا"(اردشير صالحپور) برگزار می شود. بخش نمايشنامه خوانی با نمايش نامهای مرهمی از نوع عشق(مجيد جعفری)، زمان سکوت برای زندگان (عباس غفاری)، سزاوارترين (رحمت امينی)؛ صدراه صدرا( عظيم موسوی)، نسخه تعزيه روح الواح (داوود فتحعلی بيگی)، فرات ( حسين پارسايی)، کوفيان (حسين مسافر آستانه)، برقرار است. همچنين نمايشگاه جمعی عکس نيز با موضوع آئين های عاشورايی در سالن انتظار تالار اصلی تئاتر شهر در ايام همايش برپاست. مراسم پايانی نخستين همايش سراسری آئين های عاشورايی دوم اسفندماه ۱۳۸۳ در تالار اصلی تئاتر شهر برگزار می شود. ------------------------- 11:27 گرينويچ - شنبه 19 ژانويه 2008 - 29 دی 1386 سعید حقیقی در کابل انتقاد از زنجیرزنی در روز عاشورا در افغانستان شیخ آصف محسنی از رهبران شیعه افغانستان در سخنرانی خود در مراسم ویژه عاشورا از شعیان خواسته است تا در این روز به پیام اصلی قیام امام حسین توجه کنند و از زنجیر زنی بپرهیزند. این رهبر شیعه افغانستان همچنین برخی مسئولان دولتی این کشور را نیز به تخلف از اصول اسلامی متهم کرد و افغانستان را کشوری خواند که باید بر اساس قوانین اسلامی اداره شود. آیت الله محسنی، که عمدتا به میانه روی معوف است، در سخنرانی خود در یکی از این مراسم که در مدرسه خاتم النبیین برگزار شد، از زنجیر زنی در سوگ نواسه پیامبر اسلام انتقاد کرد و آن را خرافه خواند. آقای محسنی ادامه راه امام حسین را در قدرتمند شدن مسلمانان از راه آموزش و پرورش توصیف کرد. او گفت مشکل اصلی مسلمانان در جهان امروز این است که به پیام اصلی قیام امام حسین توجه نکرده اند و به همین دلیل نیز به نظر این رهبر شیعی از قافله تمدن عقب مانده اند. خرافات آقای محسنی گفت: "حسین از ما خواسته بود که سوگواری کنیم و یا با قمه و شمشیر پشت خود را سوراخ سوراخ کنیم؟ یا با شمشیر و با زنجیر سر خود را سوراخ کنیم که خون بریزد؟ کل این ها من درآوردیهای من و تو است. خرافات هستند این ها." این رهبر شیعه افغانستان گفت: "کشورهای ما مورد استثمار قرار می گیرند؛ سرزمین های اسلامی مورد استعمار قرار می گیرند؛ جنگهای تحمیلی برای گرم کردن بازار فروش اسلحه در میان ما و شما واقع می شود. این در شان مسلمان نیست. چرا ما امروز در صنعت ترقی نکنیم؟ چرا ما امروز زیر بار قرضهای خارجی برویم؟ چرا دانشگاه ما هنوز دانشگاه مرده است؟" انتقاد آقای محسنی از زنجیر زنی در مراسم عاشورا در حالی مطرح می شود که در بیشتر تکیه خانه های افغانستان مراسم سوگواری روز دهم محرم با زنجیر زنی همراه است. این زنجیر ها که تیغ های کارد مانند کوچکی در قسمت پایانی آنها وصل است عمدتا سبب جراحت و خون ریزی می شود. این رهبر شیعی افغان همچنین گفت افغانستان دارای نظام اسلامی است و از برخی مسئولان دولتی این کشور انتقاد کرد که در مراسم و محافلی که از سوی خارجی ها برگزار می شود به نوشیدن مشروبات الکلی مبادرت می ورزند. سخنرانی آقای محسنی در مراسم عاشورا به گونه سخنرانی های دیگر این رهبر شیعی توام با نصایح به مردم به پایان رسید- نصایحی که از مردم می خواهد تا برای سلامت جامعه فعالیت های دولتمردان را عمیقا زیر نظر داشته باشند. مراسم ویژه دهم محرم که مصادف به شهادت امام حسین نواسه پیامبر اسلام است همه ساله در افغانستان با سخنرانی ها و محافل نوحه خوانی و سوگواری برگزار می شود. مطالب مرتبط: سوگواری |
||
|
|
|
|
|
پنج شنبه 17 ژانويه 2008 - 27 دی 1386 بی بی سی
مخالفت با نمایش 'گنجینه آمودریا' در تاجیکستانموزه بریتانیا درخواست تاجیکستان برای نمایش آثار تاریخی موسوم به "گنجینه آمودریا" در این کشور را رد کرده است. مقامات تاجیک در اواخر سال میلادی گذشته از موزه بریتانیا خواسته بودند نمایش این آثار را در تاجیکستان فراهم کند. بنا به اطلاع وزارت خارجه تاجیکستان، در اواخر سال گذشته دولت این کشور ضمن یک یادداشت از جانب بریتانیا خواسته بود اشیای باستانی مربوط به "گنجینه آمودریا" را در تاجیکستان به معرض تماشا گذارد. ولی به گفته دولتعلی نذری یف، سخنگوی این وزارت، موزه بریتانیا به دلایل مختلف این درخواست را رد کرده است. او می گوید: "طبق پاسخ جانب بریتانیا آوردن آثار از بریتانیا به تاجیکستان برای نمایشگاه مشکلات زیادی دارد؛ از جمله برای بیمه آنها هزینه هنگفتی ضرور است. البته جانب بریتانیا دیسک (لوح فشرده) عکسهای 'گنجینه آمودریا' را به وزارت خارجه تاجیکستان اعطا کرده است که ما به نوبه خود آن را به پژوهشگاه تاریخ و باستانشناسی فرهنگستان علوم تحویل داده ایم." همچنین آقای نذری یف تاکید کرد که موزه بریتانیا یک نهاد غیردولتیست و فرهنگستان علوم تاجیکستان می تواند از طریق مذاکره با این نهاد راههای تشکیل نمایشگاه آثار "گنجینه آمودریا" در تاجیکستان را پیدا کند. در همین حال، محمدشاه هلالف، رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان روز پنجشنبه (17 ژانویه) در یک نشست خبری در شهر دوشنبه گفت که دانشمندان پژوهشگاه تاریخ و باستانشناسی تاجیکستان درباره محل احتمالی کشف این آثار و نحوه انتقال آنها به بریتانیا تحقیقاتی انجام داده اند. آقای هلالف در عین حال بازپس آوردن "گنجینه آمودریا" از موزه بریتانیا به تاجیکستان را بعید دانسته و نگهداری آن را در این آثارخانه معتبر جهانی ضمانت حفظ این آثار تلقی کرد. او می گوید: "اول، در این آثارخانه معروف جهانی آثار تاریخی ما خوب حفظ می شود. از سوی دیگر، در آنجا برای نگهداری آثار گرانبهای تاریخی شرایط فراهم است. اقلام در حرارت ویژه نگهداری شود که ما امکان فراهم ساختن چنین شرایط را نداریم. از این لحاظ ما از این آثارخانه ها برای محفوظ داشتن آثار تاریخیمان بهرمند می شویم."
از سوی دیگر، ویکتور دوبوویتسکی، معاون رئیس پژوهشگاه تاریخ و باستانشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان گفت که تا حال درباره ارتباط "گنجینه آمودریا" با موضع باستانی "تخت سنگین"، واقع در ناحیه قبادیان، در جنوب این کشور مدارک و شواهد مشخصی پیدا نشده است. آقای دوبوویتسکی افزود: "ما نمی توانیم بگوییم که این گنجینه در منطقه "تخت سنگین" ناحیه قبادیان یا در منطقه "آیخانم" در شمال افغانستان پیدا شده است. این نکته مشخص است که بازرگانان در قرن 19 میلادی آنرا در هند به انگلیسها فروخته اند. از این لحاظ تاجیکستان حق تقاضای بازپس گرفتن "گنجینه آمودریا" از موزه بریتانیا را ندارد. امامعلی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان ضمن دیدار از موضع تاریخی "تخت سنگین" در ناحیه قبادیان در ماه آوریل سال گذشته خواستار بازپس آوردن "گنجینه آمودریا" از بریتانیا شد. "گنجینه آمودریا" که 180 شیء تاریخی طلایی و نقره ای متعلق به قرنهای چهارم و دوم قبل از میلاد را در بر می گیرد، در موزه بریتانیا محفوظ است. گفته می شود، این آثار در اواخر قرن 19 در بلخ باستانی، در نزدیکی مرز تاجیکستان و افغانستان کشف شده است. مطلب مرتبط :م |
||
|
|
|
|
|
یاد داشت : هریک ازعناوین را کلیک کنید متن مطالب را ازصفخه که بازمیشود مطالعه وملاحظه نمائید:
آتش سوزی گسترده در شهر مزارشریف
15 ژانويه، 2008 | افغانستان
ادامه آتش سوزی در لغمان
01 ژوئيه، 2006 | افغانستان روش سنتی برای مهار آتش سوی در جنگلهای لغمان
01 ژوئيه، 2006 | افغانستان چهار کشته در آتش سوزی در هرات
18 ژوئن، 2006 | افغانستان |
||
|
|
|
|
|
13:40 گرينويچ - جمعه 11 ژانويه 2008 - 21 دی 1386 (بی بی سی )
شهریار رادپور و در این جزیره؛ سالی که نکوست از بهارش پیداست
این در حالی است که نرخ تورم و بیکاری در این دیار در پائین ترین سطح خود در چند دهه اخیر ایستاده و نرخ بهره بانکی رو به کاهش است؛ پس مشکل در چیست؟ پاسخ قدری پیچیده است! در یک کلام باید گفت بی خیالی بیشتر مردم نسبت به فردا؛ زندگی فقط برای امروز بدون توجه به دخل و خرج حال و آینده. در آستانه سال نو، چند آمار منتشر شد که اگر پشت مردم را نلرزانده باشد، حتما باید برای آزمایش سیستم عصبی شان به پزشک مراجعه کنند. اینهم چند نمونه: حدود ۱۰ میلیون نفر از جمعیت بالغ و شاغل این جزیره آنقدر قرض بالا آورده اند که قادر به بازپرداخت آن نیستند. میانگین قروض شخصی، بدون در نظر گرفتن وام مسکن، ۳۰ هزار پوند (۶۰ هزار دلار) تخمین زده شده و امسال، ۱۲۰ هزار نفر با خطر ورشکستگی روبرو خواهند بود و در همین حال، شاخص خرید قسطی و استفاده از پول پلاستیکی (کارت اعتباری) سیر صعودی داشته است. در حالی که ولخرجی های پلاستیکی هر روز بیشتر و سنگین تر می شود، وزیر کار و بازنشستگی در آغاز سال جدید به همه هشدار داد که بدانند اگر از حالا برای دوران کهولت پس انداز نکنند، حقوق بازنشستگی ملی جوابگوی هزینه زندگی آنها نخواهد بود. جناب وزیر ظاهرا هنوز متوجه نشده که برای نسل جوان بریتانیا، کهولت کلمه ای است بی معنی و اعلام ورشکستگی هم قبح سابق را ندارد. در کنار این بی خیالی مردم، مساله مهمتری که نخست وزیر به آن اشاره داشت، پیامدهای بحران پولی است که از آمریکا وارد شد و گریبان یک بانک بزرگ مسکن را گرفت و چند میلیارد پوند اندوخته های مردم این چزیره را به خطر انداخت. مداخله سریع و ۲۵ میلیارد پوندی دولت برای تضمین پس انداز مردم نوش دارویی آنی برای جلوگیری از گسترش بحران فراهم کرد ولی اکنون، نه کسی حاضر به خرید بانک مقروض به دولت است و نه دولت می داند با بانکی که عملا خریده و روی دستش مانده چه کند و پول بیت المال را چطور زنده کند! آنچه که از نتیجه طمع و سودجویی مفرط چند بانک آمریکایی به این دیار رسیده، و به ظاهر عارضه بدی هم نیست، ترس بی سابقه بانک ها از دادن وام به مردم است. ولی همانطور که هر دانشجوی اقتصاد به ما خواهد گفت، اگر مردم وام نگیرند و بیش از دخل خود خرج نکنند و قرض بالا نیاورند، سطح تقاضا کاهش خواهد یافت و بدنبال آن میزان تولید، و تنزل هر دو شاخص یعنی افزایش سطح بیکاری. پس پیام سال نو دولت به مردم این دیار باید این بود که اگر می خواهید بیکار نشوید، بیشتر مصرف کنید و اگر دخل شما کفایت نکرد، مهم نیست وام بگیرید، ولی نه آنقدر که برای نجات شما ناچار از دخالت در بازار بشویم!
|
||
|
|
|
|
|
02:20 گرينويچ - جمعه 11 ژانويه 2008 - 21 دی 1386 خشایار مهیم شرایط نامناسب اقتصادی و خطر رکود در آمریکابن برنانکه رئیس بانک مرکزی آمریکا از وخیم بودن دورنمای اقتصاد این کشور در سال 2008 به خاطر بحران بازار مسکن و مشکلات موسسات اعتباری خبر داده است. آقای برنانکه که پس از انتشار گزارش چند بانک سرمایه گذاری عمده درباره رکود اقتصادی در آمریکا صحبت می کرد، از آمادگی بانک مرکزی برای مقابله به موقع برای حفظ توازن اقتصادی خبر داد. کارشناسان با اشاره به سخنان آقای برنانکه پیشبینی می کنند بانک مرکزی آمریکا برای مقابله با کند شدن رشد اقتصادی، بار دیگر در پایان ماه ژانویه نرخ بهره را کاهش دهد. این در حالی است که این بانک از تابستان پارسال نرخ بهره را سه بار کاهش داده و این رقم در حال حاضر به 25/4 درصد رسیده که کمترین حد در دو سال گذشته است. در این حال، موسسات مالی مانند مریل لینچ و گلدمن ساکس با اشاره به افزایش میزان بی کاری در آمریکا به 5 درصد و ادامه مشکلات بخش مسکن و موسسات اعتباری، از بروز رکود اقتصادی در ایالات متحده خبر داده اند. سازمان ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا که مرجع اصلی دولتی درباره تعیین وضع اقتصاد این کشور است، با این نظر مخالف است. کارشناسان با اشاره به اختلاف نظر سازمان ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا با موسسات معتبر مریل لینچ و گلدمن ساکس می گویند تشخیص بروز رکود به بررسی عواملی مانند میزان بی کاری، میزان درآمد خانواده ها، میزان فروش کالا و تولید صنعتی نیاز دارد و معمولا تشخیص قطعی بروز این پدیده چند ماه پس از شروع آن امکان پذیر می شود. این در حالی است که نظرسنجی از رای دهندگان آمریکایی در انتخابات مقدماتی حزبی در ایالت های آیوا و نیوهمشایر نشان می دهد 97 در صد طرفداران حزب دموکرات و 80 درصد طرفداران حزب جمهوری خواه از وضع اقتصادی این کشور ناراضی هستند. کریستیان ولر، کارشناس اقتصادی موسسه تحیقیقاتی "پیشرفت برای آمریکا"، می گوید ادامه بحران بخش مسکن و موسسات اعتباری به خاطر ناتوانی خانواده ها در پرداخت اقساط بدهی های بانکی دورنمای اقتصدی آمریکا را تیره کرده است. "ما به طور قطع روزهای سختی را از نظر اقتصادی در پیش رو داریم. هنوز مشخص نیست آیا این به معنی بروز رکود اقتصادی است یا نه؟ ما دچار عدم توازن اقتصادی هستیم و بهایی که برای آن خواهیم پرداخت، کند شدن آهنگ اقتصاد آمریکا، بروز رکود یا هر دوی آنها است." به گفته آقای ولر، متوازن نبودن رشد درآمد خانواده های طبقه متوسط آمریکا با میزان تورم در شش سال گذشته یکی از علت های اصلی مشکلات اقتصادی است. "مشکل اصلی اقتصاد آمریکا در چند سال گذشته، رشد ضعیف بازار کار بوده است. در این سال ها شاهد این بوده ایم که دستمزدها رشد نداشته اند و مزایای بسیاری از کارکنان شرکت ها و موسسات مانند حق بیمه و بازنشستگی قطع شده است. تحمیل این هزینه ها بر خانواده ها، قدرت مالی آنها را کاهش داده و بسیاری از آنها را بدهکار کرده است. مشکل اصلی همین است که مصرف کنندگان بدهکار شده اند و قدرت خرید ندارند." متوسط دستمزد ماهانه در آمریکا در نوامبر 2007، یک و نیم درصد بیشتر از مارس 2001 بوده است ولی با در نظر گرفتن میزان تورم، این رقم در طول شش سال 8/0 درصد کاهش داشته است. از سوی دیگر، متوسط بدهی خانواده های آمریکایی در سه ماهه سوم 2007، معادل 133 درصد از متوسط درآمد آنها بوده است. این خانواده ها به طور متوسط 3/14 درصد از درآمد ماهانه خود را برای پرداخت اقساط بدهی های خود هزینه می کنند. در این حال، افزایش تدریجی نرخ بهره در دو سال گذشته به 25/5 درصد، پرداخت اقساط وام مسکن را برای بسیاری از خانواده های آمریکایی دچار مشکل کرده و در ماه های گذشته بانک ها بسیاری از خانه های وام گیرندگان را به حراج گذاشته اند. به همین علت، بانک مرکزی آمریکا در چندین نوبت به کاهش نرخ بهره بانکی اقدام کرده و پیشبینی می شود این رقم در پایان ژانویه به کمتر از 4 درصد کاهش یابد. بعضی کارشناسان چندان به کارایی کاهش نرخ بهره امیدوار نیستند و آن را یک شمشیر دو لبه می دانند. به گفته آنها این اقدام در کنار افزایش بی سابقه بهای نفت، تزریق خارج از کنترل نقدینگی را به بازارهای مالی به همراه دارد و باعث افزایش تورم خواهد شد. مطالب مرتبط:
نفت بشکه ای یکصد دلار مبادله شد
02 ژانويه، 2008 | اقتصاد و بازرگانی |
||
|
|
|
||
رهبران مسلمانان روسیه و چین قرارداد همکاری امضا می کنند29/08/1386 09:40 مسکو، 29 آبان، خبرگزاری «نووستی»/"راوی غین الدین" رییس شورای مفتیان روسیه روز سه شنبه برای دیداری رسمی وارد چین خواهد شد.
آنطور که وی در کنفرانسی مطبوعاتی اطلاع داد در جریان این سفر قصد دارد با برخی مقامات چینی و مسئولین مراکز اسلامی دیدار کرده و از برخی از مساجد در شانگهای و دیگر شهر های چین بازدید کند. انتظار می رود که در جریان این سفر قرارداد همکاری میان شورای مفتیان روسیه و انجمن مسلمانان چین منعقد شود. غین الدین گفت: "چین شریک استراتژیکی روسیه بوده و هست، این کشور نقش مهمی را در سیاست و اقتصاد جهانی ایفا می کند. به غیر از این در چین میلیون ها مسلمان زندگی می کنند و برای مسلمانان روسیه همکاری با هم مسلکان خویش در چین بسیار مهم است". به گفته وی در چین سنت ها و آداب اسلامی بسیار دقیق رعایت می شود. وی افزود: "امروز در چین 30 هزار مسجد دایر است، آموزش اسلامی در حال توسعه بوده و مراکز اجتماعی مذهبی فعالیت می کنند. همه اینها نشان دهنده پتانسیل بالای این کشور است". مطالب مرتبط : |
|||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
'مخالفان آزادی مذهب' افغانستان در فهرست 'مخالفان آزادی مذهب' |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
مسيحی افغان به ايتاليا رفته است
29 مارس، 2006 | افغانستان |
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اندرز هرکجا غمگین دلی را شادکن + قصرمخروب امیدآباد کن رشته ها ی دشمنی با تیغ علم+پاره کن قطعش نمابربادکن ---------------- رشته های قوم را با هم بباف+دشمنی را گم بکن ازقلب پاک برتری جوئی قومی یازبان +تیزسازد شعله های اختلاف ------------ تخم نیک افشان به هرجاپیش رو+حاصلش را نسل ها سازد درو گرتوانی اشک هارا پا ک کن +در ره حق (دولتی) مر د ا نه رو
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
16:01 گرينويچ - چهارشنبه 02 ژانويه 2008 - 12 دی 1386 بی بی سی حسیب عمار در قاهره بنیانگذار 'الجهاد' مصر، بر رهبران القاعده می تازد اخیراً کتابی به نام 'سند فهم درست جهاد در مصر و جهان' (وثیقة ترشید العمل الجهادی فی مصر والعالم) در قاهره منتشر شده است. نویسنده این کتاب، دکترسید امام، بنیانگذار، مفتی و رهبرسابق سازمان تندرو الجهاد مصر، است اما با این وجود، او شدیداً از گروه هایی که خود را "جهادی" می خوانند - مانند القاعده - انتقاد کرده و عملکرد آنها را در حوادثی چون حملات یازدهم سپتامبر و بمبگذاری های بکه حمل و نقل لندن، زیر سوال برده است. طرفداران القاعده، به دلیل زندانی بودن نویسنده کتاب، محتویات آن را رد می کنند و می گویند سید امام، این کتاب را تحت فشار نوشته است. از زمانی که برای نخستین بار دراواسط سال جاری، خبرانتشار کتاب فهم درست جهاد اعلام شد، این کتاب تاکنون مورد توجه گروه های اسلام گرا وکارشناسان امورخاورمیانه ومطبوعات قرار داشته است. این توجه، نه تنها به دلیل محتوای شدیداً انتقادی کتاب نسبت به گروه های جهادی، بلکه بخاطر جایگاه مهم نویسنده آن در میان این گروههاست. جایگاه سید امام این کتاب که در چارچوب بازنگری درافکار گروه الجهاد منتشرشده، از سوی برخی کارشناسان، تحول بزرگی در طرز فکر گروه های اسلامگرای تندرو خوانده شده که ضربه بزرگی به ساختار فکری القاعده، وارد خواهد کرد. البته گروه های جهادی و طرفداران آنها، بلافاصله این کتاب را رد کردند. سازمان جماعت اسلامی ( الجماعة الإسلامیة)، دیگر گروه افراطی مصری که در مقایسه با الجهاد پیروان بیشتری دارد و منسجم تر است، ده سال پیش به تجدید نظر در عقاید خود پرداخت و حملات خونین گذشته خود را "خلاف اسلام" خواند. تاکنون رهبران این گروه که تقریبا همه اعضای آن از زندان خارج شده اند، ۲۵ کتاب در این ارتباط نوشته اند. ما این بار تفاوت در این است که سید امام نویسنده این کتاب، نظریه پرداز اصلی القاعده و گروه همپیمان آن - الجهاد - خوانده می شود؛ و از هرکس دیگر رهبران این دو گروه را بهتر می شناسد. دو کتاب قبلی سید امام، ("العمدة في إعداد العدة" و " الجامع فی طلب العلم الشریف ) تا امروز مرجع اصلی پیروان گروه های القاعده والجهاد، در جنگ شان برضد کشورهای غربی و کشورهای مسلمان همپیمان غرب بوده است. الجهاد همراه با جماعت اسلامی، در سال ۱۹۸۱ در ترور انور سادات، رئیس جمهور پیشین مصر دست داشت و هر دو گروه یک رشته از خشونت بارترین حملات را برضد دولت مصر و جهانگردان غربی در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ انجام دادند. اما سید امام در کتاب جدیدش، از بسیاری از نظرات سابق خود برگشته و عملکرد خونین گذشته گروه تحت رهبری خود و القاعده را به شدت مورد انتقاد قرارداده است. به عبارت دیگر، او درصدد است تا شالوده فکری را که قبلا پی ریخته بود، بشکند. 'جاهل در لباس عالم' نویسنده کتاب، صحبت در مورد علم - نخستین شرط وجوب جهاد بر فرد در اسلام - را با گذاشتن انگشت انتقاد بر یک کاستی آغاز می کند که بسیاری ازدانشمندان مسلمان، آن را آفتی می دانند که پیروان سازمان های جهادی تندرو به آن مبتلا هستند؛ یعنی فهم نادرست از احکام شرع و تفسیرغلط متون کهن دینی. و می گوید: "اگر یک مسلمان به این مکلف است که احکام شرع را بداند، راه دانستن این نیست که به مدعیان علم و جاهلانی که لباس علما را به تن کرده اند گوش دهد." وی در کتاب خود از رهبران القاعده، به عنوان افراد "جاهل و عامی" یاد می کند که "شایستگی صحبت در مسایل دینی را ندارند". نویسنده می گوید حق فتوا دادن و استنباط احکام شرعی، بخصوص در مسایل جهاد را کسی دارد، که "فهم درست از احکام دین و از واقعیت های عصر داشته باشد، تا بتواند در پرتو این فهم، فتوای خود را با شرایط زمان پیوند دهد". 'جهاد در ناتوانی و نابرابری' نویسنده کتاب، با پرداختن به "توانایی"، شرط سوم مکلفیت و شرط دوم جهاد، توضیح می دهد که جهاد برای افراد عاجز و مستضعف فرض نشده است، "اگر چنین می بود خداوند پیامبر را در مکه، پیش از هجرت به مدینه، امر می کرد که جهاد کند". بر اساس منابع اسلامی، پیامبر پس از آن مکلف به جهاد شد که مسلمانان درمدینه توانایی یافتند و اسباب جهاد فراهم شد. اما، حتی پس از آنکه جهاد فرض شد، پیامبر، از مسلمانانی که در مکه بودند و در حالت ناتوانی بسر می بردند، نخواست که برضد غیرمسلمانان در آنجا جهاد کنند، زیرا این کار به زیان مسلمانان تمام می شد و به موجب احکام شرع، حفظ جمعیت مسلمین، واجب و مقدم برجهاد است. به نظرنویسنده کتاب "سند فهم درست جهاد"، بیشتر اعمال خشونت آمیزی که گروه های جهادی عاجز و ناتوان، به نام جهاد انجام می دهند، جز زیان، سودی برای مسلمانان ندارد. 'نقض امانت' موضوع انجام حملات در کشورهای غربی شاید مهم ترین بخش کتاب باشد. در حالی که رهبران القاعده از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و انفجارهای مادرید و لندن، با افتخار یاد می کنند، سید امام می گوید، عاملان این انفجارها، امانت را نقض کردند و مرتکب گناه کبیره شدند. او سه دلیل شرعی برای این گفته خود می آورد، از جمله اینکه وقتی یک مسلمان برای ورود به کشورهای غیرمسلمان، ویزا بدست می آورد، مقامات این کشورها با دادن ویزا زندگی و مال او را تأمین می کنند و به عبارت دیگر با او پیمان می بندند که بموجب آن، مسلمان نیز ملزم است که به مردم این سرزمین ها خیانت نکند. بنابراین، تجاوز به خون، مال و حرمت میزبان، در واقع خیانت به عهد است. سید امام در پاسخ به این ادعا که عده ای از کشورهای غربی به برخی کشورهای مسلمان تجاوز می کنند و در حملات خود میان افراد نظامی و غیر نظامی فرقی نمی گذارند، می گوید این دلیلی نمی شود که ما هم باید پاسخ بالمثل بدهیم، "تجاوز و خیانت را نمی توان معامله بالمثل خواند، معامله بالمثل در صورتی می تواند درست باشد که عمل مخالف شرع ارتکاب نشود". 'قهرمانان اینترنت' او این افراد را "قهرمانان اینترنت" و "بزدلانی که در هر طرف آتش می افروزند و فرارمی کنند"، می خواند و می گوید این رهبران، از راه اینترنت و انتشار بیانیه، جوانان مسلمان را تحریک می کنند. سید امام در این کتاب همچنین برخی از رهبران القاعده را - بدون اینکه نامی از آنها ببرد - متهم می کند که با اینکه سنگ جهاد و شریعت بر سینه می زنند، در خدمت سازمان های جاسوسی غرب هستند. ملاک قبول و رد برخی هم، همنوا با مخالفان گروه های اسلام گرا، این بازنگری ها را به این دلیل جدی نگرفته اند، که به باور آنها شاید سید امام، به نوعی تقیه یا تغییر تاکتیک دست زده تا راهی برای خروج از زندان بیابد. اما سید امام می گوید، رد آنچه یک زندانی می نویسد، در صورتی می تواند درست باشد که او به کاری اقرار کند. اما وی در این کتاب به چیزی اقرار نکرده و تاکید می کند که آنچه گفته با دلایل شرعی ثابت کرده است. سید امام کیست دکتر سید امام عبد العزیز الشریف (همچنین مشهور به دکتر فضل و عبد العزیز عبدالقادر) تحصیل کرده دانشگاه قاهره است و با مدرک فوق لیسانس پزشکی، از این دانشگاه فارغ شده است. او در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰، همراه با ایمن الظواهری (معاون کنونی سازمان القاعده) و چند تن دیگر از همراهان و هفکرانش، سازمان " الجهاد" را که پیشتر تجزیه شده بود، در شهر پیشاور پاکستان متحد کرد و به عنوان "امیر" آن انتخاب شد. سید امام در پیشاور، در بیمارستان های ویژه خدمت به مجاهدین و مهاجرین افغان، به عنوان جراح انجام وظیفه می کرد و در آن مدت چند بار به افغانستان سفر کرد. او در سال ۱۹۹۳، در اثر اختلافاتی با دیگر اعضای گروه الجهاد، بر سر انجام عملیات خشونت آمیز در داخل مصر، از "امارت" الجهاد کناره گیری کرد ایمن الظواهری جانشین او شد. سید امام در همان سال، پاکستان را به مقصد سودان ترک کرد و از آنجا به یمن رفت. پس از وقوع حملات یازدهم سپتامبر، او در یمن دستگیرشد و در سال ۲۰۰۴ به مقامات مصری تحویل داده شد و به حبس ابد محکوم شد.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
محمد عزيزي غزني؛ پايتخت تمدن اسلام در آسيا! رؤساي سازمان علمي، فرهنگي و آموزشي کشورهاي اسلامي (ISESCO)، اخيراًَ طي ششمين اجلاس شان در طرابلس پايتخت ليبي؛ شهرغزني از ولايات مرکزي افغانستان را بعنوان "پايتخت تمدن اسلامي در آسيا" پذيرفتند و قرار است اين لقب، در سال 2013 ميلادي، رسماً به اين شهر تاريخي اعطا شود و غزني باستان، به اين اعتبار بزرگ در جهان مسمي و ممتاز گردد. شهر تاريخي غزني؛ طي بيش از سه و نيم قرن سلطنت غزنويان (350- 583)؛ مرکز امپراطوري بزرگ اسلامي در آسيا بود و سلطان محمود غزنوي، با درايت و کفايت سياسي- نظامي که داشت، فتوحات چشمگيري از ايران و توران تا هند و سندو لاهور و لکنهور، در گسترش اسلام انجام داد و امپراطوري بزرگ اسلامي را در غزني اساسگذاري کرد؛ طوري که خلافت بغداد، محمود غزنوي را "سلطان اعظم اسلام" لقب داد و افغانستان را جزء بلادهاي بزرگ اسلام به رسميت شناخت! اعلام اين تصميم و اعطاي اين لقب مهم (پايتخت تمدن اسلامي در آسيا) به شهر غزني؛ براي افغانستان، بسيار دورازانتظار و به شدت آميخته با افتخار بود؛ افغانستاني که متاسفانه همواره از اعتبارات تاريخي و افتخارات فرهنگي خود مي گريزد و برخلاف تمام کشورهاي دنيا و همه مردم جهان، مي کوشد تا اين گذشته ها همچنان خاموش و فراموش بماند، آثار و اقتدار تاريخي، هنري و فرهنگي اين سرزمين، در غربت و گمنامي، خاک شود و داشته هاي ديرينه و پرپيشينهء آن، از صفحهء گيتي پاک گردد. ده ها اثر تاريخي نادر و ناياب در گوشه گوشهء کشور، طي سالهاي وحشت فرهنگي حاکم براين سرزمين، به دستور دشمنان تاريخ و فرهنگ افغانستان به فتواي شخص مرموز و مجهول الهويه اي به نام "اميرالمؤمين ملاعمر آخوند مجاهد"، طي ساليان حاکميت گروه نام نهاد طالبان، نابود شدند و آتش فتنهء تروريزم، گذشته از آدم هاي اين خاک خسته و زخمي، حتي به سنگها هم رحم نکرد و شهمامه و صلصال نمادهاي بلند و ايستادهء قامت باستان افغانستان را با بمب و باروت حجريت و بربريت قرن، از دوش باميان برداشت و گنجينهء يادها و خاطره هاي تاريخ و هنر باستاني بشريت را، از داشتن اين دو تمثال بي نظير مدنيت و هنر تاريخ جهان، خالي و تهي گذاشت! غزني، اينک ا گر از سوي کشورهاي اسلامي منحيث پايتخت تمدن اسلامي آسيا شناخته و پذيرفته شد و افتخار بزرگي از گذشتهء تاريخ و تمدن اين شهر خاکي و خراب را نصيب ملت افغانستان نمود، بدون شک باميان باستان نيز با تاريخي به بلندي و شکوهمندي قامت شهمامه و صلصالش، شهادت مي دهد که اين شهر باستاني و کوهستاني، نيز پايتخت تمدن بودائي جهان بوده و عظمت بزرگي از مدنيت و فرهنگ و هنر باستاني بخش بزرگي از مردم ديگر دنيارا در قلب آسيا، به افغانستان اختصاص مي دهد و ملت بزرگ افغان را از شهرت و مزيت جهاني و قاره اي، برخوردار مي فرمايد.
ناديده گرفتن و ناشناخته گذاشتن افتخارات تاريخي و باستاني اين دو شهر شکسته و فروريختهء غريب و پر گرد و غبار کشور در هيئت خاموشي و فراموشي، جفاي بزرگي در حق مردم اين سرزمين است و اگر در گذشته هاي تاريک و تلخ کشور، ادامه و امراري از اهمال و اعمال داشت، اينک در روشني دموکراسي و پويندگي نظام انتخابي آن، هرگز محلي از توجيه و تيرگيري ندارد و شرايط از هر نظر ايجاب مي کند که به جبران گذشته ها، در آبادي و زيباگري دوشهر باستاني باميان و غزني، و همچنين ساير آبده و امکنهء تاريخي در نقطه نقطهء کشور، همت گردد و نسبت به هر شهر و ولايت ديگر، سرمايه هاي بيشتر و برنامه هاي بهتر و مثمري، بدانها اختصاص داده شود؛ تا از شکستگي و فراموشي موجود بيرون برايند و همپاي تاريخ و تمدن ديرينه و پذيرفته شدهء شان، زيبا و مهيا در جهان بدرخشند! بوداي باميان اگر به جرم قامت و قيافهء "هزارگي" خود، همواره مورد غضب و نفرت بود و بر مقدم هر شاه و هر امير و هر وزير اين سرزمين، پاره يي از پيکر ايستادهء خودرا پرداخت تا بالاخره در آتش جور و جنايت تروريزم از دامن باباي بلند باميان، بر خاک افتاد و پاره هاي پيکرش در بازار جهل و جفاي قرن، به ليلام رفت؛ غزني، شهر اولياي خدا، قبلهء ادبا وعرفا، مدينهء عظمت و پيشرفت اسلام در آسيا، با آن همه آثار تاريخي و ديدني خود، با آن بالاحصار باستاني و ماندني خود، و با ده ها گلدسته و گنبد سبز اسلامي- ديني خود، خوشبختانه هرگز اين جرم را ندارد. و "سلطان محمود" ترکتبار ديروز که باني اين افتخار بود و توانست سلسلهء غزنويان را در اين خاک، جان بدهد و بيش از سه صدسال سلطنت و حاکميت شان را جريان ببخشد تا طي سه قرن بيشتر، اين تاريخ و تمدن را بيافرينند و آن همه شکوه و عظمت از اسلام و مسلمانان در آسيا به نمايش بگذارند و افتخار باستاني و تاريخي افغانستان شوند، هرگز "هزاره" نبود و غزني امروز هم هرگز تنها شهر "هزاره ها" نيست. غزني، در آميزه يي از تاريخ و تمدن باستاني ديروز؛ آيينه اي از وحدت و برادري ملي امروز است. هيچ ولايت و شهري مثل غزني در کشور، مليت هاي مختلف را در خود جانداده و بازو به بازوي هم برادرانه در راستاي صنعت و اقتصاد و سياست و مديريت و فرهنگ و هنر و کسب و کار و تجارت و بازار، به تلاش مشترک کنارهم ننشانده و تمام اتباع کشور اعم از هزاره و پشتون و تاجک و ازبک و ترکمن و بلوچ و هندي و براهوي و...، را در صف واحد، کوچه به کوچه و دکان به دکان در کنارهم، يارهم وغمخوارهم قرار نداده است. متون عرفاني-عرفي اين سرزمين، گوياي اين حقيقت است که غزني در شرف و عزت تاريخي و اسلامي خود، بر بسياري شهرهاي جهان، بارها و بارها فضيلت و برتري دارد؛ حتي مکه و مدينه با آنکه مسکن و مدفن پيامبر رحمت و محبت، نبي وحدت و اخوت، حضرت ختمي مرتبت رسول خدا محمدبن عبدالله(ص) بوده اند، نتوانستند گرمي لطافت و برکت گامهاي برهنهء آن خورشيد مطلق و مششع لولاک را بر پهنهء خود حس و لمس کنند؛ اما غزني، شرافت زيارت پاهاي برهنه و حلاوت پنجه هاي پُر حرارت آن سيد انبيا را، بر گسترهء گر گرفتهء خاک خود دريافته و آن رسول مبارک در عالم معني، براين سرزمين پابرهنه راه رفته و غبار غزني را برابر با دُر عدن ارزش و درخشش داده، ارج و اعتبار معنوي و ملکوتي بخشيده است! اينک که ملت هاي ديگر و کشورهاي ديگر، اهميت و موقعيت بلند و بي نظير شهر باستاني- تاريخي غزني را که خود از درک آن وحشت و نفرت داريم، ناباورانه و غيرمنتظره به ما معرفي مي کنند و اين شهر غريب و غبارزده را پايتخت تمدن اسلامي در آسيا مي خوانند، بايد عرق شرم از پيشاني ما برزمين بچکد و هم ملت و هم دولت را به اين پرسش از خود وادارد که بي مهري و فراموشگيري اينگونه مفاخر و معالم باستاني و تاريخي در اين کشور، تا کي ادامه مي يابد؟ از چه آبشخوري سيراب مي شود؟ چه انديشه هايي وا مي دارد تا هم مردم و هم مسئولين اين مملکت درطول تاريخ، نسبت به شهرهاي تاريخي و آثار باستاني خود بي تفاوت بمانند؟ و چه انگيزه هايي باعث مي شود که در بي اطلاعي کامل از درک اهميت ملي و اعتبار بين المللي اين شهرها و آثار و آبدهء موجود در آنها، هر روز و هر ماه و هرسال، بخشي از اين گنجينه ها و دفينه هاي داشتني و دست نيافتني تاريخ فرهنگ و تمدن کهن مملکت، در گزند باد و باران استحاله شده از دست برود و يا خشت به خشت و لوح به لوح، توسط مافياي آبدات تاريخي و دزدان جهاني آثار باستاني، از دل خاک بيرون گردد و در بازارهاي بين المللي قاچاق، به تاراج و چپاول برود!؟ آيا وقت آن نرسيده ا ست که هماهنگ با افکار جهان و همنوا با همت کشورهاي مسلمان، کمي به خود آييم و با فرار از حصار تنگ ننگين و پرنفرين منطقه و ملاحظات سخيف و پسيف لسان و نژاد، کمي مدني تر و انساني تر بينديشيم؛ در ديدگاه تاريخي خود تحول و تجددي پديدآريم؛ يک انسان، يک مسلمان و يک افغان شويم و نسبت به آثار باستاني و تاريخي در کل کشور، اعتبار و اهتمام ورزيم؛ به جبران غفلت و غباوت تاريخي خود تا دير نشده لااقل از هم اکنون به بازسازي آثار باستاني ديروز غزني و زيباگري و نوآوري امروز اين شهر تاريخي، همت ببنديم! شايد بتوانيم تا سال 2013 که افتخار لقب "پايتخت تمدن اسلامي آسيا" رسماً به آن تعلق داده ميشود، اين شهر تاريخي خاکي و خاکستري را از فلاکت و فرسودگي موجود بيرون کنيم و رنگ و آهنگي از تمدن ببخشيم و در برابر دنيايي که به ديدن اين پايتخت پُرآوازهء مدنيت اسلامي آسيا، و به تماشاي تمدن تاريخي و باستاني افغانها مي آيند، دستخالي و سر به زير نمانيم! نکتهء قابل ذکر اينکه حفظ آثار ارزشنمد تاريخي و باستاني کشور؛ از گزند دزدان هنر و فرهنگ کهن و بلند اين سرزمين که طي ساليان اخير براي تهي کردن دفينه هاي تاريخي و خالي کردن گنجينه هاي باستاني کشور، هر تپه و استوپه را مي کاوند و دل هر قبر و زيارتي را مي شکافند و به سرقت مي برند، تنها کار دولت افغانستان نيست؛ بلکه آحاد مردم افغانستان بايد در راستاي حفظ اين داشته هاي ديدني و از دست رفتني تاريخ و تمدن شان، در هر ده و ديار مملکت برخيزند و هرکدام در منطقه و حوزهء خود، وجدان قهار دولت و ديدهء بيدار ملت خود باشند؛ دولت افغانستان، در شرايط کنوني که دشمنان گذشته و آيندهء اين آب و خاک، در قامت القاعده ظاهر شده و به ويراني و بربادي آن از داخل و خارج کمر بسته اند؛ اين توان و ا مکان را ندارد که بر نقطه نقطهء اين سرزمين تسلط داشته باشد و در نظارت کامل نيروهاي امنيتي خويش، از دستبرد به اماکن تاريخي و مناطق باستاني در هر ده و ديارمملکت، پاسداري و نگهداري کند. اشکها و فريادهاي رئيس جمهور محترم کشور؛ ناگفته و ناسروده درد و اندوه اين غم و الم را فرياد مي کند و از يکايک مردم استمداد مي جويد و مي گويد از کابينه يي که اعضاي آن "بايک بيک خالي آمده اند" اما مي خواهند با يک بيک پُر، از کشور به خارج برگردند؛ از مشاوران و وزيراني که ويزهء شان در جيب شان است و با هر انفجار و انتحاري، آمادهء رفتن و جان به در بردن از مملکت اند؛ و از دوستان جهاني که در رسيدن به عمق استراتژيک شان در آسيا، کشور مارا به تيول ترياک و ترمينال تروريزم تبديل کرده، هم کوزه و هم کوزه گر و هم گل کوزه اند، رنج ما مي دهند و گنج مارا مي برند؛ هرگز اميدي نيست که براي مردم اين سرزمين دل بسوزانند و با تکيه بر افتخارات تاريخي- ملي کشور، در حفظ فرهنگ و هنر باستاني افغانستان، سرمايه و برنامه اي صادقانه و دلسوزانه بريزند و خطر و ضرري را درين راستا بپذيرند. وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور، اعطاي لقب پايتخت تمدن اسلامي در آسيا به شهرغزني را بسيار مهم خواند و اين امتياز تاريخي را افتخار بزرگي براي افغانستان قلمداد کرد؛ اما اين عکس العمل لفظي و تشريفاتي، در استقبال از چنين امتياز تاريخي، هرگز کافي نيست. افتخار بزرگ اين لقب، وقتي زيبندهء افغانها خواهد شد که برنامه هاي ملي و عملي سازندگي و بازسازي شهر باستاني غزني، از هم اکنون آغاز گردد؛ و طي چند سال ديگر، با مدرنيزهء سيستم شهري و مدني شدن زندگي اجتماعي؛ ترقي و توسعه از سيماي شهر و شهروند غزني، بدرخشد و شکوه باستاني و مدنيت تاريخي اين پايتخت تمدن اسلامي ، از نو احيا و مهيا گردد! اقتباس از هفته نامه مشارکت ملی. *** |
||
|
|
|
||||||
|
13:02 گرينويچ - سه شنبه 01 ژانويه 2008 - 11 دی 1386 جولیا ویلر شورای همکاری بازار مشترک تشکیل دادشش کشور ثروتمند حوزه خلیج فارس با تشکیل یک بازار مشترک گام دیگری به سوی همکاری نزدیکتر اقتصادی برداشته اند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، که بخش اع
تشکیل بازار مشترک شورای همکاری ها به معنی آن است که شهروندان هر یک از کشورهای عضو می توانند برای استفاده از فرصت های شغلی و تحصیلی آزادانه به سایر کشورها سفر کنند. در عین حال، برخی از تحلیلگران گفته اند که ممکن است مهاجرت هایی از این قبیل باعث فشار بر مناطق شهری و افزایش تورم شود و سایر مشکلات برای ساکنان برخی از نقاط شوند. این تحلیلگران استدلال می کنند که احتمالا شهرهای مرفه تر منطقه شاهد مهاجرت گسترده ساکنان سایر کشورهای عضو بازار مشترک خواهند بود. کارگران مهاجر با اعلام تشکیل بازار مشترک، شهروندان شش کشور عضو شورا - عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، عمان، بحرین و قطر - می توانند در کشورهای یکدیگر اقامت کنند و از موقعیتی مشابه ساکنان بومی برخوردار باشند.
آنان همچنین از نظر اشتغال، خرید خانه، تاسیس شرکت و استفاده از امکانات رفاهی محلی با محدودیت هایی مواجه نخواهند بود که برای شهروندان خارجی وجود دارد. به همین دلیل، این امکان مطرح شده است که شهروندان کشورهای فقیرتر عضو شورا مهاجرت و سکونت در کشورهای پر درآمدتر مانند امارات و قطر را بر می گزینند و امکانات رفاهی در این کشورها را با دشواری مواجه کنند. در عین حال، این امکان نیز مطرح شده است که ممکن است مهاجران از سایر کشورهای عضو بازار مشترک به تدریج جای مهاجران از کشورها جنوب و شرق آسیا را بگیرند که بخش اعظم نیروی کار محلی را تشکیل می دهند. در حال حاضر هم، این گروه از مهاجران با موانع جدی در کسب مجوز اقامات و کار مواجه هستند. برخی از کارشناسان گفته اند که ممکن است از این پس، به مهاجران خارج از منطقه بازار مشترک تنها اجازه اقامات شش ماهه داده شود هر چند برخی دیگر این احتمال را مطرح کرده اند که کسانی که اجازه کار در یکی از این کشورها را به دست آورد اجازه دارد در سایر کشورهای عضو نیز کار کند. اجلاس شورای همکاری خلیج فارس پایان یافت
04 دسامبر, 2007 | جهان اهمیت کشورهای عرب خلیج فارس در بازارهای مالی
16 اوت، 2006 | اقتصاد و بازرگانی درآمد نفتی بی سابقه کشورهای عرب خليج فارس
23 اکتبر، 2005 | اقتصاد و بازرگانی |
|||||||
|
|
|
||||||||||||
نخستین جشنواره 'دنبوره نوازان' افغانستان |
|||||||||||||
|
|
|
|
![]() مرور کوتاهی به سایت عرب زبان طالبان بنام( الصمود) تاريخ: يكشنبه ۱۸ قوس ۱۳۸۶ موضوع: طالبان سایت عربی زبان الصمود که از طرف تعدادعربهای طرفدار طالبان رسما تأسیس گردیده و ناشر افکار ونظریات طالبان افغانستان بوده وخودرا مجله ماهانه انترنتی مینامد. درین سایت برخلاف ادعاهای طالبان مبنی برحرام بودن تصویر و مخالفت بانشرعکس های انترنتی میتوان عکس های ازقوماندانهای برجسته طالبان را مشاهده نموده ونقاط نظرآنهارا پیرامون اوضاع سیاسی ونظامی مطالعه کر. مقالات مصاحبه ها وتبصره های نشرشده درین سایت چیز تازه برای خواننده گان ندارد. دعوت از مردم به ثبات وپایداری وشرکت جستن درعملیات جهادی رکن اصلی مطالب این سایت را تشکیل میدهد این سایت که معلوم میشود طالبان افغانی حتی ازموجودیت چنین سایت آگاهی هم نداشته باشند توسط عناصر مربوط به القاعده بوجود آمده ودر آن بوکالت از طلبه های افغانی وافغانها بحث میشود گو اینکه طالبان اصلا باید عرب باشند. درین سایت آندسته از قبایل که بادولت های افغانستان وپاکستان برضد طالبان همکاری میکنند بصورت واضح آنهارا محکوم نموده وبا شدت تمام اختلافات قبیلوی میان درانی ها وغلجائی ها را دامن میزند. بعضی از مقالات مندرجه درین سایت حکایت از برتری هوتکی ها وقبایل غلجائی نسبت به درانی ها دارد وطبق ادعای نویسنده گان این مقالات عربی هوتکی ها وغلجائی ها بمراتب متدین تر از درانی ها بوده اند. به نظر این نویسنده گان میرویس خان هوتکی وقبایل تحت فرمان او قبل از احمدخان ابدالی به نیروی ایمان وعقیده دربرابر (توسع الصفویة) هژمونیزم صقوی وقت ایران مقابله نموده واز کیان وهویت مستقل قبایل افغانهای خراسان دفاع کرده است اما بعد از نشستن احمدخان ابدالی براریکه قدرت ومتعاقب آن آغازحکومت سلسله درانی ها وبعد انتقال پایتخت ازقندهار به کابل آهسته آهسته این سرزمین بطرف بیدینی ولاابالی گری کشانده شده ومنازعات ذات البینی سرداران حاکم بخاطر قدرت بایکدیگر زمینه را برای ورود نیرو های کفرصلیبی بریطانیای وقت مساعد ساخت. درین مجله عربی زبان ازقبایل درانی خصوصا پوپلزائی ها وبارکزای ها همچنان از قبیله تنی در پکتیا درشرایط حاضر بعنوان قبایل مرتد وخارج ازدین یاد شده وآنها را بخاطر حمایت از حامد کرزی هوشدار داده است که انتقام الهی را منتظرباشند. درین مجله برگه های از تاریخ جنگ های افغان وانگلیس بصورت خیلی مبالغه آمیز نیز به چشم میخورد که در تشریح حوادث معلوم نیست که منابع که این مجله به آنها استناد میکند کدامها اند؟ اما بصورت واضح ازقتل مکناتن توسط وزیر محمداکبرخان تجلیل شده وآنرا یک عمل قاطع جهادی دانسته وازاینکه چرا درصفحات تاریخ افغانستان ازین عملیات قهرمانانه بنام جهاد علیه کفر صلیبی یاد نشده است به نظرنویسنده همانا وابسته بودن خاندانهای حاکم شاهی در افغانستان به قدرت استعماری کفرصلیبی انگلیس بوده ومورخین را جبرا زیر فشار قرار داده اند تا از استعمال کلمه جهاد خود داری ورزند که این نمونه دیگر از اقدامات دین ستیزانه حلفات حاکم درانی خصوصا محمدزائی ها درافغانستان میباشد. درین مقالات و مضامین آنچنانکه ازسیاق کلام پخته عربی ونثر های ادبی خیلی بلند آن معلوم میشود دقیفا احتمال افغان بودن نویسنده مورد تردید قرارگرفته و از ذکرنام نویسنده نیز چه بصورت حقیقی و یامستعار خود داری میشود بخاطراینکه مخاطبان اصلی این مضامین ومقالات همانا جوانان احساساتی وبیکار وبی روزگار کشور های عربی اند که اصلا دنبال این نزاکت ها نمیگردند آنها با این تصویر های خیالی وشاعرانه ازمیدانهای جهاد افغانستان که درذهن شان ترسیم میشود چنان میپندارند که باید 90 درصد افغانها وطالبان عربی رابه همین اندازه بلد بوده و از داشتن چنین قوه نویسنده گی درزبان عربی برخوردارباشند. این جوانان باخواندن چنین مضامین ومقالات بلند بزبان عربی بوجد آمده وبخاطر برگشتاندن عزت وافتخارات ازدست رفته مسلمین واحیای مجد وعظمت خلافت اسلامی وازبین بردن سلطه طاغوتی کفر جهانی امریکا ومتحدین صلیبی آن به صفوف جنگجویان طالب می پیوندند. اما خود جنگجویان طالب افغانی که عمدتا جوانان روستائی مناطق قبایلی هستند طوریکه قبلا هم اشاره شد شاید اصلا خبرهم نباشند که این عرب ها ازقول آنها چی چیزهارا به خورد مطبوعات انترنتی دنیای عرب میدهند درین مطالب ازتغیرمضامین درسی درنصاب تعلیمی افغانستان ایجاد کورسهای آموزش زبان انگلیسی وکامپیوتر برای دختران وهمچنان اختلاط دختران وپسران در مکاتب ودانشگاها اظهار تشویش شده است. نویسنده گان این مضامین عربی طالبی از حامد کرزی بعنوان شاه شجاع سوم نام برده اند وهرنوع مذاکره وتفاهم بااداره کابل قبل ازخروج نیروهای به زعم آنها کفر صلیبی را غیر شرعی میدانند. نتیجه باملاحظه گذرا وخواندن این مقالات درین سایت انسان به این تتیجه میرسد که عرب های متحد طالبان اکنون ازسطح مهمان به سطح میزبانان وساکنان اصلی همان مناطق قبائلی ارتقا نموده وکاملا به رمز وراز زنده گی مردم بلد بوده و خود را شریک غم وشادی مردم میدانند. بناء بعید به نظر میرسد که درهمچو شرایط تلاشهای مبنی برجدا سازی طالبان افغانی وعرب که از طرف بعضی حلقات ملی گرای پشتون در دوطرف مرز که خواهان جداسازی طالبان افغانی وعرب میباشند به نتایج مطلوب برسد. (عطاخیل) منبع اين مطلب ArianaNet لينك متن: |
||
|
|
|
|
|
امريکا قبايل پاكستان را بر ضد القاعده مسلح ميکند
روزنامه نيويورك تايمز روز دوشنبه نوشت: امريکا در صدد است تا قبايل پاكستان در نوار مرزي با افغانستان را براي مبارزه با القاعده آماده كند.
|
||