تبليغاتX
سرزمین بلخ (آر یا نا ، بخدی ، خراسان )

اعتراض به اقدام وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان

بی بی سی : یک نهاد مدافع حقوق روزنامه نگاران افغان اقدام اخیر وزیر اطلاعات و فرهنگ این کشور، مبنی بر مجازات سه خبرنگار را نکوهش کرده است.

وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان اخیراً گزارشگر تلویزیون ملی این کشور را برای به کارگیری واژه های فارسی مجازات کرد.

همچنین این وزارت دو مدیر ارشد تلویزیون ملی افغانستان را نیز به دلیل این که متوجه این تخلف نشده بودند مجازات کرد.

وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان استفاده از واژه های فارسی دری دانشجو ، دانشکده و دانشگاه توسط بصیر بابی، گزارشگر محلی تلویزیون ملی در بلخ، را خلاف اصول فرهنگی و اسلامی دانسته است. وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید این اقدام بر اساس قانون اساسی این کشور صورت گرفته است.اما اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان، این عمکرد را خلاف قانون اساسی افغانستان دانسته و از رئیس جمهور این کشور خواسته است تا جلو این گونه اقدامات را بگیرد فهیم دشتی، سخنگوی اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان، این اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ را خلاف قانون اساسی این کشور دانست و از رئیس جمهور افغانستان خواست تا مانع این گونه اقدامات شود.

همچنین این اتحادیه از تمام نهادهای ملی و بین المللی دفاع از آزادی بیان و خبرنگاران خواست در برابر این اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان واکنش نشان داده و برای جلوگیری از آن از هرگونه امکاناتی استفاده کنند.

رهنورد زریاب، مشاور ارشد این اتحادیه، اقدام وزارت اطلاعات فرهنگ افغانستان را ضد منافع ملی این کشور دانست و گفت این اقدام تلاشی است برای از بین بردن هویت های سایر اقوام ساکن در افغانستان .

نکوهش اقدام وزات اطلاعات و فرهنگ افغانستان برای مجازات سه روزنامه نگار در مزارشریف در پی برخی انتقادات مشابه در چند روز گذشته صورت می گیرد.

قبل براین کمیسیون امور دینی و فرهنگی مجلس نمایندگان افغانستان نیز در این رابطه واکنش نشان داده و گفته است این کمیسیون هفته آینده وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان را برای ارائه توضیح در مورد این اقدام به مجلس فرا می خواند.

وزارت اطلاعات و فرهنگ پیش از این نام نگارستان ملی را نیز به گالری ملی تبدیل کرده بود.

محمد محقق، رئیس کمیسیون امور دینی و فرهنگی مجلس نمایندگان گفته است این کمیسیون شش مورد از این گونه عملکرد وزیر اطلاعات و فرهنگ را فهرست کرده است.

به کار گیری زبان فارسی مجازات دارد؟

دويچه ويله : وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان ، در یک اقدام عجیب وغیر قابل باور یک خبر نگار و دومدیرمسئول خبر رابخاطر استفاده از واژه دری مورد مجازات قرار داد. در نامه ارسالی وزارت به تلویزیون محلی بلخ امده است که بصیربابی به علت استفاده از کلمات خلاف اصول فرهنگی و اسلامی ،از وظیفه سبکدوش است واین تخلف باید در سابقه کار ی اش تذکر داده شود .

آقای بابی درگزارشی که برای تلویزیون ملی که از کابل پخش میشود تهیه کرده بود ،واژه دانشکده را به عوض پوهنحی و واژه دانشگاه رابه جای پوهنتون وهکذا دانشجویان رابعوض محصلین به کار گرفته است . آقای خرم درابتدای کار دروزارت ، تصاویری را که در زمان آقای رهین ، به دیوار های تالار مطبوعات نصب شده بود برداشتند وحتی برخی روایت ها خبر از شکستاندن تصاویر امان الله خان غازی وملکه ثریا میداد. آقای داکتر حلیم تنویر از دستیاران آقای خرم و هم حزبی های سابق شان در پاسخ به اعتراضات برخی از منتقدین گفت که بر داشتن تابلو ها به خاطر رنگمالی تالار ، لازم بود وپس از رنگمالی ، دوباره نصب خواهند شد .

اما رنگما لی تا هنوز پایان نیافته است وتا بلو ها هم نصب نشده است و آقای داکتر نیز از دروغی که گفته بود پشیمان نیست . هنوزمدت زمان زیادی نگذشته بو د که آقای خرم لوحه سر دروازه وزارت را که به زبان فارسی نوشته شده بود ، برداشته ودر عوض آنرا به زبان انگلیسی و پشتو نوشت .

متعا قب آن عنوان "نگارستان ملی " را برداشته وبه جای آن لفظ گالری ملی را نوشت . آقای نجیب منلی یکی دیگر از دوستان وهمکاران وزیر دلیل اینکار را جلب توجه خارجیان میداند . زیرا به زعم حضرت ایشان گالری در زبان های خارجی ، محلی را میگویند که تابلوها در آنجا به فروش هم میرسد در حالیکه نگارستان این مفهوم را افاده نمی کند. بنا به منطق آقای منلی ، آثار و صنایع دستی افغانستان را که عمدتاً خارجیان خریدار آن هستند ، باید به نام های خارجی ، نامگذاری کرد .

حتی برخی از مراکز سیاحتی مثلاً بند امیر ، یا استالف و نظایر آنرا نیز با الفاظ خارجی ، معرفی کنیم ، زیرا خارجی ها کمک میکنند .این گونه فریفته دیگران شدن ودر عین حال کسی را به جرم کار برد زبان مادری اش به ترویج زبان بیگانه متهم ساختن ، نه فقط مضحک بلکه رقت آور نیز هست . البته وزیر صاحب و دستیارانش نمیتوانند ، واژه نگارستان را خارجی قلمداد کنند، هرچند میتوانند ، با توجه به استفاده از واژه نگارستان ، با پسوند چینی ، در هشت صد سال قبل، این کلمه را تکفیر نمایند وجا اندازی آنرا توطئه مائو ویست های نقابدار معرفی کنند وخواستار حذف آن از کتابها ی تاریخی و ادبی گردند .

چنانچه برادر مجاهد نا م دار آقای گلب الدین راکت کار ، بنیانگذار نهضت بکش بکششن در دانشگاه کابل، هنگام ورود به دره سرخ پارسا ، اسم آن دره را سبز پارسا گذاشت . اینکه محترم وزیر صاحب چه نیت ها ومقاصدی در سر دارند ، مسئله ایست که کسی نمی تواند از ضمیر ودرون وی با خبر باشد . اما نتایج و پی آمد های اقدامات ایشان جز تخم نفاق و خصومت میان مردم افغانستان کاشتن ، چیز دیگری نخواهد بود . در شرایط و اوضاعی که فوری ترین مسئله برای مردم افغانستان تأ مین حد اقل اعتماد به همدیگر است ، این چنین بر خورد هایی ، با هر نیت و قصدی که باشد ، روند همبستگی مردم افغانستان را اخلال میکند . چیزی که قبل از همه طالبان و تروریستها و حامیان خارجی آنان ازآن بهره می برند .

البته این روشن است که زبان دری فارسی ، مستحکمتر و ریشه دار تر تنومند ترازآن است با چنین بادهایی از جا بجنبد ، این در مورد هر زبان دیگروازجمله زبان پشتو نیز صادق است .زبانها نه با توطئه به وجود می آیند ونه با دسیسه چینی ، به کمال بلوغ می رسند . تا بتوان آن ها را با دسیسه و توطئه از بین برد و از میان بر داشت. زبان پدیده ایست که هم پا با رشد وتکامل جوامع انسانی رشد می کند و با رکود و توقف آنها خلل پذیر میگردد. بنا بر این توطئه و دسیسه وجعلکاری و تقلب نه در رشد و اعتلای آن و نه در انحطاط آن هیچ اثری ندارد .

نگرانی البته از آنجا نا شی میشود که این نوع بر خورد ها ، زمینه ساز تکرار آن حوادثی گردد که در دهه هفتاد ، همه مردم مارا با خطر نیستی و نا بودی مواجه ساخته بود. تردیدی نیست که تلاشهای موذیانه ای در این را ستا که تاریخ بر ما تکرار گردد جریان دارد .ولی در این هم تردیدی نیست که آگاهی مردم از این جریانات ، می تواند خنثی کننده آن باشد .

تخریب بودای بامیان از سوی طالبان واقدام وزیر فرهنگ ،دوپروژه در مسیر یک هدف!

خبرگزاری صدای افغان : دیشب «عماد معینه» یکی از فرماندهان بزرگ حزب الله لبنان در اثر وقوع یک انفجار تروریستی در شهر دمشق سوریه به شهادت رسید واین موضوع بلافاصله در تمام رسانه های خبری جهان انعکاس وسیع یافت وحزب الله لبنان در طی اطلاعیه ای شهادت اورا تبریک گفته ودر حسینیه سید الشهداء در جنوب بیروت مجلس گرامی داشت اورا برگذار نمود ومقامات مختلف سیاسی جهان به انحاءمختلف عکس العمل نشان دادند.

ولی این خبر در رسانه ملی افغانستان یعنی « رادیوی ملی افغانستان» که تحت نظارت جناب وزیر اطلاعات وکلتور افغانستان است ،به گونه ای دیگر انعکاس یافت که جالب ومایه حیرت بود واین است متن دقیق خبر که دیشب۲۴ /11/86 درساعت 8 از رادیوی کابل پخش گردید:

« یکی از رهبران ارشدفلسطینی حماس! در اثروقوع انفجاردرشهردمشق سوریه کشته شد. گروه حماس مقصر کشته شدن این فلسطینی ، اسرائیل را معرفی کرده است ولی یک نطاق اسرائیل از ابراز نظر در این باره خودداری کرده وهمچنان اسرائیل وسوریه تا حال عکس العمل درباره مرگ عماد معینه نشان نداده اند. »

هفته قبل که آقای بصیر بابی خبرنگار رادیو وتلویزیون ملی به جرم تلفظاز واژه فارسی « دانشگاه » به جای «پوهنتون» وواژه « دانشکده» به جای« پوهنئحی » وواژه «دانشجو یان» به جای «محصلین )ازسوی وزیر محترم اطلاعات وکلتور،جریمه ومکافات گردید وحساسیت های زیاد را برانگیخت که قرار است جناب وزیر سه شنبه هفته آینده در برابر این اقدام ونظایر آن مثل: تبدیل نام «نگارستان» به «گالری» که ( این هم خود ، واژه بیگانه است) ونیز نامگذاری تمام جاده ها وخیابانها به زبان پشتو در مجلس جوابگوباشد. اماوقتی خبرنگاربی بی بی سی علت ماجرا را از وزیر محترم اطلاعات خواستار شده او در جواب می گوید که خبر نگار مذکور یعنی آقای بابی به خاطر بی دقتی در عرصه خبر نگاری که وظیفه اوبوده وتوجه نکرده ,عمل اوخلاف قانون اساسی بوده لذاوی را مکافات ومجازات نموده است!

حال سئوال اینجاست که این وزیر بادقت، نسبت به پخش اخبار بین المللی ازرادیویی که درواقع زبان دولت افغانستان است وبی دقتی در پخش ونشر اخبار کذب وخلاف واقع ،به وجهه دولت افغانستان لطمه می زند چه قدرتوجه داشته است؟ واینکه به جای کشور «لبنان» از «فلسطین» وبه جای «حزب الله» از«حماس »سخن بگوید چه قدر به آن اهمیت میدهد ؟یاشاید اینکه جناب وزیر بگوید که چه فرق می کند هردو حزب (حماس وحزب الله) وهردوکشور(لبنان وفلسطین)دشمنان اسرائیل اند!

البته معلوم است که این عمل غیر متمددانه وضد فرهنگی وزیر فرهنگ ،جزبرانگیختن حساسیت های قومی وزبانی در کشور ودامن زدن به عصبیت های کور قبیلوی، چیزی دیگری نمی تواند باشد وگرنه درودیوار شهرکابل وشهرهای افغانستان، پراست از واژه های بیگانه وادامه این گونه حرکات ناشیانه که برخلاف اصول انسانی وقانون اساسی کشور است ،درواقع بازگشت به تاریخ گذشته است که بارهامشکلات زیادرا برسرراه وجدت ملی قرارداده واگر نبود هوشیاری مردم مسلمان افغانستان ، واقعا آب به آسیاب دشمن ریخته می شد. وبازامروزدرعصریکه شعار دموکراسی واحترام به فرهنگ ها و ارزش گذاری به تمدنها سرداده می شود و زبان یکی از عناصر اصلی وکلیدی شناخت فرهنگ یک ملت را تشکیل میدهد ،برای نابودی آن تلاش های مذبوحانه ای صورت می گیردکه اگر به پاسداری ودفاع از آن، اقدام صورت نگیرد خطر نابودی واستحاله شدن وجود خواهد داشت! پس برهمه روشنفکران وقلم بدستان واصحاب رسانه وچهره های ادبی وفرهنگی کشور،لازم است که برای دفاع از هویت فرهنگی وزبانی شان دست به کار شده وعلیه این گونه اقدام های ضدفرهنگی ونفاق افگنانه میان آحاد ملت ما ومتکلمین به دوزبان رسمی کشور ،به پاخیزند وجلو اینگونه حرکتهای فاشیستی وقبیلوی را بیگیرند وگرنه کشور به سوی تجزیه به پیش خواهد رفت ویا در آینده از علم ،فرهنگ ،دانش ودانشگاه خبری نخواهدبود .

واقعااگر دیروز طالبان باشمشیرتحجر به نابودی هویت فرهنگی کشور ،اقدام نمودندوبزرگترین جنایت فرهنگی وجبران ناپذیر را درقالب تخریب بودای بامیان، به نام دین وشعارمذهب رقم زدند امروز روشنفنکر مآبان ،با شمشیر روشنفکری وباساطور قانون به نابودی فرهنگ اصیل مردمان این سرزمین کمر بسته اند که نتیجه هردوپروژه درمسیریک هدف است وآن نابودی فرهنگ اصیل این سرزمین است که چیزی جزهمین مطرح ساختن تبعیض میان زبانهای رسمی کشور ونیزشخصیتهای ادبی وچهره های فرهنگی در تاریخ، از آن به جانگذاشته اند درحالیکه شخصیتهای مارا هم دیگران در صدد مصادره آنهاست و این گونه عمل های فرهنگ ستیزانه ازدرون، ثابت می کندکه این شخصیتها متعلق به کشور مانبوده و ما اصلا لیاقت افتخارکردن به داشتن این چهره ها راحتی در گذشته ای تاریخی کشور خویش نداریم واین عمل ها ی شتاب آلود وضدفرهنگی مشروعیت یخشیدن به ادعای دیگران است وبس !که یقینا اگر دربرابر اینگونه حرکتها مقاومت صورت نگیرد با کوچکترین سستی وغفلت در آینده چیزی به نام هویت فرهنگی وزبان به نام زبان مادری نخواهیم داشت !

 (اقتباس ازآریائی۱۶ / ۲ / ۲۰۰۸میلادی)

+ نوشته شده در  2008/2/16ساعت 8 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

سهیل سبزواری

سید نی – 14 فبروری 2008

افشای سندی ازسفارت ایالات متحده امریکا درکابل

دیروز دری گفتن جرم بوده است وامروز فارسی گفتن !

----------------------------------

بدون هیچگونه تبصره یی فقط ترجمۀ متن سند محرم خدمت 

دوستان تقدیم میگردد تا خود قضاوت کنند:

23 / می / 1964 میلادی

از: سفارت کابل

موضوع: "فارسی- دری" منحیث زبان رسمی

ریفرنس: ... 4 اپریل 1964

دکتورعبدالظاهررئیس شورای ملی و رئیس کمیسیون مورتی قانون اساسی قبل ازتکمیل کارکمیسیون بتاریخ 14 می اظهار داشت که مسوده قانون اساسی دربر گیرندۀ یک تغییرفوق العاده درمورد سیاست زبانی میباشد. دکتورظاهر گفت که دو زبان پشتو وفارسی زبان رسمی خواهند بود اما دومی بعد ازاین بنام "دری" یاد خواهد گردید.

درافغانستان دو لهجۀ فارسی مروج است. "فارسی - پهلوی" لهجۀ ایرانی است که بطوروسیعی درافغانستان منحیث زبان ادبی ازقرن 18 بدینسو مورد استعمال میباشد، درحالیکه "دری" مطابق حمایت کنندگان افغان آن، هزاران سال قبل در داخل افغانستان ایجاد و انکشاف نموده است. سلالۀ تاجکها درهرات وغزنی از قرن 9 الی 16 این لهجۀ فارسی را بکارمیبردند. اختلاف برسر زبان که اصلا محصول اختلافات دربین پشتونهای حاکم و اقوام محکوم فارسی زبان میباشد، هنگامی دربین کمیسیون به اوج خود رسید که درماه مارچ یکی ازاعضای پشتون کمیسیون پیشنهاد کرد که درمسوده قانون اساسی ثبت گردد که حکومت موظف است تا درخالص سازی پشتو کارنموده و درجهت کاربرد آن منحیث زبان ملی متعهد گردد. باساس گزارشات، یکی از اعضای ازبک این کمیسیون بعنوان اعتراض جلسه را ترک میگوید، حادثه ایکه باعث ایجاد شک وتردید اقوام غیرپشتون درمورد عدم صداقت شاه و کابینه آن بخاطرایجاد وحدت ملی میگردد (...اپریل 11، 1964).

تبصره: تصویب کلمۀ "دری" منحیث زبان رسمی باید اقوام غیر پشتون را راضی و خوشنود نموده باشد زیرا اظهارات و اشاراتی مبنی براینکه فارسی یک زبان خارجی است، را ازبین میبرد. در واقعیت امر، فارسی زبانان معتقداند که "دری" یک زبان بمراتب قدیمتر نسبت به پشتو بوده و منحیث زبان سلاطین و امپراطورهای افغانستان بکار رفته، درحالیکه پشتو فقط زبان مردمان قبایل کوهی بوده است. این حرکت همچنان نشاندهندۀ پیروزی دیگری برای نیروهای مخالف داود، صدراعظم اسبق است که درزمان رژیم موصوف، باساس گزارش ها، استعمال کلمۀ "دری" دررابطه به فارسی، یک جرم تلقی میگردیده است.

هووارد جی. اشفورد

قونسول سفارت درامورسیاسی))

لینک سند:

http://www.icdc.com/~paulwolf/pakistan/ashford23may1964.htm

( اقتباس ازویب سایت خاوران)

+ نوشته شده در  2008/2/16ساعت 4 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

سایت سمنگان

عطا، یکتاز چاپلوسی وشادی بازی !

والى بلخ :به کسى اجازه نمى دهم باسخنان خود حکومت را تهديد نمايد!!

کسی نیست از این مست  شمشیر بدست، بپرسد تو چکاره ای این سر زمین هستی؟ توی که نانت را از راه چاپلوسی وپیشکشهای رنگارنگ.. . و زیبا بدست می اوری! وریاستت را مدیون قاچاق تر یاکهای، حمید وقیوم خان هستی ! تویی که مثل عروسک چینی با یک پیچاندن، هرزگاهی بصدا در می ایی  و توطی وار سخنان ارباب نعمتت را تکرار ونیات ضد مردمی ات را برملا می سازی!  تومی توانی فرزندان ترکستان را از زندگی در خانه ای شان منع نمایی و از سخن،تصمیم  وعزم انها جلو گیری نمایی؟ زمستان می گزرد اما سیا هیی ان بروی ذغال وگروپ قاچاق بر عطا باقی حواهد ماند! روزگار شعار  مبارزه با ستم و مطالم ملی را سر می دادید و حال برای تضمین ولایت  کردن وجدان تاریخی خود وارمان ملی مردم را زیر پا می گزارید. اظهارات عطا را بخوانید که چه راحت برای مردم قهرمان ما خط ونشان می کشد. باید به عطا یاد اوری نمایم که هزار بار از ترس شیر بچه های ازبک وهزاره، ازترکستان ومزار فرار کرده وگم شده ایی! عطا! سعی نکن که این بار باز هم فراری شوی چون باید بدانی که فرار اخرینت خواهد بود، اگر چنین شود ابروی برای بر گشتن به ترکستان را هم نداری! روزت چنان سیاه خواهد شد که حمید وقیوم هم  تنها یک لکد، حواله  ات خواهد کرد.این چند سطر به ادبیات مخصوص عطا نوشته شد، چون او زبان دیگر را نمی فهمد. او خونخوار مستی است که، ادبیات یاد شده را اسان تر می فهمد

+ نوشته شده در  2008/2/15ساعت 5 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

پیام ستر جنرال عبدالرشید دوستم

سه شنبه ۲۳ دلو ۱۳۸۶

 بسم الله الرحمن الرحيم
 

هموطنان عزیز، علمای کرام، روحانیون ومحاسن سفیدان معزیز، روشن فکران حقیقت نگر و جوانان رشید، برادران و خواهران گرامی السلام عليكم و رحمت الله و بركاته

اینجانب بنیانگذار جنبش ملی اسلامی افغانستان و رییس ارکان سرقوماندانی اعلی قوای مسلح افغانستان منحیث خادم شما مردم مسلمان و متدین کشور درهرگونه شرایط به فکر تامین صلح وسعادت هموطنان عزیزم بوده با ایثار وفداکاری علیه دشمنان مردم افغانستان کار و پیکار نموده و دراین راستا قربانیان بی شمار داده ام و هیچگاه از اراده ام که آزاده وطن و آرامی مردم بوده یک گام هم عقب نرفته ام و درپیروزی جهاد مردم افغانستان وایجاد دولت اسلامی درافغانستان سهم سترگ فرزندان جنبش ملی اسلامی افغانستان و دیگران به هموطنان عزیزم و جهانیان اشکاراست. وهمچنان درپیکارعلیه هیولای طالبان نقش جنبش ملی اسلامی افغانستان تحت رهبری من و مجاهدین دلیر بدون تردید مورد تایید همگان بوده، که شکست و نابودی القاعده و تروریستان ازشمال کشور آغاز و در اندک زمان تمام افغانستان از لوث القاعده و طالبانیزم پاک گردید و اداره موقت با مشارکت همه ای احزاب وجریانهان سیاسی اساسگذاری گردید و زمینه های تدویر لویه چرگه اضطراری و ایجاد حکومت موقت و تدویر لویه جرگه قانون اساسی و در روشنایی قانون انتخابات ریاست جمهوری وانتخابات پارلمانی یک بعد دیگر بااشتراک و همکاری من و حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان تحقق پذیرفت

شما مردم عزیز افغانستان انتظار داشتید، که دولت تازه بنیاد در تامین صلح و ثبات و عدالت اجتماعی، بازسازی متوازن با مشارکت ملی و در تامین وحدت ملی و تحقق دموکراسی گامهای استوار بردارد. به آرمان شهیدان گلگون کفن و زنده یاد چون شهید احمد شاه مسعود، استاد شهید عبدالعلی مزاری، شهید عبدالحق، حاجی عبدالقدیر وهزاران شهید دیگر، که جان های شیرین خویش رابخاطر تحقق آرمان جهاد و مقاومت قربان کرده اند حرمت گذارد، که با تاسف دولت افغانستان از همان آغازین روزهای ایجادش با مرض مهلک شهیونیزم وعظمت طلبی قبلیه گرفتار آمده باترد ورد قبایل واقوام دیگر بجای اعمار وطن ویرانشده در گودال تعصب و لجنزاری شهیونیزم وباتلاق قوم پرستی فرورفت، که حتا دل اقوام پشتون و دیگران را نیز داغدار ساخت. طرح ریزی طوتیه ها ودسایس بر دیگران را پیشه کارشان ساخته و با ایحاد دولت در میان دولت اقدام نموده و کرسی های کلیدی دولت را به گروه مربوط بخود تقسیم و عناصر بیکاره و بدنام و فاشیست را بوظایف مهم دولتی گماشت، که ناکامی و بدنامی دولت بدون شک از اینجا آغاز گردیده است که امروز توده های عظیم مردم به فرسنگها از دولت فاصله گرفته و به آن بی باوراند. در چنین مقطع زمانی حساس بخاطر پوشانیدن این همه عیوب و ناکامی توسط گماشتگان خویش علیه جنبش ملی اسلامی افغانستان و علیه بنیانگذار آن حزب و سایر شخصیت های مطرح سیاسی توطیه های پی در پی را راه اندازی می نماید، تا اذهان عامه را از ناکامی های خویش منحرف و بسوی دیگر سوق دهد

مردم حق شناس افغانستان در جریان قرار دارند و از طریق رسانه های چاپی، صوتی و تصویری خوانده، دیده و شنیده اند که گماشته حلقه بگوش حلقات معین در رژیم مثل جمعه خان همدرد در شهر شبرغان بالای شهروندان حق طلب چگونه آتش افروخت و ده ها تن از هموطنان شریف ما را شهید و زخمی ساخت.

حکومت آقای کرزی بجای آنکه قاتلین حادثه خونین هفت جوزای شهر شبرغان را به محاکمه بکشاند جمعه خان همدرد را نوازش کنان بحیث والی پکتیا و مشاور خودش مقرر نمود و خود ثابت کننده این حقیقت است، که حادثه المناک شهر شبرغان بدستور شخص کرزی راه اندازی گردید و بار دیگر اعلام لغو حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان توسط وزارت داخله که با عکس العمل شدید صدها هزار اعضای این حزب و هوا خواهان مواجه گردید و در آن هم هدف ایجاد ما جرا و خونریزی نهفته بود، رهبری جنبش ملی اسلامی افغانستان از درایت و عاقبت اندیشی کار گرفته این توطیه مقبل را نیز خنثی ساختند. حادثه خونین بغلان نیز از همانگونه دسایسی بود که از اثر آن بیش از یکصدو چهل تن از هموطنان بیگناه ما با شش تن از نماینده گان ممتاز مردم در  مجلس نمایندگان جام شهادت نوشیدن، که تا امروز عاملین آن حادثه شناسایی نگردیده و از جانب دولت گامی در این راستا برداشتته نشده است. به همین منوال تاکنون ده ها تن از نماینده گان با احساس مردم در پارلمان و شوراهای ولایتی در مرکز و ولایات کشور به قتل رسیده اند که از جانب دولت پامال گردیده و قاتل هیچکدام آنها به چنگال قانون نیفتاده است و بدون تردید قاتلین آنرا میشود عمال دولتی قلمداد نمود.

با این همه رسوایی ها گماشته شده دولت کرزی یعنی وزارت داخله آن در لیل 14/15 برج دلو با بهانه ی که خود ساخته و تراشیده است منزل شخصی ام را خلاف تمام موازین و قوانین ملی وبین المللی به محاصره در آورد و صدها تن افراد مسلح پولیس ماجرا جویانه تاده ساعت به محاصره ادامه دادند که با تنفر و اینزجار و عکس العمل مردم حق شناس افغانستان از مرکز تا دور ترین ولایات کشور مواجه گردید و این توطیه شوم انها نیز برای بار دیگر خنثی شد. مابر این باوریم که وضعیت موجود به بن بست رسیده میخواهم مردم افغانستان برای تجدید نظر در ساختار نظام فعلی، یعنی تغیر سیستم ریاستی به پارلمانی، انتخابی بودن والی ها وسایر نماد های کارساز در چارچوب یک سیستم دموکراسی فدرال بصورت قانونی و صلح آمیز اندیشه نمایند و رای خود را به گوش رژیم آقای کرزی و جامعه بین المللی، که در روز های سخت مردم ما را یاری رسانده اند برساند. جنبش ملی اسلامی افغانستان باور به همگرای منطقه و همبستگی دوستانه با همه کشور های جهان دارد.

و حال قضاوت را به شما هموطنان عزیز میگذاریم با چنین دولت ها و با گماشته گان نا میمونش چه باید کرد و تا چه حد از حوصله و خویشتنداری کار گرفت و با توطییه ها و دسایسی، که یکی پی دیگر راه اندازی می نمایند چه برخوردی صورت گیرد انرا شما هموطنان عدالت پسند و حق شناس معین خواهید نمود و آنرا به مصلحت نیک اندیشانه شما واگذار میشویم زیرا در هر نوع شرایط من با شما و شما با من بوده اید


ومن الله توفیق

الحاج ستر جنرال عبدالرشیددوستم رییس ارکان سرقوماندانی اعلی قوای مسلح و بینانگذار جنبش ملی اسلامی افغانستان

 

+ نوشته شده در  2008/2/15ساعت 1 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

    يکشنبه 10 فوريه 2008 -- 21 بهمن 1386

هشدار آمریکا از دو دستگی ناتو در افغانستان

وزیر دفاع آمریکا می گوید مردم اروپا باید بدانند که ماموریت ناتو در افغانستان، بخشی از جنگ علیه تروریسم جهانی است.

رابرت گیتس هشدار داد که اگر اعضای پیمان آتلانتیک شمالی - ناتو - به دو دسته کشورهای حاضر و غیرحاضر دراین جنگ تبدیل شوند، آینده این پیمان، در خطر خواهد بود.

وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا، که در آخرین روز کنفرانس امنیت در شهر مونیخ آلمان سخنرانی می کرد، گفت رهبران ناتو ناگزیرند اهمیت ماموریت این سازمان در افغانستان و ارتباط این ماموریت با تهدید گسترده تروریسم را، به مردم اروپا یادآوری کنند.

وزیر دفاع آمریکا، پیشتر نیز در نشست وزیران دفاع عضو ناتو در لیتوانی گفت از آنچه در گفتگوهای این نشست درباره سهم کشورهای اروپایی در نبرد در افغانستان شنیده، دلگرم شده است.

اما علیرغم نمایش همبستگی، در نشست لیتوانی، هیچ یک از اعضای پیمان ناتو، قول اعزام نیروهای بیشتر به افغانسان را نداد.

وزرای دفاع کشورهای عضو ناتو در نشست روز پنجشنبه در ویلنیوس، پایتخت لیتوانی، پافشاری کردند که نیروی کمک امنیتی آیساف در افغانستان ناکام نیست و اینکه این ائتلاف دچار تفرقه نمی شود.

یاب دهوپ شفر، دبیر کل ناتو، پس از ترک محل گفتگوها گفت او از پیشرفت در افغانستان به طور چشمگیری دلگرم شده است.

وی گفت: "تصویری که از اوضاع داریم باعث می شود بتوانم بگویم که محتاطانه امیدوار هستم، اینکه چالش هایی هست، و اینکه واقعا به نیروهای بیشتری نیاز داریم... و اینکه حضور ما در افغانستان یعنی تقسیم مسئولیت ها و همچنین تقسیم خطرات."

چهل کشور عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، در حال حاضر، بیش از چهل و سه هزار سرباز در افغانستان دارند.

این نیروها، در تامین امنیت و فراهم کردن زمینه بازسازی، با دولت حامد کرزی همکاری می کنند.

نیروهای آمریکایی، بریتانیایی و کانادایی، در خط مقدم جبهه نبرد با طالبان، در جنوب و شرق افغانستان فعالیت می کنند.

تلاش این کشورها به قانع کردن سایر اعضای ناتو به اعزام نیرو به خط مقدم نبرد، تاکنون نتیجه ای نداشته است.

مطالب مرتبط :ناتو: شکست در افغانستان تروریسم را به غرب می‎کشاند

روزنامه های لندن و بحران ناتو در افغانستان

+ نوشته شده در  2008/2/10ساعت 9 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 نویسنده : نو ا ند یش

عبوردوستم ازهفتخوان رستم

      -----------------------

سیاستگران «اتنوسنتریست» در مقاطع مختلف از تاریخ افغانستان، بازی های ماهرانه ای را در آستین داشته است. وقتی شخصیت های محوری جوامع محروم، در نبرد با استبداد و بیدادگری در پشاپیش مردم شان قامت فراز کرده اند، تمامیت خواهان نیرنگ های از پیش تعبیه شده را به میدان آورده اند. داستان «اکبربای» و«جنرال دوستم» درخط همین توطئه به حرکت آمده است. از همان روزهای نخست ورود اکبربای با عنوان «رئیس شورای ترک تباران» روشن بود که عظمت طلبان قومی، او را در برابر دوستم قرارمی دهد. چون در طی دو دهه، دوستم در تمامی فعل و انفعالات سیاسی و نظامی در افغانستان یک نام با ابهت بوده که در برهه های حساس، نقش تعیین کننده داشته است. اگر داکتر نجیب، در قبال دوستم موعظه گری وتلقینات «سلیمان لایق» و «مانوکی منگل» را نمی پذیرفت و در فرستادن مجدد «جمعه اسک» به مزارشریف عجله نمی کرد، شاید سرنوشت دیگری می داشت. اگر دوستم با مجاهدین کنار نمی آمد، و قوت هایش را علیه رژیم نجیب سوق نمی داد، پیروزی مجاهدین در آن زمان و با آن سرعت، میسر نمی شد. اگرمعاهده سه جانبه ی جبل السراج که از سوی احمدشاه مسعود، استاد مزاری و جنرال دوستم امضا شده بود، نقض نمی گردید، شاید کابل شاهد جنگ های خونین و جنایات هولناک نمی بود و شاید هم جنگ های میان تنظیمی به وقوع نمی پیوست. خلاصه اینکه دوستم در مقاطع مختلف به شیوه دراماتیک در نفس حوادث قرار گرفته و توانسته با درایت کم نظیری مسیر این حوادث را عوض نماید.

 

ازسوی دیگر دوستم در میان جوامع محروم افغانستان از جمله جوامع ازبک و ترکمن، پایگاه نیرومند اجتماعی دارد. چون دستیابی او به این پایگاه اجتماعی عبور از خط خون و آتش بوده است و او در فرایند مبارزات نظامی و سیاسی خود، تعهد و صداقت خود را به آرمان های مردم محرومش به ثبوت رسانیده است. یعنی دوستم هدایتگری جامعه را به شکل طبیعی بدست آورده و هیچ دم و دستگاهی او را به گونه ای تصنعی بالا نکشیده، بلکه او خود در واقع از هفتخوان رستم گذشته تا حنجره ای برای فریاد عدالتخواهی مردمش باشد. پس «اکبربای ها» و «ملک ها» که به عنوان مخالفان «دوستم» از سوی دست های پنهان و آشکار گزینش شده اند، چه در گذشته و چه در حال، توطئه ای بوده که هر کدام به نوبت خود خواسته اند که وی را از عقب خنجر بزنند. چنانچه عبدالملک، برای شکست دوستم همتبارش، حاضر شد تا مزار شریف را بروی طالبان بگشاید و سرانجام به چشم خود دید که در برابر این خوشخدمتی نه تنها پاداشی نگرفت و اگر رزمنده گان دل از جان گرفته جامعه هزاره نمی بود، در همان صبحدم تسلط طالب، جای «ملک» برفراز دار بود. اما اکنون اکبربای که نام بزرگ شده ای «رئیس شورای ترک تباران» را یدک می کشد، با مصارف گزاف، مهمانی های مجللی را سامان می بخشد و به یقین که پول فراوانی هم توزیع می کند، تا اگر بتواند نقش دوستم را به زیر بکشد و خود در جایگاه او قرار بگیرد. اما فراموش کرده است که دوستم در کوران نبرد آبدیده شده و هدایتگری اجتماعی او محصول سال ها مبارزه و مقاومت جانبازانه اش است. درست گفته اند که او از کارگری آغاز کرده و قدم به قدم با بروز مهارت، جسارت و قاطعیت این نام را بدست آورده است. اگر دوستم فاقد استعداد هدایتگری نظامی و سیاسی می بود، از یک خورد ضابط عادی به یک جنرال مدبر ارتقا نمی کرد. دوستم در حوادث نظامی و سیاسی افغانستان اثرگذارترین شخصیتی بوده  که در برخی مواقع در چرخش دهی حوادث نقش تعیین کننده داشته است. یعنی رشدیافتگی دوستم یک مسیر کاملاً طبیعی داشت و هر شخصیتی که به شکل طبیعی به بلوغ هدایتگری مردم خود برسد، مردمش شکست او را شکست خود و پیروزی او را پیروزی خود می داند. بهتر است که «اکبربای ها» از همان راهی که آمده اند، ازهمان راه برگردند.

 

در موقعی که کابل در اثر راکت پرانی های گلبدین، به تل آتش و جویبارهای خون تبدیل شده بود و رجزخوانی های اسلام سیاسی هر روز شدت می گرفت و هزاران انسان که در رژیم ساقط شده کار می کردند، از چهارسو در تنگنا قرارگرفته بودند. برخی از آنها به هر شکل که توانستند، خود را با خانواده های شان به مزارشریف، پایگاه هدایتگری دوستم، رسانیدند و از آنجا با اخذ پاسپورت جان شان را نجات دادند که بخش وسیعی از روشنگران جامعه ازهمان طریق هجرت کردند. آیا این را نمی توان به حساب سعه صدر دوستم گذاشت؟ ورنه اگر او به روشنگری و خرد ورزی باور نمی داشت و برای خوشخدمتی مجاهدین می توانست که راه عبور این هزاران سرمایه های فکری و معنوی جامعه را سد نماید.

 

تمامیت خواهان با محاصره خانه دوستم فکر می کردند که به هدف رسیده اند. اما صدای اعتراض مردم در شمال کشور، لرزه بر ارکان عظمت طلبان انداخت. جوامع محروم خوب می دانند که سر نخ توطئه به کجا وصل است. و این توطئه تنها هدفش دوستم نه، بلکه در یک عصر دیگر اخلاف «محمدگل خان مهمند» می خواهند بار دیگر ماشین استبداد، با چکمه های آهنین اش شمال افغانستان را خورد و خمیر کند. باردیگر «اسحق زی ها» ازبک ها را زنده زنده در آتش بسوزانند. و یا آنها را با غصب زمین های شان در سرزمین خود شان آواره نمایند. و... برای اتنوسنتریست ها و سایر عظمت طلبان قومی، مفهوم باید باشد که دوستم یک گره خوردگی بسیارمحکم با جوامع محروم دارد. هر توطئه که علیه او سازمان داده می شود، توطئه علیه این جوامع است و طبیعتاً با افشای توطئه، مردم از خود واکنش نشان می دهند.

 

افغانستان روزگار سختی را می گذراند. دبیرکل ناتو نگرانی خود را از وضعیت  افغانستان ابراز داشت و گفت که مقابله با طالبان برای ماموریت ناتو در افغانستان مهمترین چالش است. آیا همین جنرال دوستم نبود که یک سال قبل اعلام داشت که اگر مسئولیت جنگ با طالبان و القاعده به عهده من سپرده شود و امکانات جنگی موجود در اختیار من قرار بگیرد، تا شش ماه دیگر، القاعده و طالبان شکست می خورند و جنگ در افغانستان خاتمه پیدا می کند؟ شاید حتی این رزم آوری دوستم خواب را از چشمان طالبان نکتایی دار ربوده باشد. و با اضافه دلایل دیگر شاید همین رزمجویی دوستم، سبب شده باشد که در نوبت های مختلف علیه او دسایس مختلف راه اندازی می شود. و خداوند میداند که در این کاربردهای پنهانی چه مصارف هنگفتی به خرج می رسد. آخر اینکه جوامع محروم، دیگر در خواب قرون نخسبیده اند، بلکه جنگ سه دهه اخیر با تمام پلشتی ها، جنایات ناشمردنی و خشونت گری های نابخشودنی، یک ثمر بزرگ برای این جوامع داشته است و آن اینکه: برای دستیابی به عدالت ملی و حقوق شهروندی، با یکدیگر همپا حرکت نمایند.

+ نوشته شده در  2008/2/9ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

ديپلومات انگليسي به طالبان معاش میداد

روزنامه ويسا چاپ كابل روز يكشنبه نوشت: مايكل سمپل ديپلمات اخراج شده اتحاديه اروپا از افغانستان به يك هزار نفر از جنگجويان طالبان حقوق داده است.

به گزارش ايرنا، به نوشته ويسا اين تبعه انگليسي به هر شبه‌نظامي طالبان  ۲۰۰ دلار و به هر يك از فرماندهان اين گروه ماهانه ۵۰۰ دلار پول پرداخت مي‌كرد.

اين روزنامه در ادامه مي‌نويسد: سمپل از گروه‌هاي طالبان كه‌درهلمند مشغول نبرد با نيروهاي دولتي‌افغان و سربازان آمريكايي بودند، حمايت مي‌كرده است.

به نوشته ويسا، اين كارمند ارشد اتحاديه اروپا كه به زبان اردو، پشتو و فارسي مسلط بود، ريش بلند داشت و كلاه مجاهدين بر سر مي‌گذاشت و كسي فكر نمي‌كرد كه او يك خارجي است.

دولت ۴۰ روز قبل، دو ديپلمات انگليسي و پنج همكار محلي اين دو را به اتهام جاسوسي و كمك مالي به گروه شورشي طالبان بازداشت كرد.

اين‌دوديپلمات انگليسي به رغم درخواست لندن ازكابل مجبوربه‌ترك افغانستان شدند.

پس‌از وقوع اين حادثه روابط لندن و كابل تيره شد و روزنامه دولتي انيس نيز روز شنبه در مقاله‌اي نوشت كه مطبوعات انگليس ، حامد كرزي رييس جمهوري افغانستان را تهديد به مرگ مي‌كنند.

روزنامه ديلي تلگراف چندي قبل نوشته بود: از ۱۰ نفري كه درسه دهه قبل افغانستان را رهبري كردند، چهار نفر كشته شدند و يك نفر هم‌اعدام شد، كرزي بايد در اين كشور فقير از تاريخ گذشته درس گرفته و يا درس بگيرد.

 

لندن خواستار تقسیم عادلانه وظایف بین کشور های عضو ناتو درافغانستان شد

داگلاس الکساندر وزیر توسعه بین المللی انگلیس  ديروز بار دیگر خواستار تقسیم عادلانه وظایف در نیروهای ناتو مستقر در افغانستان شد.

 به گزارش خبرگزاری فرانسه از لندن داگلاس الکساندر در گفتگویی با شبکه تلویزیونی بی بی سی یک ، با اشاره به مشارکت سی و هشت کشور در ماموریت نیروهای بین المللی برقراری امنیت در افغانستان موسوم به ایساف گفت: به شرکای خود در ناتو به وضوح اعلام کرده ایم تقسیم عادلانه وظایف را نه تنها در مورد شمار سربازان بلکه در خصوص انتخاب محل استقرار نیروها نیز خواستاریم.
کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه امریکا قرار است برای گفتگو با مسئولان انگلیسی از جمله درباره افغانستان به لندن سفر کند
.
الکساندر بهبود اوضاع در افغانستان را نبردی بلند مدت توصیف کرد و از ان دسته از کشورهای ناتوکه از اعزام نیرو به مناطق خطرناکتر این کشور خودداری می کنند خواست نقش فعالتری ایفا کنند
.
به گفته وزیر انگلیسی ، دس براون وزیر دفاع این کشور نیز در نشست هفته اینده ناتو در ویلنیوس در لیتوانی این موضوع را مطرح خواهد کرد
.
هفت هزار و هفتصد سرباز انگلیسی در حال حاضر در افغانستان حضور دارند که بیشترشان در جنوب این کشور که در معرض حملات شورشیان طالبان قرار دارد ، مستقر هستند
.
واشنگتن نیز که اعلام کرده است سه هزار نیروی دیگر به افغانستان اعزام می کند از متحدانش خواسته است نیروی بیشتر اعزام کند
.
در حال حاضر ایساف چهل و دو هزار سرباز دارد ولی فرماندهان نظامی خواستار اعزام هفت هزار و پانصد نیروی دیگر شده اند

 

افزایش 64 درصدی خشونت ها در افغانستان

سخنگوی ایساف گفت میزان خشونتها در افغانستان در سال 2007 در مقایسه با سال قبل از آن 64 درصد افزایش یافته بود.

کلودی فوس ديروز در جمع خبرنگاران درکابل با اشاره به خشونتهای فزاینده در سال 2007 در افغانستان ، مدعی شد : به رغم گسترش ناامنی ها در این کشور حوزه فعالیت مخالفان مسلح دولت محدود شده است.
سخنگوی آیساف ادعا کرد : علت محدود شدن ، حوزه فعالیت شورشیان مسلح ، عملیاتهای متعدد نیروهای دولتی و خارجی است . این اظهارات زمانی مطرح شده است که گروههای مخالف مسلح از جمله طالبان اعلام کرده اند که انان در حال سازماندهی صفوف خود برای عملیاتهای مسلحانه در فصل بهار هستند .

 

+ نوشته شده در  2008/2/4ساعت 5 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

درمزارشریف يک مرد ، دو خانم خود را با تيشه کشت


پژواک : يک مرد در ولايت بلخ  دو زن خود را توسط تيشه و با بسيار بيرحمى و قساوت به قتل رساند.
اين واقعۀ دردناک و دلخراش شب یکشنبه در منطقۀ نصرت آباد ناحيۀ  ششم شهر مزار شريف رُخ داده است.  سردار محمد سلطانى قوماندان امنيۀ ولايت بلخ به آژانس خبرى پژواک گفت که سيد خان ٤٠ ساله ، شب یکشنبه معصومه ١٨ ساله و ريزه گل ٢٥ ساله را با ضربات تيشه به قتل رسانده است سلطانى ميگويد که  معصومه نو عروس بود و ريزه گل سه اولاد داشت.
وى علاوه کرد که علت قتل معلوم نيست و سيد خان که باشندۀ اصلى ولايت تخار است توسط پوليس دستگير شده و اعتراف نموده است که دو خانمش را  کشته است.
داکتر ميرويس ربيع رئيس صحت عامۀ  بلخ ميگويد که اجساد دو زن صبح دیروز به شفاخانۀ ولايتى مزار شريف انتقال گرديده و بر سر هر دو زن، ضربات تيشه ديده ميشود.
داکتر ربيع اظهار داشت که در اين اواخر، موارد قتل و قتال  کم شده بود  و چنين يک واقعۀ دلخراش، بعد از مدت زيادى به وقوع پيوسته است.
قرار معلومات اسدالله فياض، يکى از داکتران شفاخانۀ ولايتى مزار شريف  ، سيد خان  شب  گذشته هنگامى که به خانه رفت، شمارى از مهمانان نيز موجود بود، بين وى و دو خانمش  روى کدام موضوعى مشاجره شد و شوهر خانم هايش را که در اتاق ديگر بودند، با ضربات تيشه به قتل رسانيد.
وى افزود:   مغز سر هر دو خانم بيرون شده است.
سيد محمد سامع رئيس کميسيون حقوق بشر  در ولايات شمال با تقبيح اين قتل ها  به آژانس خبرى  پژواک گفت که از محاکم و پوليس ميخواهند که عامل آنرا مجازات کنند.
طبق معلومات وى، چندى قبل، يک زن توسط شوهرش در منطقۀ بابه يادگار مزار شريف با ريسمان خفه شد و به زنده گىاش خاتمه داده شد.
همچنان حدود٦ ماه قبل ،  مردى خانمش را در گذر مارمل مزار شريف سوختاند که بعداً جان سپرد.
اما سامع ميگويد که اين اولين بار است که يک مرد دو خانم خود را با تيشه مى کُشد.
زنان مورد انواع مختلف قتل و خشونت قرار ميگيرند.
در ماه قوس سال جارى ،گوش يک زن در ولايت هرات بعد ازلت وکوب زياد به طور درد آور و تکاندهنده ،ازسوی شوهرش بريده شد
.
اين عمل همزمان با تجليل ازروزجهانى حقوق بشر و ادامه نقض حقوق بشربه ويژه نقض حقوق زنان درکشور، صورت گرفته بود.(آریائی)

+ نوشته شده در  2008/2/4ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

بېنوا ټکئ کام benawa.com

2008-01-27

کرزى وائی: ما ته د امريکا گوډاگى ويلاى سئ

(هاري لیکنه)

  
ښاغلي کرزي بالاخره اعتراف وکړ چي  خلک هغه ته د امريکا گوډاگى وايي.  هغه د (سي ان ان )سره په يوې اختصاصي مرکې کي چي د جنور ي د مياشتي په ٢٦ نېټه چي  په سويس کي ورسره سوې ده  د يوې پوښتني په جواب کي وايي: " د امريکا حکومت د افغانستان سره مرسته کوي.  که چيري موږ ته د گواډگي خطاب کېږي، او يا که چيري  ماته  پدې خاطر د امريکا د گوډاگى خطاب کېږي چي زه د امريکايانو د مرستو ممنون يم، نو بيا تاسو کولاى سي چي ماته دگوډاگى لقب راکړي."

 د (C N N)په مرکه کي، د ښاغلي کرزي څخه سوال کېږي چي خلک ګمان کوي چي هغه يو کمزورى، بې ادارې، او بې ارادې مشر دى.  مانا دا چي هر څه  چي امريکا ورته وايي هغه يې کوي . په بل عبارت،  نه مستقل نظر لري، نه ماموريت لري، او  نه هم يو عالي ارمان  لري.  ښاغلى کرزى په جواب کي وايي چي هغه حاضر دى چي د امريکا د مرستو او پيسو په بدل کي همدا سپکاوى او توهين ومني.

 که څه هم، د ښاغلي کرزي  همدا اعتراف  د افغان اولس لپاره نهايت  شرم او بې عزتي ده، خو حقيقت همدا دى.  ښاغلى کرزى نه مشر وو او نه به هم هيڅکله د افغانانو مشر سي.  هغه د پردو د لاس اله ده.  هغه د افغان اولس لپاره د شرم او بې عزتۍ  د پزي پېزوان دى.  هغه د امريکا د سياسي فيلسوف، ډېويډ تورو، په قول د بې اصولۍ او شرم په ژوند خوشحاله دى.  په بل عبارت، ښاغلى کرزى اصول او پرنسيپ نلري، نه يې هم  پېژني، او نه  هم ورته ارزښت لري. د هغه لپاره چوکۍ تر هر څه زيات اهميت لري، او د همدې چوکۍ د ساتلو لپاره  کم بخت بش ته،  شارلتان زلمي خليلزاد ته  او  نورو امريکاي عالي رتبه مامورينو ته تل  لاس په نامه ولاړ وي.  لنډه دا چي ښاغلى کرزى د "نه" ويلو جرات نلري. 

د ملي مشر او گوډاگى تر مينځ توپيرونه

د يو ملي مشر لومړى او  مهم خصوصيت مشروعيت دى.  د مشروعيت او اخلاقي نفوذ څخه مطلب  دا دى چي خلک او مشران يې همږغي او همکاري سره ولري، څو په خطرناکه او مرګاني شرايطو کي خلک خپل مشران  پرته له بېري څخه تعقيب کړي، او په  ژوند او مرګ کي د هغوى ملګري وي.  لنډه دا چي خلک د خپل مشر اطاعت وکړي.   له  مشرۍ څخه هدف د يوه   ليډر د پوهي ژورتيا، عقل، صداقت، انسانيت، همت، زړه ورتوب، او دسپلين دى.  مشروعيت يو مشر ته ددې فرصت روکوي چي خپلي پاليسۍ عملي کړي.  ليډر شيپ يو مشر ته ددې موقع ورکوى چي  په خطرناکو او سختو شرايطو کي د  سختو فيصلو  د نيولو په ارتباط ټکنى نوى.  په مقابل کي، يو گوډاگى مدام د مشروعيت او اعتبار  له بحران سره لاس او گريوان وي.   خلک يې اوامر نه مني، احترام ورته نلري، او د خپل ځان يې نه بولي. د کمونستانو، مجاهدينو، طالبانو، او  د کرزي د حکومت په شمول  د اوسني افغاني حکومتونو  لوى مشکل دا دى چي مشران يې په  افغانانو کي رېښې نلري.  په بل عبارت، سياسي ملاتړ يې  د خلکو څخه نه بلکي پر خارجي قواوو باندي تکيه لري.   همدا سبب دى چي په افغانستان کي د ملي  مشرانو سخت کموالى احساسېږي.  افغانان پر اوسني مشرانو باندي اعتماد او باور نلري، او هغوى خپل استازي نه گڼي.

د يوه ملي  او مستقل مشر  يو بل  مهم خصوصيت دا دى چي هغه خپل  خاص او مستقل نظر  لري.  په بل عبارت، د ملي مسايلو په اړه د نظر خاوند وي او کولاى سي چي نور هم  خپل نظر ته معتقد کړي، او يا اقلا د خپلي مفکورې لپاره په کافي اندازه  دلايل  لري.  يو ملي مشر  د خپلي مفکورې دفاع کولاى سي، او د ضرورت په وخت کي د نورو  لپاره  لارښونه کولاى سي.   مشر امر صادروي او خلکو ته يې  ورکوي.  په بل عبارت، خپله تصميم نيسي او  خپله فيصله صادروي.  لنډه دا چي يو ملي مشر د نورو د قانع کولو فکري توان او قدرت لري. 

د يو مشر بل ځانگړى خصوصيت دا دى چي هغه د خپلو خلکو گټي ساتي.  د خپل وطن او خلکو د منافعو دفاع کوي.  همدا سبب وى چي يو واقعي مشر پر خلکو گران وي، د هغه احترام کوي او هغه خپل لارښود گڼي.  په معاصر تاريخ کي، د افغانستان لويه بدمرغي دا ده چي اوسني مشران يې  تر هر څه اول  خپلي گټي په نظر کي لري.  د ځان د گټو لپاره د خلکو منافع قربانوي. 

 د يو لارښود بل ځانگړى خصوصيت دا دى چي هغه د نورو لپاره د الهام منبع وي.  په بل عبارت، نه يوازي خپل خاص نظر لري بلکي نور خلک را پارولاى سي، هغوى ته الهام ور کولاي سي، او لنډه دا چي  په خلکو کي هيلي را پارولاى سي.   مانا دا چي د اړتيا په وخت کي لکه شهباز د نورو پر سرونو گرځي او خلکو ته  د زړه  ډاډ او اطمنان ورکوى.  که چيري خلک د کوم مشکل سره مخامخ سي، ملي قايد او مشر د هغوي د ستونزو لپاره حل لري.  په تاريخ کي، ټولو هغو  مشرانو چي د خپلو خلکو په زړونو کي  يې ځاي او احترام  پيدا کړى دى،  هغوى د بل  چا گوډاگيان نوه.  هغوى د بل مزدوري نده منلې، بلکي هغوى پخپل  فکري قوت او بصيرت د خپل هيواد استقلال، برم، او عزت ساتلى دى.  لنډه داچي هغوى د خارجي قواوو په ملاتړ او مرسته مشري نده تر لاسه کړې، بلکي هغوى د خپلو خلکو په ملاتړ سياسي قدرت تر لاسه کړى دى. 

مشران د خپل مرام او هدف لپاره خطرونه مني.  هغوى له خطرونو څخه بېره نلرى، بلکي د خطرونو مخته ور وځي.  واقعي مشران  د خطرونو سره مقابله کوي او خپلو خلکو ته دا ور زده کوي چي د مشکلاتو سره بايد مبارزه وسي.  په مقابل کي، گوډاگيان له خطر او ريسک څخه ډار ېږي.   همدا علت دى چي ښاغلى کرزى په جار وايي چي د جنگسالارانو دمقابلې توان نلري.     يو ماهر او تکړه  مشر  داسي موضع نيسي چي هغه پکي ماتېدل نلري او هم د خپل دښمن د ماتولو هيڅ  فرصت له لاسه نه ورکوي.   

د يوه عالي  کرکټر د لرونکى  ليډر  يو بل خصوصيت  دا دى چي  د  تکړه  او باکفايته خلکو د پېژندلو قابليت اومهارت لري.   لايق او پاک خلک د ځان ملګري کوي،هغوى ته مسوليت ورکړي، او بيا له هغوى څخه کار او نتيجه وغواړي.  يو مشر د خپلو ملگرو د ارتقا او شهرت څخه ډار نلري، بلکي هڅه کوي چي نېک او قوي ياران ولري ځکه د يوه  غښتلى ټيم د گټلو او سوبي چانس ډېر وي.   هغه مشر چي ښه ياران او سلاکاران ولري، هغه پرمختگ کوي.  په مقابل کي،  هغه مشر چي همدا کار و نه کړي، هغه به ضرور رانسکوره سي.   په هر صورت، يو گوډاگى د قوي او با کرکټرو خلکو څخه کرکه او بېره لري ځکه هغه پر خپل ځان باندي اعتماد نلري.  په بل عبارت، د خپل سيوري څخه ډارېږي، همدا وجه ده چي يو گوډاگى په پردو ځان ساتي.

واقعي او ملي  مشران  تاريخونه  جوړ وي.   په تاريخ کي، واقعي  ليډران  د خپلو اولسونو  توپاني بېړۍ د امن او نجات ساحل ته رسوي.  هغوى په تيارو کي د سباوون زيرى د ځان  سره لري.  د بحرانونو په جريان کي   دهمت او عزم  لمن نه خوشي کوي.    هغوى په  سختيو کي زارۍ او ننواتي  نکوي، بلکي د مشکلاتو مقابلې ته  ور دانګلي.  هغوى د ستونزو څخه شاتګ نکوى.  هغوى د کرزي غوندي د خپلو خلکو په مينځ کي خپل اعتبار او حيثيت له لاسه نوي ورکړي.     واقعي ليډران  د کرزي غوندي  په عام محضر کي لکه ماشوم   نه ژاړي.   بلکي هغوى د زور ورو سره ډغري وهلي او د کمزورو سره شفقت او مرحمت کوي. لنډه دا چي  ملي مشرانو د خپل صلاحيت څخه پوره استفاده کوي.

د ښاغلي کرزي سياسي زده کړه او تجربه د ١٩٨٠ د کلونو په ترڅ کي  په پېښور کي پيل سوه.  هلته ښاغلي کرزي د اصولو، عزت، او  د پرنسيپ د ژوند او سلوک  سره  د ابد لپاره خداى پاماني وکړههغه په پاکستان کي دا زده کړه چي د افغان اولس د استقلال او برم د خرڅلاو لپاره بايد هيځ مقاومت و نکړي.  هغه په پاکستان کي زده کړه چي  که چيري غواړي يو مقام تر لاسه کړي، بايد د "اسفل سفلين" په کتار کي ودرېږي.   د ابن الوقتۍ او مصلحت ماهر و اوسي.   د گوډاگي د کلمې څخه هيڅ  ډار او شرم ونلري،  لکه چي د سي ان ان سره  يې په مرکه کي اعتراف پرې کړى دى.   په بل عبارت، ښاغلي کرزي  د پاکستان  په دسېسو کي سياسي سبق لوستى دى، او همدا سبب دى چي له هغه څخه  د سياسي ابتکار او مېړانى تمه کول يو خوب او يو غولونکى خيال دى او بس.

د ملي ليډرانو  يو لوى خصوصيت سياسي ابتکار دى.   مانا دا چي واقعي مشران کتاب مني، خو خپله هم ابتکار  لري.  هغوى کولاى سي چي په سختو شرايطو کي  او هم د مرگانيو ضربو لاندي  خپل ابتکار وساتي او د خلاصون لاره پيدا کړي.  په مقابل کي، ګوډاگى ابتکار نلري او نه هم د ابتکار د کولو جاغور لري.  ګوډاگى مجبوره دى چي د خپل بادار برېتو ته پوره پام وکړىمانا داچي که زلمي خليلزاد د امريکا سفير وي، بايد د شارلتان خليلزاد څخه هر سهار هدايات تر لاسه کړي، او که  ښاغلي ووډ د امريکا سفير وي، بيا نو  پکار ده چي د  ښاغلى ووډ د سلامۍ لپاره هر سهار  ولاړ سي.  په بل عبارت، هيڅکله سياسي ابتکار  بايد  و نه ښودل سي، ځکه امکان لري چي د امر صاحب پر طبيعت باندي بد و لگېږي. 

واقعي مشران هغه کارونه کوي چي د هغوي په گمان صحيح او درست دي.  هغوى پدې باب د هيچا پروا نلري.  هغوى د خپلي ارادې او هوډ خاوندان دى.  په مقابل کي، ګوډاگيان د خپلي ارادې څخه پردي دي، هغوى د فيصلې کولو جوگه ندي.  هغوى لمړى د خپل مرکز سره تماس نيسي، د مرکز نبض ګوري وروسته بيا خپله پاليسي اعلانوي.  همدا وجه ده چي گوډاگيان په سختو شرايطو کي تل  ناکامه وي.  تل يې ارواح ختلې او حواس يې  بايللي وي. د هغوى ژوند د عذاب وي، د شرم وي، او لنډه دا چي د گوډاگي ژوند د بې همتۍ او  سرکوزۍ بېلګه وي.

د پښتو خوږ ژبي شاعر او فيلسوف، غني خان، د گوډاگي او کرزي  په شان مشرانو لپاره يو شعر ويلى دي چي زه يې  دلته کټ مټ را نقولم، او قضاوت خپلو درنو لوستونکو ته خوشي کوم.  والسلام .

                                             ليډر

د کارغه خوله کړه                       ژبه د مار کړه
د چرگي عقل کړه                       زړه د سيار کړه
مرۍ د سپي کړه                        چي ښه غپار کړه
ضد د کچر کړه                           غرور پرې بار کړه
خټه د کلي                                   ډېران د ښار کړه
بيا چرته ړوند                          کولال يو يار کړه
تاله به نوى                                 ليډر تيار کړه

 (هاري - واشنگټن)

+ نوشته شده در  2008/2/3ساعت 2 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

پدي اشډاون، خليلزاد، کرزى او سياسي د سيسې

(هاری لیکنه )

پدې تېرو څو ورځو کي، په غربي مطبوعاتو کي د افغانستان لپاره د ملګروملتونو د خاص استازي مقام ته د نومول سوي برتانوي دپلومات ښاغلي پدي اشډاون، په ملګرو ملتونو کي د متحده ايالاتو د سفير زلمي خليلزاد، او ښاغلي کرزي دجنجالونو په باب يو لړ په زړه پوري رپوټونه خپاره سوي دي. ددې سياسي جنجالونو اساسي ټکي دا دي چي څوک د خپل ذاتي کفايت او بصيرت له امله، څوک د خپل ځان د ارتقا لپاره، او څوک هم د پوره سياسي حماقت له امله ددغو دسيسو قرباني سوي دي. که څه هم، اوس لا څه وختي دى چي ددغو سياسي جنجالونو په ټولو اړخونو باندي پوه سو، خو بيا هم څرنگه چي مسله ډېره سياسي او توده ده، پکار ده چي يو تبصره باندي وسي. بلخوا، لدې مسلې څخه پټي سترگي ترې تېرېدل او هيڅ نه ويل هم يو ډول بې غوري او ذهني لټي ده چي بايد ونسي.

دلته به هڅه وسي چي لمړى ددغو نويو سياسي انکشافاتو جاج واخيستل سي، بيا وروسته همدا تاوده مسايل تحليل او تجزيه سي، او بالاخره د امکان تر حد پوري د نژدې راتلونکي لپاره ځيني اټکلونه هم وسي. بايد وويل سي چي موضوع ډېره پېچلې او گونگۍ غوندي ښکاري، مواد او اسناد کم، او فاصله هم ليري او اوږده. خو کوښښ به دا وي چي مسله افشا او څرگنده کړو. حق حقدار ته ورسېږي، او تر يو حده پوري مسوليت هم رفع سي.

ښاغلي پدي ا شډوان د برتانيې په سياست کي اوږده سابقه لري، د پوځي تجربې خاوند او د بين المللي جنجالونو په حلولو کي نوم او نښان لرى. د ښاغلي اشډاون ستره او مهمه نړيواله وظيفه د بازنيا لپاره د "ستر استازي" مسوليت وو. هغه په کفايت او لياقت شهرت لري، او دقوي شخصيت خاوند دى. که چيري د کرزي بې ځايه مخالفت نه واى، اشډوان به په افغانستان کي د بين المللي مرستو او سياسي چارو ستر ناظم سوى واى. ښاغلي اشډاون غوښتل چي په افغانستان کي پوره واک او اختيار ولري. په اغلب گومان د ښاغلي اشډوان همدا خصوصيتونو د کابل شډله او بې کفايته اداره وار خطا کړې وه.

که څه هم، ويل کېږي چي په لمړيو ورځو کي ښاغلي کرزي د اشډاون د مقررۍ سره موافقه کړې وه، خو پدې نژدي ورځو کي يې خپله نظريه واړوله او خپل مخالفت يې لمړى د امريکا د بهرينو چارو د وزيري مېرمن رايس او بيا يې د برتانيې د صدراعظم گورډن بروان سره مطرح کړ. اوس نو، سوال دا دى چي ولي کرزي د اشډاون په برخه کي خپل نظر بدل کړ؟ ايا دا د کرزي خپله مفکوره وه او که په داخل او خارج کي ځينو لمسولى دى؟

د گارډين اخبار د جنوري د مياشتي پر ٢٩ ليکي: د برتانيې د بهرنيو چارو مامورين وايي چي په ملګرو ملتونو کي د امريکا سفير ، زلمي خليلزاد، کرزى دېته ته تشويق کړ چي د اشډاون له مقررۍ سره مخالفت وکړي. دا ورځپاڼه ادامه ورکوي او ليکي: د امريکا د رسمي سياست پر خلاف خليلزاد په سري توگه کرزي ته ويلي دي چي اشډاون يو مداخله گر دى او بايدمخه يې ونيول سي. برتانيې او امريکا دواړو غوښتل چي ښاغلي اشډاون په افغانستان کي د ستر ناظم د دندي مسوليت په غاړه واخلي.

د سويس په اقتصادي غونډه کي، ښاغلي خليلزاد هم گډون درلود، او هلته د ايران داستازي سره څنګ پر څنګ ناست وو. د نيويارک ټايمز او واشنگټن پوسټ د اخبارونو په قول چي د سپيني ماڼۍ مامورين خليلزاد ته سخت په غوسه دي. هغوي وايي چي موږ د ايران سره اصلا هيڅ رسمي روابط نلرو، مگر د ډاوس په غونډه کي خليلزاد د ايران د خارجه وزير منوچهر متکي سره څنگ پر څنگ ناست دى. د سپيني ماڼۍ عالي رتبه مامورين وايي چي د خليلزاد دا بېباکه عمل د امريکا د رسمي پاليسۍ څخه سرغړونه ده. داسي برېښي چي د امريکا په سياست کي د شارلتان خليلزاد ستورى پر لوېدو دى. خليلزاد په سويس کي په عين زمان کي دوې ستري سياسي خطاوي وکړې، يوه د ايران په ارتباط او بله د اشډاون په اړه.

اوس نو، په اغلب گومان خليلزاد کرزى دېته هڅولى دى چي د اشډوان له مقررۍ سره خپل مخالفت وکړي، او غالبا کرزي داسي انګېرلي دي چي د خليلزاد خبره او سپارښت د امريکا رسمي نظر دى. څرنگه چي همدا اوس په امريکا کي، د کرزي اعتبار صفر ته راکښته سوى دى، کرزي غوښتل چي گوندي پدې ترتيب د امريکايي چارواکو ملاتړ بېرته تر لاسه کړي. د افغانستان په باب دوه تازه تحقيقاتي رپوټونه خبردارى ورکوي چي کېداى سي افغانستان يو ځل په يوه ناکامه او ناړامه حکومت بدل سي. همدا دوه رپورټونه د افغانستان په ا رتباط د سمدستي اصلاحاتو او جدي پاملرني غوښتنه کوي.

ښاغلي کرزي پرته له تحقيق او تفکر څخه د اشډاون سره خپل مخالفت اعلان کړ . په بل عبارت، کرزي غوښتل چي امريکايانو ته دا وښيي چي هر څه چي هغوى امر ورته وکړي دى يې پر دواړو لېمو باندي مني. خو داسي ښکاري چي د اشډاون سره مخالفت د امريکا رسمي پاليسي نوه، او يوازي او يوازي د شارلتان خليلزاد دسيسه وه چي غوښتل يې په افغانستان کي د يوه قوى ناظم د مقررېدو کار وران کړي، او هم د جمهوري رياست په انتخاباتو کي د ځان لپاره زمينه برابره کړي. په بل عبارت، يوازى دى قوي شخص وي، او ټول کارونه او مسوليتونه ده ته راجع سي.

په ضمن کي، ښايي کرزي فکر کړى وي چي همدا مخالفت به دا هم ثابته کړى چي ګواکي دى هم د يوه مستقل نظر خاوند دى، او کولاى سي چي دلته او هلته " نه" ووايي! مگر اوس دا څرگنده سوه چي دکرزي همدا کار يو پوره سياسي حماقت وو، ځکه دا مسله په کرزي پوري هيڅ اړه نه درلوده. د اشډاون اصلي وظيفه د ناتو او مرستنديو هيوادونو د فعاليتونو منظمول وه. د کزري اصلي وظيفه دا ده چي خپل کور يې سبمال کړى واى. د پسرلي صاحب په قول:

د جهان چاري به ښه واى

که کوږ هسک پخپله سم واى

بې نظمي به نواى دلته

که يې ستوري منظم واى

داسي برېښي چي د کرزي له لمسولوڅخه د خليلزاد يو بل هدف داوو چي د کرزي، برتانيې او امريکا تر مينځ موجوده بې اعتباري او اختلاف نور هم پراخ کړي، او د کرزي لړزانه موقف نور هم کمزورى کړي. خليلزاد غوښتل چي په يوې ډبرې دوې مرغۍ وولي. مانا دا چي له يوې خوا د افغانستان جمهور رياست د مقام د گټولو لپاره خپل چانس ډېر کړي، او د بلي خوا د کرزي په ارتباط د امريکا او برتانيې موجوده غوسه نوره هم زياته کړي. په بل عبارت، کرزى د توپ خولې ته وتړلي. کرزى هم د خپل سياسي حماقت او کم عقلۍ په خاطر د خليلزاد په لومه کي بند سو. ځکه کرزى اوبو اخيستى دى او ځگ ته لاس اچوي.

بلخوا، ددې خبري هم ډېر امکان سته چي د کرزي په لمسولو کي د شمال د ا يتلاف او د کرزي د ځينو نااهلو وزيرانو لاس هم وو. ښاغلي اشډاون غوښتل چي پوره صلاحيت ولري او پر کارونو باندي څارنه وکړي. اصلاحات په لاره واچوي او نااهله او بې کفايته مامورين په نښه کړي. څرنگه چي د شمال د ايتلاف جنايتکاران د مخدره موادو په قاچاقو، اداري فساد، او د افغانستان په بربادۍ کي پوره ونډه لري، ښايي هغوى هم د ښاغلي اشډوان له مقررۍ څخه ډارېدلي وي او د خپلو ناروا گټو د ساتلو په لټه کي سوي وي. نو بنا، کرزى يې دېته هڅولي وي چي د هغه د مقررۍ سره مخالفت وکړي. د افغانستان د بهرنيوچارو وزير سپنتا د کرزي د مخالفت د توجيه کولو لپاره ويلي دي: " موږ غواړو چي پر خپلو پښو ودرېږو. " په بل عبارت، سپنتا غواړي چي د کرزي دې څرگند حماقت ته يو ډول نشنلستي رنګ ورکړي.

اوس به بېرته د خليلزاد کيسه څه را وسپړو. د امريکا په سياست کي چي کله د يوه دپلومات او مامور د طالع ستورى پر لوېدو سي، انواع او اقسام نيمګړتياوي يې رابرسېره کېږي. شارلتان خليلزاد چندان خطا نه کوله، خو بالاخره يې دواړه غاښونه ووتل. په کال ١٩٩٦ يا ١٩٩٧ کي، کله چي طالبانو زور اخيستى وو، او خليلزاد د يونيکال د کمپنۍ سره کار کاوه، او هم يې په امريکايي مطبوعاتو کي د طالبانو په گټه تبليغات کول، زه په هغه کلونو کي د جورج مېسن په پوهنتون کي محصل وم. زما يو محترم پروفسور، مارک کتس، چي خليلزاد يې له نژدو پېژنده را ته وويل: " د خليلزاد د ژوند لوى سياسي ارمان دا دى چي په يوه ځاى کي سفير سي. " د خداى کارونه دي د سپټمبر د يولسمي د تروريستي حملو سره سم، د خليلزاد کار چوک سو، او د خپل ژوند لوى ارمان ته چي عبارت له سفارت څخه وو، ورسېد.

وروسته خليلزاد په عراق کي هم سفير سو. خو هم په افغانستان او هم عراق کي ناکامه سو، او وروسته په ملګرو ملتونو کي سفير مقرره سو. مگر څرنگه چي نور نو د کم بخت بش دوره مخ پر ختمېدو ده، شارلتان خليلزاد بايد د ځان لپاره د يوه بل کار بندوبست کړى واى. همدا وو چي دا ځل يې د افغانستان دجمهوري رياست مقام ته ونېګل. همدا علت دى چي خليلزاد همدا اوسنۍ دسيسه جوړه کړه. مګر دا ځل پخپله لومه کي را گير سو. د يوې خوا، د ايران د خارجه وزير سره د څنګ پر څنګ ناستي په خاطر بش ورته سخت په غوسه دى، او دبلي خوا يې د کرزي د لمسولو کيسه هم را پورته سوې ده. داسي برېښي چي په راتلونکو ورځو کي به دا دواړي مسلې د خليلزاد لپاره ډيري گراني تمامي سي.

بل پلو، د کزري وخت هم پر ختيمېدو دى، بنا افغاني منورينو ته پکار ده چي همدا اوس لا د يوه سياسي الټرنټيف د جوړولو په لټه کي سي. د يوه سياسي الټرنټيف دجوړولو د ضرورت او اهميت په باب يو جدي او سالم بحث ته سخته اړتيا سته، او دا فرصت بايد له لاسه ور نه کړه سي. والسلام.            

هاري - نيويارک ( بینوا ویب پا نه)

  

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/3ساعت 1 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

مسکو "اقدامی ضد ناتو" ترتیب داد

انتصاب "دمیتری روگوزین" بعنوان نماینده جدید روسیه در ناتو، بعقیده بسیاری از کارشناسان، زور مسکو را به ناتو نشان می دهد و حاکی از این است که در صدد انجام دیالوگی سختگیرانه است. در عین حال، برخی از کارشناسان سیاسی فرا می خوانند که در نقش نماینده جدید مسکو در بروکسل مبالغه نکرد.

مطبوعات و رسانه های غرب درباره نماینده جدید روسیه در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی می گویند که او "سیاستمداری بسیار ملی گرا و شاهین سیاست خارجی روسیه" است.

"ویچسلاو نیکونوف" رئیس بنیاد "پولیتیک" می گوید: "با احتساب اینکه روگوزین طی چند سال اخیر از منتقدین بارز ناتو و بویژه گسترش ناتو بوده است، انتصاب وی بعنوان سفیر روسیه در ناتو بطور غیر مسقیم دال بر نارضایتی روسیه از فعالیت های ناتو است".

"الکساندر رار" کارشناس مشهور آلمانی نیز یقین دارد که این سیاستمدار سختگیر با ناتو به زبان دیپلماتیک صحبت نخواهد کرد، بلکه "به ناتو شاخ خواهد زد".

در عین حال "دمیتری دانیلوف" رئیس بخش امنیت اروپا در انستیتو اروپای آکادمی علوم روسیه می گوید: "درست نیست بگوییم که با انتصاب یک فرد ممکن است روابط بدتر شوند. وظیفه سفیر، انتقال سیاست دولتی است. مسئله دیگر این است که میزان توسعه بهتر روابط به شخصیت سفیر و فعال بودن وی بستگی دارد".

"الکسی مالاشنکو" عضو هیئت علمی مرکزی "کارنگی" مسکو معتقد است: "بطور مسلم اکنون برای مسکو بهتر است که در بروکسل یک نماینده ملی گرای مطیع داشته باشد تا یک رمانتیک مطیع". منظور این کارشناس فعالیت های شدید "دمیتری روگوزین" در زمانی است که او رهبر حزب "وطن" بود که به فراخوان خود به "پاکسازی مسکو از زباله"، یعنی مهاجرین غیر اسلاو و پس از آن ایدئولوژی مشابهی در حزب "روسیه کبیر" که به ثبت نرسید، شهرت دارد. اکنون روگوزین فرصت چنین کارهایی نخواهد داشت.

روزنامه های "ترود" و "مسکوفسکی کومسومولتس"، خبرگزاری «نووستی» روسیه، جنوری 200۸

© Copyrigh www.roshanaye.com 2007. All rights reserved

+ نوشته شده در  2008/2/2ساعت 8 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

در کمين حمله

پنتاگون و لندن تايمز می خواهند

 

بهانه kamikazeعملیات

   
بمباران اتمی ژاپن را تداعی کنند

 ميشل شوسودفسکی، تحليلگر سياسی دگرانديش، در جديدترين مقاله خود در سايت "globalresearch" حادثه اخير در تنگه هرمز ميان قايق های تندرو سپاه پاسداران و کشتی های نظامی امريکا را بررسی کرده است.

وی در اين مقاله، عنوان تحريک آميز مجله " London Times, 7. januar 2008 " درباره ماجرای اخير تنگه هرمز،  تحت عنوان"قايق های تندرو ايران قصد عمليات انتحاری را عليه کشتی های امريکائی را داشتند" تفسير کرده و می نويسد که لندن تايمز می خواهد عمليات معروف به " kamikaze" در پايان جنگ دوم جهانی را تداعی کند. عملياتی که بهانه دو حمله اتمی مرگبار امريکا به ژاپن در پايان جنگ دوم جهانی شد. در عمليات kamikaze، خلبان های ژاپنی که اميدی به پيروزی در جنگ نداشتند، دست به عمليات انتحاری عليه کشتی های جنگی امريکا زدند و امريکا همين را بهانه بمباران اتمی ژاپن کرد.

شوسودفسکی سپس با برشمردن امکانات عظيم نظامی ناوگان ها و کشتی های امريکائی مستقر در منطقه و مقايسه آن با قايق های تندرو سپاه پاسداران که بازيچه ای بيش در اين مقايسه نيستند، می پرسد: کدام يک، ديگری را تهديد می کند؟

شوسودفسکی اضافه می کند:

پنج قايق ايرانی بدون داشتن تجهيزات و تکنيک نظامی مدرن متهم شدند که سه ناو جنگی آمريکا را در تنگه هرمز تهديد کرده اند. اين ماجرا همزمان با سفر بوش به منطقه ناگهان در صدر اخبار قرار گرفت و گروهی از تبليغاتچی های پنتاگون تلاش کردند با اين خبر ايران را کشوری مهاجم نشان داده و شبيه ماجرای منجر به بمباران اتمی ژاپن، قايق های ايرانی را تهديدی جدی عليه کشتی های امريکا معرفی کنند.

به راستی قايق های ايرانی از نظر اندازه و توان تسليحاتی و نظامی با کشتی های جنگی آمريکا با قدرت تخريب فوق العاده قابل مقايسه اند؟

3 کشتی آمريکايی که می گويند 5 قايق ايرانی در تنگه هرمز قصد حمله انتحاری به آنها را داشتند عبارتنداز:

کشتی اول مجهز به سيستم رد گيری موشک های هدايت شونده و مجهز به تعداد زيادی موشک کروز مدل تام هاوک.

کشتی دوم نيز علاوه بر موشک های کروز تام هاوک به موشکهای هارپون نيز مجهز است.

کشتی سوم نيز علاوه بر تجهيزات فوق به انواع سکوهای پرتاب مجهز است.

بر خلاف مطالبی که خبرگزاری های غربی پخش کرده اند، اين آمريکاست که بدنبال بهانه ای از ايران، در کمين حمله به اين کشور است.

 http://www.peiknet.com/1386/03DEY/24/page/31KAMI%20N.htm ماخذ:

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/2ساعت 8 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 


DW-WORLD.DEچاپ

30.01.2008

فاشیسم مرده است ، ایده‌های فاشیستی نه

هرجا عده‌ای با تعصب گرد رهبری جمع ‌شوند و بخواهند برای نجات دنیا جانفشانی و خونفشانی کنند، فاشیسم به زندگی خود ادامه می‌دهد

۳۰ ژانویه ۱۹۳۳: هیتلر صدر اعظم شد. جمهوری وایمار پایان یافت. اندکی بعد از قدرتگیری، سیاست "یکدست‌‌سازی" یعنی برقراری دیکتاتوری کامل اجر شد. پس از آن، دستگاه جنگی به راه افتاد و فاجعه تکمیل شد. ۱۹۴۵ پایان کار بود. پایان کار؟

گاهی یک جریان جذب یک سیستم می‌شود و گاهی برعکس، سیستم در چنگ جریان قرار می‌گیرد. محافظه‌کاران آلمانی، آنانی که به‌عنوان اشراف با دیدی تحقیرآمیز به نازی‌های بی‌سروبی‌پا می‌نگریستند، در روز ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ تصور می‌کردند که هیتلر جذب سیستم شده است، عقلانیت سیستم به او سرایت خواهد کرد و از این طریق حزب نازی‌ها سربراه و معقول خواهد شد. موضوع برعکس شد. سیستم در خدمت نازی‌ها قرار گرفت. سیستم البته چنین شد، چون استعدادش را داشت. قبلا همان محافظه‌کاران، که در رأسشان رئیس جمهور هیندنبورگ بود، سیستم وایمار را برای دگردیسی فاشیستی آماده کرده بودند.

 

هیتلر سوار بر بحران اقتصادی و اجتماعی، نیرومندتر و نیرومندتر شد. از امکان‌های دموکراسی، امکان‌هایی چون انتخابات استفاده کرد، تا دموکراسی را درهم بشکند. او بر زمینه‌ی یک تعادل سیاسی و اجتماعی خاصی به قدرت رسید، تعادلی نه از نوع متعادل، بلکه از آن نوعی که گرامشی، متفکر سیاسی ایتالیایی "انفجاری" می‌نامدش. جامعه دستخوش انفجار بود، راه‌حل‌های سنتی به بن‌بست رسیده بودند. دموکراسی نظامی شده بود بدون قدرت دفاع از خود، بدون دموکرات‌هایی که به نجات آن برخیزند. توانگران برای مهار توده‌ی تهی‌دست وجود مشت آهنینی را لازم می‌دانستند. شگفتی پدیده‌ی فاشیسم در این است که نیروی مشت آهنین، خود همان توده‌ای است که قرار است مهار شود. هیتلر "پیشوا"ی حزب ناسیونال‌سوسیالیست بود، از روز ۳۰ ژانویه‌ی ۱۹۳۳ هم پیشوای سیستم شد و هم توده‌. توده؟ کدام توده؟ این پدیده چیست؟

 

دو غول

 

نظریه‌ی سیاسی عصرجدید با کتاب "لویاتان" اثر توماس هابس آغاز می‌شود. لویاتان نام یک جانور عظیم دریایی است، جانوری افسانه‌ای که در "عهد عتیق" به آن اشاره شده. لویاتان نماد دولت است، نماد آن نیرویی که همه را سرجای خود می‌نشاند و قدرت مطلق را در اختیار خود می‌گیرد. موضوع نظریه‌ی سیاسی پس از لویاتان این می‌شود که چگونه می‌توان غولی به نام دولت را مهار کرد، در روایت لیبرالیستی چگونه آن را معتدل و معقول کرد، در روایت آنارشیستی چگونه آن را از بین برد و در روایت لنینیستی چگونه بر آن چیره شد و به جای آن دیکتاتوری دیگری را نشاند، یعنی غولی دیگر را.

 

کنگره حزب نازی در نورنبرگ در سال ۱۹۳۸. مظهر درآمیختگی دو Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  کنگره حزب نازی در نورنبرگ در سال ۱۹۳۸. مظهر درآمیختگی دو "غول"، غول دولت و غول توده

 

در قرن بیستم در کنار غول دولت، غولی دیگر سربرآورد که نظریه‌ی کلاسیک آن را نمی‌شناسد. این غــــــول "توده" بود. فرانتس نویمـن، متفــــــکر آلمــــانی، آن را "بـِهـِمـوث" (Behemoth) نامید، که نام جانوری دیگر است، جانوری که چون با لویاتان درآمیزد، در اسطوره‌های دینی آمده است که "آخر زمان" می‌شود. نظام هیتلری بر دوش دو غول سوار بود: غول دولت آلمانی، با آن نظم و ترتیب و توانش و غول توده‌‌ای متعصب و بی‌عقل، که به پست‌ترین غرایز خود امکان بروز داده بود.

 

توده و ایدئولوژی

 

توده‌ی فاشیستی با توده‌‌هایی که در طول تاریخ وجود داشته‌اند، شورش کرده‌اند، فریب خورده‌اند، به پا خاسته‌اند و درهم‌کوبیده شده‌اند، فرق دارد. توده‌ی فاشیستی محصول یک موقعیت سیاسی و اجتماعی است بعلاوه‌ی یک ایدئولوژی، ایدئولوژی‌ای که توده را یکپارچه می‌کند، شکاف‌های درونی آن و شکافی را که میان آن با رهبران وجود دارد، می‌پوشاند و مردم را آماده‌ی جانفشانی می‌کند، در راه اهدافی که مقدس خوانده می‌شوند. به توده گفته می‌شود که جهان توطئه چیده است برای از بین بردن کشور و مردم. نیروهایی به عنوان عوامل دشمن مخفی معرفی می‌شوند. توده بر سر آنان می‌ریزد، سرکوب و خوار و ذلیلشان می‌کند و خود دچار این حس می‌شود، که قوی است، برتر است، باز هم می‌تواند برتر باشد.

 

اردوگاه مرگ بوخنوالدBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  اردوگاه مرگ بوخنوالد - سیم خار دار به تنهایی علامت فاشیسم نیست، اما وقتی در درون جامعه سیم خاردار کشیده شود، یعنی تبعیض جنسی، قومی، مذهبی و سیاسی برقرار شود، بایستی گفت که عنصری از فاشیسم استقرار یافته است

 

فاشیسم زنده

 

۷۵ سال از زمان قدرتگیری هیتلر می‌گذرد، از زمان امتزاج لویاتان با بهموث. شاید دیگر جهان با پدیده‌ی فاشیسم کلاسیک مواجه نشود، بی‌گمان اما هنوز با عناصری از فاشیسم رو در رو است. خطر تعصب‌های کوری که به صورت ایدئولوژی‌های فراگیر درمی‌آیند پابرجاست و نیز این خطر که نیروی تعصب کور توده‌گیرشده، بر قدرت دولتی چنگ افکند و ماشین دولتی را در خدمت ایدئولوژی‌هایی قرار دهد که تصویر بحران‌زده‌ای از جهان دارند و این تصور را در توده‌ای متعصب ایجاد می‌کنند که خطر نزدیک است و بایستی برخیزند و با خون و خونریزی جهان را نجات دهند. فاشیسم مرده است، ایده‌ی "نجات" به شیوه‌ی فاشیستی همچنان زنده و فعال است.

 

م. رضا

DW-WORLD.DEچاپ

| www.dw-world.de | © Deutsche Welle.



+ نوشته شده در  2008/1/31ساعت 10 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 


DW-WORLD.DEچاپ

29.01.2008

تئوری‌های فاشیسم : معرفی کتاب

اعلام خبر صدراعظمی هیتلر در ارگان نازی‌ها ’فولکیشر بئوباختر‘

فاشیسم یک پدیده‌ی سیاسی-اجتماعی بغرنج است. در مورد آن نظریات مختلفی وجود دارد. کتاب "تئوری‌های فاشیسم"، اثر ولفگانگ ویپرمن راهنمای خوبی برای آشنایی با نظریات مختلف است. کتاب برای ترجمه مناسب است.

۳۰ ژانویه ۱۹۳۳: هیتلر صدراعظم آلمان شد. رئیس جمهور هیندنبورگ او را به محل اقامت خود فراخواند و به او فرمان تشکیل کابینه را ابلاغ کرد. نازی‌ها جشن گرفتند. در برلین مشعل به دست راه افتادند و به خواندن سرودهای رزمی‌شان پرداختند. همان شب پنداری اعلام جنگ شد، اعلام جنگ به جهان. جنگ اما بسی زودتر آغاز شده بود، در درجه‌ی اول به صورت جنگ با دموکراسی، آن هم ای بسا با امکان‌هایی که خود دموکراسی در اختیار دشمنانش گذاشته بود. مارش پیروزی نازی‌ها در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  مارش پیروزی نازی‌ها در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ در برلین

 

معمای فاشیسم

 

هنوز پس از گذشت ۷۵ سال از مقطع چنگ انداختن به قدرت (Machtergreifung) توسط حزب ناسیونال‌سوسیالیست به رهبری آدولف هیتلر این مسئله مطرح است که به راستی چه شد که این جماعت قدرت را به دست گرفتند، آنان که بودند، مردم را چگونه با خود همراه کردند. مضمون این "همراه کردن" چه بوده است: مسحور کردن؟ فریب دادن؟  با رشوه و وعده‌های بی‌شمار با خود همدست نمودن؟ واقعا "مردمی" رفتار کردن یعنی از عقب‌مانده‌ترین غرایز آنان پیروی کردن و پست‌ترین خواسته‌های آنان رابرجسته ساختن؟

 

پرسش‌های محوری در مورد فاشیسم

 

ناسیونال‌سوسیالیسم شکل آلمانی جریانی است که فاشیسم نامیده می‌شود. این جریان نخست در ایتالیا در عرصه‌ی قدرت جایگاهی می‌یابد. دوران پس از جنگ اول، دوران جریان‌های فاشیستی است در اروپای شرقی و مرکزی، در آلمان، در فرانسه، در انگلستان و نیز در آمریکا. در کشورهای عرب نیز فاشیست‌ها نمودی دارند، خاصه در سوریه، فلسطین و عراق. در ایران نیز ایدئولوژی خاک و خون گروهی را دور خود جمع می‌کند.

 

از همان ابتدای پیدایش فاشیسم به عنوان جنبش توده‌ای− یعنی جنبشی که برای توده‌ها جذاب است، از جمله برای قشر متوسط، برای بخش‌هایی از کارگران و برای بیکاران − این موضوع مطرح می‌شود که فاشیسم چیست. بر سر تعریف آن بحث‌های فراوانی درمی‌گیرد. این بحث‌ها هنوز ادامه دارند. از "تئوری‌های فاشیسم" که سخن می‌رود، به این بحث‌ها در شکل پخته‌‌‌شان اشاره می‌شود.

 

در تئوری‌های فاشیسم مسائلی از این دست مطرح است: محتوای طبقاتی جنبش فاشیستی چیست، یعنی چه گروه‌های اجتماعی از این جنبش پشتیبانی کرده، از قبل آن نفع برده و خط آن را تعیین کرده‌اند؟ فاشیسم در چه شرایط تاریخی‌ای بروز می‌کند، یعنی از دل کدام آرایش طبقاتی و کدام آرایش قوای سیاسی ممکن است فاشیسم برخیزد؟ چه عناصری ذاتی ایدئولوژی فاشیستی است؟ فاشیسم چگونه موفق شد توده‌های وسیعی را با خود همراه کند؟ این جنبش از چه روان‌شناسی‌ای بهره می‌بُـرد؟ بر روی چه غرایزی دست می‌گذاشت؟ چرا برخی فرهنگ‌ها استعداد فاشیسم‌پروری دارند؟

 

کتاب ویپرمن

 

با کتاب‌هایی که در مورد فاشیسم نظریه‌پردازی کرده‌اند، می‌توان یک کتابخانه تشکیل داد. برای آشنایی با آنها به کتابی نیاز داریم که راهنمای ما در کتابخانه‌ی "تئوری‌های فاشیسم" باشد. کتاب زیر در این مورد کتاب خوبی است:

 

روی جلد Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  روی جلد کتاب "تئوری‌های فاشیسم" اثر ولفگانگ ویپرمن

 

Wolfgang Wippermann: Faschismustheorien. Die Entwicklung der Diskussion von den Anfängen bis heute, Darmstadt: Primus Verlag 1997, 136 Seiten, 14.90 €

 

نویسنده‌ی کتاب، ولفگانگ ویپرمن (متولد ۱۹۴۵)، استاد تاریخ در دانشگاه آزاد برلین است. او دارای تألیفات متعددی در زمینه‌ی تمامیت‌خواهی (توتالیتاریسم) و فاشیسم است. کتاب او در مورد "تئوری‌های فاشیسم" به زبانی ساده نوشته شده، ساختار روشنی دارد و مفاهیم اساسی بحث را به خوبی تشریح می‌کند. کتاب برای ترجمه مفید است و راهنمای خوبی برای مطالعات بعدی است. کتاب در پایان، کتاب‌های مهم را در مورد مبحث تئوری‌های فاشیسم نام برده و در مورد هر یک، اندکی توضیح داده است.

 

کتاب دارای سه فصل و یک سخن پایانی است. فصل اول تئوری‌های فاشیسم را در جریان پیدایش تاریخی‌شان بررسی می‌کند، فصل دوم به تشریح سیستماتیک فاشیسم می‌پردازد و فصل سوم به صورت انتقادی با تئوری‌های مطرح مواجه می‌شود.

 

نویسنده در بخش پایانی کتاب مختصات یک نظریه‌ی درست و جامع  در مورد فاشسیم را برمی‌شمرد. از نظر ویپرمن، فاشیسم پدیده‌‌ای چندعلتی است، بنابر این در تئوری بی‌راهه می‌رویم اگر آن را به یک عامل فروکاهیم.

 

 

م. رضا

 

 

DW-WORLD.DEچاپ

| www.dw-world.de | © Deutsche Welle.



+ نوشته شده در  2008/1/31ساعت 10 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 


DW-WORLD.DEچاپ

26.01.2008

مروری بر ریشه و سیر تاریخی فاجعه هولوکاست • مصاحبه

یهودیان اسیر در اردوگاه زاکسن‌هاوزن

روز ۲۷ ژانویه مصادف است با روز گرامیداشت قربانیان هولوکاست، فاجعه‌ای که در دوران رژیم نازی در آلمان به مرگ میلیونها انسان انجامید که اکثر آنها یهودی بودند. گفت‌وگویی با بهرام محیی درباره ریشه‌ و سیر شکلگیری هولوکاست.

 هولوکاست به عنوان یکی از هولناک‌ترین و بی‌سابقه‌ترین جنایات بشری در تاریخ، همچنان می‌تواند موضوعی برای مکث و درس‌آموزی باشد تا مانعی به وجود آید برای تکرار و یا انکار و بی‌اهمیت جلوه دادن چنین رویدادی. به انگیزه ۲۷ ژانویه، روز گرامیداشت هولوکاست، همکارمان، بهرام محیی در پاسخ به برخی پرسش‌ها نگاهی دارد به پیشینه و جوانب مختلف این رویداد.

 

 

دویچه وله: واژه‌ی هولوکاست از کجا می‌آید و معنای آن چیست؟

 

بهرام محیی: واژه‌ی هولوکاست از ریشه‌ی یونانی است. «هولوکاوتوما» در زبان یونانی به معنی سوختگی کامل به کار می‌رفته است. این واژه امروزه به معنی قربانی ناشی از سوختگی مورد استفاده قرار می‌گیرد و به کشتار چند میلیون یهودی در دوره‌ی تسلط رژیم ناسیونال سوسیالیسم بر آلمان و به ویژه در جریان جنگ جهانی دوم اشاره دارد. در زبان عبری، برای هولوکاست از واژه‌ی «شوآ» استفاده می‌کنند که معنی آن فاجعه یا بدبختی بزرگ است. رژیم نازی سیاست نابودی کامل یهودیان را دنبال می‌کرد. البته همه‌ی قربانیان این رژيم یهودی نبودند. این رژیم در کنار یهودیان، چند میلیون انسان از نژاد اسلاو را که بیشترشان روس و لهستانی بودند، در شرق اروپا از بین برد. همچنین ده‌ها هزار نفر از مخالفان سیاسی به ویژه کمونیست‌ها و سوسیال دمکرات‌ها و هزاران  تن از اقلیت‌های مذهبی و قومی و دیگر گروه‌های اجتماعی، قربانی این رژیم شدند. اما مفهوم هولوکاست از آن جهت به کشتار یهودیان اطلاق می‌شود، چون رژیم نازی سیاست نابودی کامل آنان را بربرمنشانه و بدون کوچکترین گذشتی دنبال می‌کرد. یهودیان صرفا به خاطر یهودی بودنشان تحت پیگرد قرار می‌گرفتند و اگر به چنگ رژیم نازی می‌افتادند، زنده نمی‌ماندند.

 

دویچه وله: روند شکل‌گیری هولوکاست چگونه بود و چه مرحله‌هایی را طی کرد؟

 

اردوگاه آشویتسBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  اردوگاه آشویتسبهرام محیی: رژیم نازی در سال ۱۹۳۳ در آلمان به قدرت رسید، ولی سیاست پیگرد یهودیان در این کشور گام به گام عملی شد و هر چه زمان بیشتری گذشت، بر شدت این پیگرد افزوده شد. در واقع رژیم نازی با پیگرد داخلی یهودیان آلمان آغاز کرد و با آغاز جنگ جهانی دوم، این پدیده را به بیرون از مرزهای آلمان گسترش داد. نازی‌ها در گام‌های نخست با محدود کردن یا سلب حقوق یهودیان آلمان آغاز کردند. برای نمونه آنان را از پست‌های کلیدی دولتی و قضایی بیرون راندند. فرجام هولناک این روند، نابودی چند میلیون یهودی در اردوگاه‌های مرگ بود.

پژوهشگران، روی هم چهار مرحله را در روند تکامل هولوکاست از هم متمایز می‌کنند:

 

 

۱ـ مرحله‌ی محدود کردن حقوق یهودیان آلمان و بیرون راندن آنان از پست‌های دولتی، شغل‌های آزاد و گستره‌ی عمومی.

۲ـ مرحله‌ی سلب مالکیت از یهودیان از طریق اقدامات دولتی و مصادره‌ی دارایی‌های آنان در سراسر آلمان که رژیم نازی آن را با بهانه‌ی «آریایی کردن دارایی‌ها در آلمان» انجام می‌داد.

۳ـ مرحله‌ی تشکیل «گتوها» برای یهودیان اروپا پس از آغاز جنگ، سپس انتقال آنان به اردوگاه‌های کار اجباری برای بهره‌کشی بی‌رحمانه تا مرز ضجرکش کردنشان و نیز کشتن آنان در پشت جبهه‌ها.

۴ـ  و سرانجام مرحله‌ی کشتار منظم، برنامه‌ریزی شده و پیگیر آنان در اردوگاه‌های مرگ، از طریق گاز سمی و سوزاندن اجساد قربانیان در کوره‌های آدم‌سوزی.

 

دویچه وله: ریشه‌ها و انگیزه‌های فاجعه‌ی هولوکاست را در کجا باید جستجو کرد؟

 

در ورودی اردوگاه مرگ در شهر داخاوBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  در ورودی اردوگاه مرگ در شهر داخاوبهرام محیی: پژوهش‌های گسترده و زیادی در این زمینه صورت گرفته و علل و انگیزه‌های گوناگونی برای هولوکاست مطرح شده است. طبعا پرداختن به همه‌ی آن‌ها در یک فرصت کوتاه ممکن نیست. ولی شاید بتوان به چند انگیزه‌ی اصلی اشاره‌ای گذرا کرد. یکی از انگیزه‌ها، ریشه‌های ایدئولوژیک و نژادپرستانه این مساله است. نازی‌ها ایدئولوژی خودشان را بر یک سنت یهودی ستیزی حدودا ۱۲۰ ساله در آلمان استوار کردند. البته یهودی ستیزی پدیده‌ای ویژه‌ی آلمان نبود و در همه‌ی اروپا رواج داشت. این پدیده در آلمان و اتریش سده‌ی نوزدهم در پیوند با برآمد ملی‌گرایی بود و بعدها به صورت شووینیسم یا ملی‌گرایی افراطی و پرخاشجو بروز کرد. با نظریات شبه‌علمی در مورد مسائل نژادی هم به این پدیده رنگ و لعاب به اصطلاح علمی زده می‌شد. یهودیان را جزو «نژاد پست» می‌شمردند. در اواخر سده‌ی نوزدهم، در آلمان احزاب و سازمان‌هایی تشکیل شدند که یهودی‌ستیزی را در برنامه‌ی خودشان وارد کرده بودند. برای نمونه، حزب «سوسیال مسیحی» به رهبری «آدولف اشتوکر» بود که با دربار قیصر آلمان نزدیکی‌هایی داشت. به این ترتیب، راه برای جنبش ناسیونال سوسیالیسم تا حدودی هموار شده بود. یکی دیگر از انگیزه‌ها، به ریشه‌های اقتصادی برمی‌گشت. رژیم نازی دنبال منافع اقتصادی بود. این رژیم و هوادارانش، با سلب مالکیت از یهودیان آلمان که در میانشان بازرگانان موفق و ثروتمند کم نبودند، به پول و ثروت می‌رسیدند. بعدها که یهودیان را از آلمان به خارج منتقل کردند، خانه‌های آنان در اختیار نازی‌ها قرار گرفت، یا آلمانی‌های بازگشته از کشورهای دیگر را در آن‌ها اسکان دادند. انگیزه‌های روانی، تاریخی، دینی هم در این زمینه نقش بازی کرده‌اند که باید در فرصت‌های دیگری به آن‌ها پرداخت.

 

دویچه وله: آیا آمار دقیقی از شمار قربانیان هولوکاست وجود دارد؟

 

هاینریش هیملر، رییس سازمان مخوف اس‌اسBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  هاینریش هیملر، رییس سازمان مخوف اس‌اسبهرام محیی: در این زمینه هم پژوهش‌های دامنه‌دار و گوناگونی صورت گرفته است. نازی‌ها در اواخر جنگ، شروع به نابودی آثار جنایت‌های خود کردند، تا ابعاد کامل آن برای جهانیان روشن نشود. ولی پس از پایان جنگ، گردآوری اسناد و مدارک در این رابطه آغاز شد. بسیاری از وابستگان رژیم نازی، در اعترافات خودشان، از گوشه‌‌هایی از این جنایت پرده برداشتند. استناد به سخنان رهبران درجه یک رژیم نازی در این میان بسیار مهم است. «هاینریش هیملر»، رییس سازمان مخوف «اس.اس.» و سازمانده اصلی اردوگاه‌های کار اجباری و مرگ که در دو سال آخر جنگ وزیر کشور آلمان بود، پیش از حمله به شوروی گفته بود: «باید یهودیان را تا پایان جنگ تا آخرین نفر نابود کرد. این آرزو و دستور پیشوای ماست». و «آدولف آیشمن» یکی از سازمان‌دهندگان اصلی انتقال و نابودی یهودیان، در سال ۱۹۴۵ در گزارشی به یک مقام بلندپایه‌ی نازی نوشته بود: «در اردوگاه‌های مرگ حدود چهار میلیون یهودی کشته شده‌اند. حدود دو میلیون هم به دلایل دیگری از بین رفته‌اند. بخش بزرگی از آنان توسط کماندوهای ویژه‌ی پلیس امنیتی، در جریان حمله به روسیه اعدام شده‌اند».

 

دویچه وله: آمار شمار قربانیان هولوکاست چگونه بازبینی و تکمیل شده است؟

 

بهرام محیی: در آغاز، درباره‌ی شمار قربانیان هولوکاست گمانه‌زنی می‌شد. در جریان دادگاه نورنبرگ در سال ۱۹۴۶، شمار قربانیان حدود ۶ میلیون نفر تخمین زده شد. پژوهش‌های بعدی در مورد شمار قربانیان هولوکاست، بین ۴ تا ۵ میلیون نفر نوسان می‌کرد. «جرالد رایتلینگر» تاریخشناس انگلیسی در سال ۱۹۵۳ رقم قربانیان را بین ۴ میلیون و ۲۰۰ هزار تا ۴ میلیون و ۷۰۰ هزارنفر برآورد کرده بود. «پاول هیلبرگ» پژوهشگر آمریکایی، در سال ۱۹۶۱ از رقم ۵ میلیون و یکصد هزار قربانی سخن گفته بود. پس از سال ۱۹۹۰ درهای آرشیوهای اتحادشوروی سابق برروی پژوهشگران گشوده شد و آن‌ها توانستند با آمار و ارقام تازه‌ای که در اختیارشان قرار گرفته بود، شمار قربانیان را تدقیق کنند. در حال حاضر، سه منبع معتبر تحقیقی مستقل از هم،  شمار قربانیان هولوکاست را با اختلافاتی چندصدهزار نفری، بین ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار تا ۶ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر برآورد می‌کنند. یکی از این منابع کتابی است از «ولفگانگ بنتس»، تحت عنوان «ابعاد کشتار جمعی» که در سال ۱۹۹۱ منتشر شده است. دیگری «انسیکلوپدی هولوکاست» است که در سال ۱۹۸۷ از سوی گروهی از پژوهشگران و تاریخدانان بین‌المللی منتشر شد. «بورکهارت آسموس» هم در سال ۲۰۰۲ آماری ارائه کرد که دقیق به شمار می‌آید. در این سه منبع، شمار قربانیان حتا در تک تک کشورهای اروپایی ذکر شده است. تنها در لهستان نزدیک به سه میلیون و در اتحاد شوروی سابق بیش از دو میلیون یهودی کشته شده‌اند. شمار یهودیان آلمانی که جان باختند، بین ۱۶۰ تا ۱۹۰ هزار نفر ذکر شده است. آمار دقیقی وجود دارد که تنها در کشور کوچک هلند بیش از صدهزار یهودی و در کشور کوچک مجارستان حتا بیش از نیم میلیون یهودی جان خود را از دست داده‌اند. روی هم رفته، «انسیکلوپدی هولوکاست» و «بورکهارت آسموس» به رقمی حدود ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر و «ولفگانگ بنتس» حتا به رقم ۶ میلیون و ۲۰۰ هزار قربانی رسیده‌اند.

 

مصاحبه‌گر: شهرام احدی

DW-WORLD.DEچاپ

| www.dw-world.de | © Deutsche Welle.



+ نوشته شده در  2008/1/31ساعت 10 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

http://www.bbcpersian.com

07:33 گرينويچ - يکشنبه 27 ژانويه 2008 - 07 بهمن 1386

سوهارتو، رهبر سابق اندونزی درگذشت

مقامات در جاکارتا پایتخت اندونزی از درگذشت ژنرال سوهارتو، رهبر پیشین این کشور، در سن هشتاد و شش سالگی خبر دادند.

آقای سوهارتو، که برای مدت زیادی از مشکلات دستگاه تنفسی، قلب و کلیه رنج می برد، در اوایل ماه جاری میلادی، برای چندمین بار به بیمارستان منتقل شد.

ژنرال دیکی سوندانی، از افسران ارشد پلیس جاکارتا، روز یکشنبه به خبرنگارن گفت: "حاجی محمد سوهارتو، دومین رئیس جمهور اندونزی، در ساعت یک و ده دقیقه (به وقت محلی) درگذشت".

در هنگام مرگ آقای سوهارتو، تمامی شش فرزندش، در بیمارستان حضور داشتند.

ژنرال سوهارتو، در سال 1998 میلادی، پس از یک رشته تظاهرات گسترده در اعتراض به وجود فساد اداری و نقش حقوق بشر در دولتش، از قدرت کناره گرفت.

آقای سوهارتو، برای یک دوره طولانی، (از ماه مارس سال 1965 تا ماه مه 1998 میلادی) رهبری اندونزی، پرجمعیت ترین کشور اسلامی را به عهده داشت.

در طول بیش از سه دهه حکومت آقای سوهارتو بر اندونزی، اقتصاد این کشور، پیشرفت قابل ملاحظه ای داشت، اما هزاران تن در استان های پاپوا و آچه این کشور کشته شدند و تیمور شرقی، به اشغال اندونزی درآمد.

'مشت آهنین'
سوهارتو
ژنرال سوهارتو، برای سه دهه بر اندونزی حکومت کرد

ژنرال محمد سوهارتو، زاده ماه ژوئن سال 1921 میلادی، در استان جاوه اندونزی بود.

او در جریان حوادث پس از کودتایی بی نتیجه در سال 1965 در اندونزی بر سر کار آمد و به مدت سی و سه سال، این مجمع الجزایر را با "مشتی آهنین" رهبری کرد.

طرفداران وی معتقدند اندونزی در طی این مدت از فقر به ثروت نسبی دست یافت و ژنرال سوهارتو، این کشور را به قدرتی در آسیا تبدیل کرد. اما رشد اقتصادی به قیمت سرکوب و نادیده گرفتن تقاضا برای اصلاحات سیاسی تمام شد.

تحت رهبری ژنرال سوهارتو، در سال 1975 تیمور شرقی اشغال شد که پس از آن آقای سوهارتو به نقض حقوق بشر در این ناحیه متهم شد.

بحران اقتصادی آسیا در دهه 90 میلادی و افزایش فشار اقتصادی، باعث برکناری سوهارتو در سال 1998 شد.

از آن زمان وضعیت جسمی او به شدت بدتر شد و از جمله چند بار سکته کرد.

همین مسئله باعث شد روند رسیدگی به یک پرونده جنایی مربوط به فساد که در سال 2006 علیه او مطرح شده بود، متوقف شود.

مطالب مرتبط: 'مشت آهنین'
شرح حال سوهارتو، رهبر سابق اندونزی

شکایت حقوقی دولت اندونزی علیه سوهارتو

توافق صلح بین اندونزی و شورشيان استقلال طلب آچه

اندونزی رييس جمهوری جديدی انتخاب کرد

دادگاه، تامی سوهارتو را مجرم شناخت

+ نوشته شده در  2008/1/27ساعت 6 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

http://www.bbcpersian.com

01:21 گرينويچ - جمعه 25 ژانويه 2008 - 05 بهمن 1386

توافق بر سر طرح محرک اقتصادی در آمریکا

کاخ سفید و دموکرات ها در کنگره آمریکا در مورد یک بسته محرک اقتصادی به ارزش 150 میلیارد دلار که مقداری از مالیات پرداختی را به افراد بازخواهد گرداند به توافق رسیده اند.

نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان، گفت که کنگره "در اولین تاریخ ممکن، آن را به اجرا خواهد گذاشت تا چک های بازپرداختی پست شود."

حدود 117 میلیون خانواده مشمول این طرح خواهند شد که براساس آن 600 دلار برای افراد و حداکثر 1200 دلار برای زوج ها ارسال خواهد شد. زوج هایی که فرزند دارند نیز بابت هر کودک 300 دلار دریافت خواهند کرد.

واشنگتن برای جلوگیری از ورود اقتصاد به رکود، دست به این اقدام سریع زده است.

مجموع مالیات بازپرداختی به خانواده ها باید به 100 میلیارد دلار برسد و در همین حال کسب و کارها نیز از کاهش 50 میلیارد دلاری مالیات بهره مند می شوند.

جورج بوش رئیس جمهور آمریکا گفت: "از آنجا که اقتصاد کشور به این برنامه تقویتی نیاز دارد، من مجلس نمایندگان و سنا را تشویق می کنم این موافقتنامه رشد اقتصادی را در حداقل زمان ممکن وضع کنند."

این توافق دو روز پس از آن حاصل شد که بانک مرکزی آمریکا میزان نرخ بهره وام بانکی را از چهار و 25 صدم درصد به سه و نیم درصد کاهش داد که بزرگترین کاهش در نوع خود طی 25 سال اخیر بود.

اقتصاددانان می گویند که بسته مشوق های اقتصادی باید هر چه سریعتر و پیش از آنکه برای کمک به اقتصاد دیر شده باشد جامه عمل پوشد.

خانم پلوسی گفت: "نمی توانم بگویم که صد در صد از این بسته راضی هستم، اما می دانم که به تحریک اقتصاد کمک خواهد کرد. اما اگر کمک نکرد اقدامات بیشتری در راه خواهد بود."

این توافق حاصل دیدار پنج ساعته جان بِینر، رهبر جمهوری خواهان مجلس نمایندگان، خانم پلوسی و هنری پائولسون وزیر خزانه داری بود.

اقتصاد آمریکا در اثر افت بازار مسکن و بحران اعتبار و وام ضربه شدیدی خورده است.

برخی سیاستمداران نگران ضربه ای هستند که این بسته مشوق ها ممکن است متوجه

اوضاع مالی دولت کند، چرا که به طور بالقوه می تواند کسر بوجه 163 میلیارد دلاری سال گذشته را مضاعف کند.

مطالب مرتبط :

 
 
+ نوشته شده در  2008/1/25ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

http://www.bbcpersian.com

19:46 گرينويچ - پنج شنبه 24 ژانويه 2008 - 04 بهمن 1386

آی سللطان وا
روزنامه نگار در قزاقستان

خواجگان خراسان، پایه گذاران اسلام در قزاقستان

کشور قزاقستان اخیراً میزبان همایشی درباره نقش عبدالجلیل باب خراسان، حکمدار و عارف قرون هشتم و نهم میلادی در گسترش اسلام و فرهنگ اسلامی در آسیای میانه و قزاقستان بود.

به گفته سازماندهندگان و شرکت کنندگان همایش، دین اسلام و فرهنگ اسلامی از طریق سرزمین خراسان تا مناطق دوردست دشت قبچاق گسترش یافت و در این روند عبدالجلیل باب خراسان رسالتی بزرگ انجام داده است.

در این گردهمایی، محققان منبع شناس، مورخان، روزنامه نگاران، نویسندگان، شاعران، روحانیان و عاشقان عارفان و زائران از شهر و روستاهای گوناگون قزاقستان و ازبکستان و حاکمان محلی شرکت کردند.

هرچند نخستین گردهمایی خواجگان، "نقش عبدالجلیل باب خراسان در گسترش اسلام در آسیای میانه" نام داشت اما بسیاری از مقاله های همایش در مورد گذشته و امروز خواجگان و طریقت صوفیه بود.

شادمان واحد، از پژوهشگاه خاورشناسی ازبکستان (موسوم به ابوریحان بیرونی) که از محققان معروف منبع شناس در تاشکند محسوب می شود در سخنرانی خود در همایش گفت که نام عبدالجلیل باب خراسان بويژه در آثار تاریخی بعد از قرن شانزدهم میلادی ذکر می شود.

آقای واحد که از هم مؤلفان کتاب سه جلدی تاریخ قزاقستان در منابع فارسی زبان (چاپ آلماتی، 2006 به زبان روسی) است می گوید که هم اکنون در حال تحقیق روی چند نسخه خطی قدیمی بدون نام در مورد شجره خواجگان و اولیای ترکستان است و بعید نیست که اطلاعات بیشتری در مورد عبدالجلیل باب خراسان پیدا کند.

سید عمر ستار اولی از شهر آلماتی که مؤلف کتاب عبدالجلیل باب خراسان آتا (آلماتی، 2007 به زبان قزاقی) است در این همایش گفت که عبدالجلیل باب از نسل محمد حنفیه، پسر حضرت علی از همسر دومش بوده، سالهای زیادی در خراسان به سر برده و فرهنگ اسلامی و خراسان را تا میان بادیه نشینان دشت قبچاق در کناره های غربی سیردریا (سیحون) گسترش داده و مساجد و مدارس زیادی در این منطقه بنیاد کرده و خودش نیز تا پایان زندگی اش در اینجا ماندگار شده است.

به گفته این محقق، وی به همین دلیل عبدالجلیل باب خراسان آتا (آتا به معنی پدر) نام گرفته است و به علاوه، در ترکیب لشکر و روحانیان وی، خراسانیان نیز بسیار بوده اند.

گفته می شود که همین خراسانیان اجداد خواجگان کنونی قزاق، تحصیل به زبانهای عربی و فارسی را در دشت قبچاق گستراندند.

بتیربک خواجه آی جانف، محققی از شهر آلماتی در سخنرانی اش گفت که طی بیش از هفتاد سال حکومت لامذهب کمونیستها، خواجگان به صورت اجبار و تحت فشار و تعقیب بکلی از اصالت فرهنگی و مذهبی دور شدند و بسیاری از اشیای مربوط به خراسان آتا از بین رفت.

اما تاکنون طوئو (طوق)، یعنی علم نقره ای عبدالجلیل باب خراسان آتا دست به دست گشته و به زمان ما رسیده و اکنون در دست یکی از خواجگان خراسان که چراغدار آرامگاه عبدالجلیل باب است حفظ می شود.

همچنین در زمان شوروی گنبدهای آرامگاه بکلی خراب شد و دولت نمی گذاشت که مردم از این آرامگاه مواظبت به عمل آورند.

سال گذشته یکی از خواجگان خراسانی مقیم تاشکند به نام عزت الله شرف اف با هزینه شخصی و به دست بنایان و معماران ازبک، دیوار و گنبدهای آرامگاه را بازسازی کرد.

عزت الله شرف اف که خود از روشنفکران و تحصیلکردگان خواجه به شمار می رود می گوید که این کار را بر اساس وصیت پدرش و با خلوص تمام انجام داده است.

در همین حال، تأسیس موزه ای در این آرامگاه که به طور کلی تاریخ و ويژگیهای فرهنگ خواجگان قزاق را بازتاب بدهد ضروری به نظر می رسد.

تنها مقاله ای که به زبان فارسی در همایش ایراد شد از مطلوبه شاه علی، روزنامه نگار اهل ازبکستان بود که به اماکن مقدس خراسان و نقش خراسان در روابط تنگاتنگ فرهنگی و اجتماعی ایران و توران اختصاص داشت.

مطلوبه شاه علی در سخنرانی اش گفت که دین و فرهنگ اسلامی بويژه بعد از انتقال پایتخت خلفای عباسی از بغداد به شهر مرو در خراسان در قرن نهم میلادی از طریق این سرزمین فرهنگخیز تا مناطق اندرونی ماوراء النهار از سویی و هند و کشمیر از سوی دیگر گسترش یافت.

به گفته او، در مدارس علمیه خراسان هزارها داعی و واعظ تعلیم و تربیت شدند و برای ادای رسالت دینی شان به مناطق دوردست آسیای میانه فرستاده شدند که بسیاری از آنها در روستاهای دشت قبچاق ماندگار شدند، زبان و سنت مردمان بومی را فراگرفتند، با آنها آمیزش یافتند و از همین روست که امروز سیدان در ازبکستان و تاجیکستان و قزاقستان با ازبکها و تاجیکها و قزاقها تفاوت ظاهری چندانی ندارند.

قزاقهایی با نامهای ایرانی

به گفته خانم شاه علی، با وجود این، تاکنون در میان خواجگان قزاق چهره هایی با مشخصات برجسته عربی و ایرانی مشاهده می شود که تحقیقی مردمشناسی تقاضا می کند.

از لحاظ نامگذاری نیز فرهنگ ایرانی و عربی در میان خواجگان خیلی محسوس است، به طور مثال نامهای قدیمی عربی مانند زین الاعراب، ام کلثوم یا ایرانی شیریزدان، مهرریز، سیاوش، رستم، گل ورچین تاکنون حتی در میان نسل جوان خواجگان بسیار مشاهده می شود.

دانشگاه فردوسی مشهد نیز پیامی با امضای محمدجعفر یاحقی مدیرقطب علمی فردوسی شناسی و ادبیات خراسان در این دانشگاه، برای شرکت کنندگان و سازماندهندگان همایش ارسال کرده بود که مطلوبه شاه علی در پایان سخنرانی اش از فارسی به قزاقی ترجمه و قرائت کرد.

خواجگان که از پیام دانشگاه فردوسی استقبال کردند می گفتند که برای تحقیق گسترده و دقیق حیات و فعالیت عبدالجلیل باب خراسان و به صورت کلی، تاریخ خواجگان، باید محققان سرشناس را از خراسان ایران و ازبکستان و تاجیکستان جلب کرد زیرا بیشتر منابع به زبانهای عربی و فارسی تألیف شده است که متأسفانه خواجگان قزاق که خود را از نسل حضرت علی می دانند نمی تواند این زبانها را بخوانند و بفهمند.

به گفته عسکر شیریزدان، یکی از خواجگان خراسانی اطراف تاشکند، تحقیق تاریخی خواجگان بهانه ای خوب و خوش است برای دوباره بازکردن درهای فرهنگی ایران و توران.

عزت الله شرف اف، یکی دیگر از روشنفکران خواجگان خراسان می گوید که چنین حرکتی ادامه همان کار اجداد وی، عبدالجلیل باب، اسحاق باب و عبدالرحیم باب است، یعنی باز کردن در اسلام به روی دشت قبچاق خواهد بود.

آرامگاه عبدالجلیل باب خراسان در دشتهای پهناور جنوب شرق قزاقستان در ناحیه دوردست ژنه قورغان (قلعه نو) ولایت قزل اورده قرار دارد، در تپه ای مشرف به دشتهای جنوب قزاقستان که نسبتاً سرسبز از انبوه درخت سکسئول و شترخار و هزاراسپند است.

آب تنها چاه این آرامگاه، مقدس و شفابخش دانسته می شود و اکثر زائران چه در موسم خزان و چه در بهار از چاه با سطل آب می کشند و با آن غسل می کنند یا حداقل وضو می سازند.

در فاصله دهها کیلومتر از این آرامگاه اصلاً آب آشامدینی دیگری پیدا نمی شود، هرچند رود سیردریا (سیحون)، یکی از عمده ترین منابع آب آسیای میانه در قلمرو قزاقستان از همین ولایت عبور می کند.

آرامگاه عبدالجلیل باب ابیاتی از خواجه احمد یسوی، بزرگترین عارف، صوفی و شاعر ترک زبان قرنهای دوازدهم و سیزدهم میلادی را به یاد می آورد که بارها پای پیاده از شهر قدیمی ترکستان که اکنون در استان قزاقستان جنوبی قرار دارد به زیارت آرامگاه عبدالجلیل باب آمده است:

بابم خراسان، کلدیم هراسان
زیارت ایتا ی دیب، حالیم سوراسان
مشکل ایشیمدی قیلغا ی سن آسان
رحم ایته کور ، بابم خراسان

آتینگ دور مشهور ، عزیز سماده
طواف ایتای دیب ، کیلدیم پیاده
علی نینگ اولادی ، شیر خراسان
کیلگن بلانی ، دفع قیلرسان

قو ل خواجه احمدگه ژر بولرسان
رحم ایته کور ، بابم خراسان

ترجمه فارسی:

ای باب خراسان من، هراسان آمدم
اگر حالم را می پرسی، برای زیارت آمدم
که کار مشکلم را آسان کنی
رحم کن ای باب خراسان من

نام تو در آسمان عزیز مشهور است
من پیاده برای طواف آمدم
ای اولاد علی، شیر خراسان
که هر بلائی را که پیش آید دفع کنی

که یار غلام خواجه احمد شوی
رحم کن ای باب خراسان من

اسب قربانی

پای زائران از آرامگاه عبدالجلیل باب خراسان در گرما و سرما کنده نمی شود و به این دلیل، مسئولان آرامگاه در بیرون از آرامگاه و در وسط دشت اتاقهای ویژه ای با معماری سنتی ساخته اند تا زائران بتوانند شب را در آنها بگذرانند و مراسم قربان به جای آورند.

با اینکه در دین اسلام، قربان کردن خاص گوسفند و گاو و شتر و گاه، بز است اما قزاقها اسب را هم قربانی می کنند که در میان دیگر مسلمانان، انتخابی عجیب است و هرچند حکمی علیه خوردن گوشت این حیوان در دین اسلام وجود ندارد، بیشتر مسلمانان تردید دارند که خوردن گوشت این حیوان در دین اسلام جایز باشد.

زائران همچنین به مسئولان آرامگاه هدایای فراوان، مانند پول نقد، پارچه، جامه و کلاههای سنتی می دهند.

در فاصله شصت کیلومتری آرامگاه عبدالجلیل باب خراسان در وسط دشتهای قزل اورده و چند کیلومتر دورتر از سواحل سیردریا روستای خواجه کند قرار دارد که دهی بسیار کم آب و کم درخت و نمونه ای از روستاهای مناطق دشتی قزاقستان امروز است.

به گفته ابوالفضل تولقانف، کدخدای روستا، در خواجه کند بیش از 450 خانوار، یعنی حدود سه و هزار و پانصد نفر زندگی می کنند.

هرچند خواجه کندیها به زبان قزاقی صحبت می کنند و شیوه زندگی شان با شیوه زندگی سایر روستاهای قزاق نشین فرق چندانی ندارد، اما مردم روستا خود را از نسل حضرت محمد، پیامبر اسلام، داماد او حضرت علی و حضرت ابوبکر صدیق، نخستین جانشین پیامبر اسلام می دانند و خود را "سید" به شمار می آورند.

این سیدهای قزاق که خود را "خواجه" می نامند و با اینکه امروزه اکثرشان از حداقل اطلاعات و شناخت از دین اسلام بی بهره اند، افتخار می کنند که اجداد آنها اسلام را در جهان گسترش داده اند.

تافته جدابافته

این خواجگان در طول تاریخ در هیچکدام از طبقات اجتماعی جامعه قزاق جا نگرفته و با اعضای این طبقات ترکیب نشده اند.

قبائل گوناگون قزاق به سه طبقه اجتماعی که ژوز نامیده می شوند تقسیم می گردند: اولو ژوز (طبقه ارشد)، اورتا ژوز (طبقه میانی) و کیشیک ژوز (طبقه کوچک یا پایین).

ژوز که در دیگر زبانهای ترکی یوز، به معنی صد تلفظ می شود در اینجا به معنی صدگانه یا گروههای صد نفره است.

این سه ژوز (طبقه) هر کدام مشاغل خاص خود را داشته اند، به طور مثال، اعضای اولو ژوز تاکنون رهبری می کنند، نمایندگان کیشیک ژوز همیشه جنگاور بوده و اورتا ژوز اهل ساز و سرود شعر و ادب بوده اند.

خواجگان خود را به هیچکدام از این ژوزهای قزاق منسوب نمی کنند و هیچکدام از این ژوزها خواجه را به خودشان مربوط نمی دانند.

بزرگان خواجگان در دهه اخیر برای شناخت طائفه خود و شناساندن خودشان کارهای زیادی انجام داده اند.

این طائفه با وجودی که تبار خود را عربی می دانند، تعداد کمی از آنها به خط عربی آشنایند و عده ای از آنها هم که در مدارس و دانشگاههای اسلامی درس خوانده اند معمولاً در شهرهای بزرگ قزاقستان به سر می برند و در مسجد یا ادارات مسلمانان ایفای وظیفه می کنند.

تعداد تحصیلکردگان میان خواجگان قزاق بسیار است اما شمار زیادی از آنها نه در ده خواجه کند، بلکه در شهرهای بزرگ قزاقستان مانند آلماتی و چیمکنت و همچنین تاشکند، پایتخت ازبکستان به سر می برند.

گروهی از همین خواجگان تحصیلکرده و روشنفکر بودند که برای اولین بار در شهرستان ژنه قورغان استان قزل اورده که تعداد زیادی از خواجگان در آن زندگی می کنند، همایشی علمی و نظری در مورد نقش جد بزرگشان عبدالجلیل باب خراسان برگزار کردند.

همزمان با همایش، پل تازه ای بر سیردریا در حال احداث بود که خواجگان قزاق از اینکه نام خراسان آتا بر این پل نهاده شده اظهار خرسندی می کنند.

ولایت قزل اورده دارای منابع غنی اورانیوم است و در این اواخر درست در چند کیلومتری آرامگاه خراسان آتا استخراج اورانیوم از سه معدن جدید آغاز شده است.

قزاقستان در صدد است تا سال 2010 مهمترین کشور صادرکننده اورانیوم در جهان شود و برای دولت این کشور پل جدید بر فراز سیردریا برای تسهیل بیشتر در امور استخراج اورانیوم حائز اهمیت راهبردی است.

طوق خواجه

عکس
آرامگاه باب خراسان

کلیک کنید و ملاحظه نمائید 

+ نوشته شده در  2008/1/25ساعت 2 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

  گرينويچ - پنج شنبه 24 ژانويه 2008 - 04 بهمن 1386 بی بی سی

مهرنوش ابراهیمی
واشنگتن

تنظیم آمار 'اظهارات غلط' دولت بوش درباره عراق

بر اساس گزارش تحقیقاتی که توسط مرکز صداقت عمومی و صندوق استقلال در روزنامه نگاری تهیه شده جورج بوش رییس جمهوری آمریکا و مشاوران ارشد او در دو سال پس از حادثه یازده سپتامبر 935 بار درباره خطر امنیتی عراق اظهار نظر غلط کرده اند.

نویسندگان این گزارش که تحقیقشان را بر اساس متن رسمی سخنرانی ها و یا مطالب آمده در رسانه ها انجام داده اند، کالین پاول وزیر خارجه وقت آمریکا را با 254 اظهار نظر غلط درباره سلاح های کشتار جمعی و ارتباط عراق و القاعده در صدر این فهرست قرار داده اند.

نویسندگان این گزارش معتقدند دولت آمریکا مقدمه چینی برای رفتن به جنگ علیه حکومت صدام حسین را بر اساس تبلیغات و اطلاعات غلط انجام داده است.

دیک چینی معاون رییس جمهوری، کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا، جورج بوش رییس جمهوری این کشور، دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق، کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی وقت دولت، پل ولفوویتز معاون وقت وزیر دفاع و سخنگویان وقت کاخ سفید در میان این مقامات هستند.

از جمله در آستانه جنگ عراق، دیک چنی معاون رییس جمهوری در ماه اوت سال 2002 صریحا اعلام کرد که هیچ شکی نیست که صدام حسین دارای سلاح های کشتار جمعی است. جورج بوش در ماه مه 2002 در گفتگو با تلویزیون لهستان اعلام کرد آمریکا سلاح کشتار جمعی در عراق یافته است.

با این همه این گزارش تنها سیاستمداران آمریکا را مقصر نمی داند و تاکید می کند که تاثیر این اظهار نظرها و تلاش ها برای آغاز یک جنگ توام با پوشش خبری روزانه رسانه ها، تاثیری چند برابر بر افکار عمومی داشته و اشاره می کند برخی روزنامه نگاران و یا حتی سازمان های رسانه ای در این فاصله اذعان کرده اند که پوشش خبریشان در دوره منتهی به جنگ به حد کافی موشکافانه و همراه با نقد نبوده است.

چارلز لوییس، نویسنده، استاد دانشگاه و بنیان گذار مرکز صداقت عمومی می گوید این گزارش صرفا نگاه به گذشته نیست و درسی برای آنچه امروز در سیاست آمریکا و سیاست خارجی آن می گذرد نیز دارد.

"نکته اصلی این است که افکارعمومی باید نسبت به آنها که قدرت را در کشور در دست دارند محتاط تر باشد و با تردید بیشتر نسبت به گذشته بنگرد. در عین حال در زمینه سیاست خارجی، آمریکا سابقه شروع جنگ بر اساس اطلاعات غلط را دارد و ما باید بدانیم که در آینده چگونه از اتفاقی مشابه جلوگیری کنیم. ما هنوز حقیقت را درباره انگیزه های اصلی و واقعی کاخ سفید از آغاز جنگ در عراق نمی دانیم".

چارلز لوییس معتقد است افکار عمومی آمریکا باید بداند که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری این کشور در باره آغاز جنگ در عراق چگونه فکر می کنند و تنها موضع آنها در حل بحران فعلی عراق مهم نیست.

به گفته وی زمانی که حقیقت بیشتری درباره آنچه در روزهای پیش از جنگ عراق گذشته، از جمله با انتشار قریب الوقوع کتاب اسکات مکللن سخنگوی سابق کاخ سفید و یا انتشار نتیجه تحقیقات کمیته اطلاعات کنگره در بهار 2008 ، افکار عمومی آمریکا امکان بهتری برای قضاوت درباره آنچه حقیقت دارد خواهد یافت. مطالب مرتبط :ارزیابی اطلاعاتی آمریکا از وضع عراق

پنتاگون خواستار بودجه 190 میلیارد دلاری جنگ

سناتور وارنر خواستار خروج بخشی از نیروها از عراق

آمریکا: جنگ ستارگان یک گام به جلو

+ نوشته شده در  2008/1/24ساعت 4 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

ملاضعیف یکی ازرهبران طالبان گفته است: 

 آمریکا کشت مواد مخدر را در افغانستان تشویق می کند

خبرگزاری صدای افغان : ملا عبدالسلام ضعیف آمریکا را عاملی برای تشویق کشت خشخاش در افغانستان دانست و گفت: مسئولیت کشت خشخاش و ترانزیت مواد مخدر بر عهده حکومت است که یا نمی خواهد یا نمی‌تواند آن را کنترل کند.

وی در مورد کشت قاچاق مواد مخدر تصریح کرد: تنها کشوری که برای مبارزه با مواد مخدر با ما همکاری می کرد ایران بود که تراکتور و کود شیمیایی آورد تا کشت مواد مخدر در افغانستان بند آید.

وی با بیان اینکه منتها آمریکایی‌ها نمی‌خواستند این کار انجام شود، افزود: آنها تشویق می‌کنند تا این پروسه را ادامه دهند و در داخل افغانستان تبلیغاتی را هم شروع کردند.

وی تاکید کرد: طالبان کشت و ترانزیت مواد مخدر نمی‌کند. مسئولیت آن به عهده حکومت است که یا نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند آن را کنترل کند.

ضعیف اظهار داشت: طالبان پالسی (سیاستی) دارند و آن اینکه مشکل طالبان با مردم افغانستان نیست و کرزی نیز از جمله مردم افغانستان است بلکه مشکل ما با آمریکا، خارجی‌ها و اشغالگرانی است که به افغانستان آمدند و تا زمانی‌ که آنها در افغانستان باشند مردم ما را می کشند، وطن ما را خراب می کنند و فرهنگ خارجی را به کشور ما می‌آورند.

وی با اشاره به اینکه نه می توانند و نه کرزی صلاحیت دارد که با وی مذاکره کنند، ادامه داد: ما نه به کرزی و نه به کسان دیگر اعتماد می کنیم. کرزی در افغانستان کاری نکرد که بخواهد جواب دهد. خارجی‌ها کرزی را به افغانستان آوردند. کرزی یک حکیم نیست، حکم کند و .. کرزی محکوم است و با محکوم گپ زدن (مذاکره کردن) فایده ندارد. اعتماد هم نمی‌شود کرد.

آقای ضعیف با یادآوری اینکه کرزی چند وقت است که می‌خواهد با طالبان مذاکره کند اما آمریکا و ناتو این را رد کرده‌اند، گفت: آنها گفته‌اند هیچ کس نمی‌تواند با افرادی که در لیست سیاه باشند مذاکره کند.به کرزی گفته شد که به تلاشی (جستجو) خانه‌ها در افغانستان پایان دهد اما خارجی ها این را رد کردند.

سفیر سابق طالبان در پاکستان عنوان کرد: در اول که خارجی ها آمدند کرزی اعلام کرد که طالبان و سرانشان عفو هستند و هیچ کس متضرر نشده و دستگیر نمی شود و می‌توانند در خانه‌های خود باشند.

وی تصریح کرد: اما آمریکا بر سر مردم در افغانستان تجارت شروع کرده است. نظامیان و دیپلمات‌های طالبان به زندان رفته و هنوز هم در گوانتانامو هستند و کرزی نمی‌تواند در مورد آنها کاری انجام دهد. ما چطور می‌توانیم به او اعتماد کنیم. اصلا کرزی چه می‌تواند انجام دهد؟

ضعیف در پاسخ به این سؤال که مردم هم متقابلا نمی‌توانند به طالبان به خاطر آن دوره ‌رعب و وحشت و انجام عملیات‌های تروریستی اعتماد کنند و شما برای ایجاد این اعتماد چه خواهید کرد؟ اظهار داشت: یکی اعتماد است به خاطر حکومت کردن و یکی اعتماد است به خاطر صلح. برای حکومت کردن شاید مردم اعتماد نکنند اما برای صلح ضرورت است. مشکل است در این چیزی که شما ذکر کردید.

وی با بیان اینکه طالبان می گویند تا زمانی که خارجی‌ها در افغانستان باشند صلح نمی‌شود، ادامه داد: وقتی خارجی‌ها به افغانستان آمدند و کرزی آمد و این حکومت ایجاد شد مردم امیدوار شدند، اما خارجی‌ها در افغانستان چه کردند؟ همه اکثریت را از نظر خود انداختند و بر سر طالبان تجارت شروع کردند.

سفیر سابق طالبان در پاکستان با تاکید بر اینکه آمریکایی‌ها عفو کرده‌اند اما تجارت را نیز آغاز کردند، بیان کرد: طالبان به خاطر همین مجبور شدند از خود دفاع کنند. وقتی کسی به خانه شما می‌آید و شما را می‌برد به گوانتانامو و شکنجه می‌کند و خانه شما را متلاشی می‌کند، به سرزمین تو احترام و به قرآن احترام نمی گذارد، ما چه می‌توانیم انجام دهیم؟ ما نسبت به سیاست آمریکا در افغانستان عکس‌العمل نشان دادیم.

ضعیف با تاکید بر اینکه یک راه حل صلح باید پیدا شود اما این راه حل صلح با خارجی‌ها نمی‌شود، در خصوص اینکه حضور طالبان در افغانستان و فعالیت‌های آنها در این کشور به نفع آمریکایی‌ها و بهانه‌ای برای ادامه حضور آنها است، گفت: این نظر شما است. ما موافق نیستیم.آمریکا در دنیا بد نام شده و اقتصاد او روز به روز تحلیل می رود. مردم در دنیای اسلام نسبت به آن نفرت پیدا کردند و مردم آمریکا در دولت‌ها اسلامی نمی توانند تنها گشت و گذار و تجارت کنند.

وی افزود: آمریکا نمی‌خواهد جریانی که در عراق و افغانستان وجود دارد را ادامه دهد اما نمی‌تواند آن را کنترل کند.بعضی از دولت‌های همسایه نیز به دنبال شکست آمریکا هستند.(آریائی)

امکان حملات تروریستی بر شورای ملی

روز : در پی حادثه تروریستی بر هوتل پنج ستاره کابل سرینا، برخی از نماینده گان ولسی جرگه از وقوع چنین عملی در مقر شورای ملی نگران می باشند.
گل بادشاه مجیدی رییس کمیسیون مصونیت و امتیازات ولسی جرگه می گوید که نگرانی از ورود تروریستان به  مقر شورا و امکان گروگان گیری موجود بوده و راپورهای رسیده به آنها نشان میدهد که تروریستان حتا تصمیم به انفجار شورا ملی را دارند.
آقای مجیدی می گوید که حمله بر هوتل کابل سرینا عمل انتحاری نه بلکه  یک عملیات کماندویی بوده که  باعث نگرانی نماینده گان شورای ملی شده و برخی از نماینده گان بخاطر نبود امنیت درست در مجالس شورا ملی اشتراک نمی کنند.
وی افزود که قبل از تعطیل شدن شورا، رییس امنیت ملی و نماینده وزارت امور داخله را فراخوانده و یک طرح امنیتی 6 ماده ای را  راجع به امنیت وکلا در بیرون و داخل شورا با آنها در میان گذاشته ، اما مسوولین امنیتی کشور تا کنون کدام اقدامی عملی را در مورد انجام نداده اند.
احمد بهزاد نماینده مردم هرات در ولسی جرگه می گوید زمانیکه تروریستان می تواند به محل امنی مانند هوتل سرینا داخل شوند، این خطر در دیگر مراکز مهم نیز وجود دارد.
آقای بهزاد می گوید که تدابیر امنیتی فعلی برای حملات سابقه ایجاد شده بود و روی کردهای جدید ایجاب می کند تا تدابیر ویژه روی دست گرفته شود.
وی افزود که  حادثه هوتل سرینا باید باعث هوشیاری توجه بیشتر مسوولین امنیتی شده و تدابیر شان را شدید تر نمایند.
در همین حال حبیبه دانش نماینده مردم تخار در ولسی جرگه نیز ضمن ابراز نگرانی از افزایش حملات تروریستی می گوید، که تروریستان تلاش دارند تا حد امکان دست به اعمال تخریبی بزنند، اما ارگان های امنیتی و مسوولین امنیتی کشور توانایی آن را دارد تا امنیت وکلا و شورا را تامین نماید.(ازبخش اخبارآریائی۲۳جنوری۲۰۰۸)

 

+ نوشته شده در  2008/1/23ساعت 8 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  |