تبليغاتX
سرزمین بلخ (آر یا نا ، بخدی ، خراسان )

  آلمان فدرال شفاخانه شش صد بسترحوزوی بلخ را

 بمصرف۹میلیون و نهصد وهفتاد وپنج هزاریورواعمارمی نما ید

روز نیوز : کشور آلمان 975/9 میلیون یورو را جهت اعمار ساختمان شفاخانه حوزوی ولایت بلخ به مصرف می رساند .
توافقنامه سه جانبه ، غرض اعمار شفاخانه 600 بستری حوزوی ولایت بلخ ، دیروز یکشنبه 22 ثور ،  بین وزیر صحت عامه ، معین وزارت مالیه و سفیر کشور آلمان در مقر وزارت صحت عامه کشور به امضا رسید .
سید محمد امین فاطمی وزیر صحت عامه ، ضمن امضای این توافقنامه گفت:  با اعمار این شفاخانه 600 بستر در شهر مزار شریف یعنی آرامگاه حضرت علی (رض) ، نه تنها مردم آن ولایت ، بلکه باشند گان 9 ولایت همجوار آن نیز، از خدمات صحی با کیفیت و جامع مستفید می گردند.
وی ، از همکاری کشور آلمان در عرصه های اجتماعی و اقتصادی برای افغانستان یاد آوری نموده ، از سفیر آلمان خواست تا در سکتور صحت ، کمک های خود را بر 9 ولایت شمال کشور از طریق تیم های بازسازی ولایتی در آنجا بیشتر بسازد .
داکتر هنس اولرش سفیر آلمان در افغانستان ، به آژانس خبری روز گفت : شفاخانه حوزوی بلخ ، نماد ی از دوستی افغانستان و آلمان می باشد که شامل آموزش پرسونل صحی و ارتقای ظرفیت برای شان خواهد بود .وحیدالله شهرانی معین وزارت مالیه ، سکتور صحت را در طول شش سال اخیر، موفق خوانده گفت که آلمان 670 میلیون یورو را در عرصه های مختلف به کشور کمک  بلاعوض نموده است .
به عقیده وی ، شفاخانه حوزوی ولایت بلخ ، به ارزش 975/9 میلیون یورو که معادل حدود   15 میلیون دالر امریکایی می باشد اعمار خواهد گردید.
آقای فاطمی افزود که کار اعمار شفاخانه مذکور، عنقریب آغاز و در مدت دو سال یعنی تا 2010 تکمیل می گردد .
آقای شهرانی از بالا رفتن سقف بودجوی وزارت صحت عامه در 5 سال آینده ، خبر داده افزود : به 411 مرکز صحی به ارزش 244 میلیون دالر امریکایی ضرورت دیده می شود (نقل ازسایت آریائی)

 

+ نوشته شده در  2008/5/14ساعت 1 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 


واشنگتن پست:

 کماندوهای افغان ظاهر خواهند شد


21/04/2008

روزنامۀ واشنگتن پوست در شماره ۱۹ اپريل خود مينويسد: از مدت هاست که هرشب، گروهى از کوماندوها سواربرهليکوپتر هاي (چينوک) در قريه هاي دور افتاده افغانستان فرود آمده و در حاليکه تفنگ هاي (ام ۴) را با خود حمل مينمايند بر مراکز طالبان حمله مى نمايند.

يکى از اين حملات در ماه دسمبر بر ولسوالى صبه ري ولايت خوست صورت گرفت که طي آن ۳۰ تن از رهبران تندروان دستگير و يا کشته شدند. نيرو هاى امريکايى اين نوع عمليات را بسيار خطير ميشمردند و طالبان هم ميگويند که امريکايى ها اين حملات را انجام ميدهند.

روزنامۀ واشنگتن پوست مينويسد: در حاليکه اين طور نيست. اين کماندو با وجود حمل نمودن تفنگ هاي ساخت امريکا، پوشيدن عينک هاي شب بين و سوارى موتر هاي (همڤيى) زره دار، امريکايى نى بلکه افغان هستند.

اين کماندو ها جزيى از نيرو هاى اند که توسط قواي خاص امريکا تعليم ديده و به مشوره آنان عمل مينمايند. غرض از تربيۀ کماندو هاي خاص افغان اينست تا در آينده جانشين امريکايى ها در افغانستان گردند.

واشنگتن پوست از قول  قوماندان نيرو هاي خاص ميگويد که با اينکار ما زمينه برگشت به کشور خود را آماده مى سازيم.

وى ميگويد ماه قبل در پايگاه نظامى امريکا در ولايت خوست وى و ديگر اعضاي تيم اش در کنار کماندو ها زندگى نموده و آنان را تعليم داده اند.

روزنامۀ واشنگتن پوست در ادامه مي نويسد:  تشکيل قواى ۴۰۰۰ نفره کماندو هاي افغان، يک سير تکامل بزرگ براي نيرو هاي خاص امريکا در افغانستان است.

بعد از آنکه گروه کوچکى از اين نيرو ها بنام (کلاه سبزان) در سال ۲۰۰۱  در خلع طالبان از قدرت سهم گرفتند،  با تعليم دهى و پرداخت پول به گروه هاى مليشاى افغان، براى حمايت شان، در جنگها پيشگام شدند.

ولى امروز برعکس، کماندو هاى افغان پيشگام بوده و نيرو هاى خاص امريکا نقش مشاور را  براي خود کفايى آنان ايفا مينمايند. و اين کماندو ها قرار اظهارات قوماندان هاى امريکايى، يک نيروى عمده عليۀ شورشيان عرض اندام نموده اند.

روزنامۀ واشنگتن پوست مينويسد: سه کندک از شش کندک کماندو هاى اردوي ملى افغانستان که هر کندک شامل ۶۴۰ کماندو ميباشد، عمليات محاربوى را ۵ ماه قبل آغاز نموده اند. گرچه که قرار اظهارات قوماندان هاى امريکايى هنوز هم موانع سادۀ لوجيستکى چون تعليمات طرز ذخيره نمودن آب تا چالش هاي بزرگ ترى چون انضمام آنان در اردوى ملى، باقى مانده است. 

اما اين پروگرام نقطۀ روشنى در مساعى براى تعليم و تربيه نيرو هاي امنيتى افغانستان ميباشد زيرا اردوى تعليم داده شده از جنبه هاى اساسى ستراتيژى ناتو و امريکا براى با ثبات ساختن افغانستان است. و تعليم و تربيۀ نيرو هاى امنيتى با کمبود هزاران مربى و عسکر و لوازم، به کندى به پيش ميرود.

روزنامۀ واشنگتن پوست ادامه ميدهد که اين طرز عمل  قرار اظهارات قوماندان هاى امريکايى، براى نيرو هاى خاص امريکا دور نمايى از آزادى را به ارمغان مي آورد. زيرا چندين سال است که اين نيرو ها در افغانستان ميباشند يعنى همواره ۲۰۰ تن از نيرو هاي خاص و تعدادى از پرسنول حمايوى هميشه در افغانستان بوده و در بسيارى اوقات تيم هاي ۱۲ نفره از آنان به همرايى اردوى ملى افغانستان در ولسوالى هاى پر تشنج مشغول عمليات ميباشند.

روزنامۀ واشنگتن تايمز ميگويد کماندو هاى افغان در ولايت پر آشوب خوست و ديگر مناطق متشنج، نقش محدود ولى اساسى دارند. آنان رهبران تندروان، تمويل کننده گان آنان و بم سازان را در مرحلۀ اول ستراتيژى پاکسازى دشمن، يا بقتل مى رسانند و يا اسير ميگيرند. که البته ضرورت داشتن نيرو هاى کماندوى افغان از سال ۲۰۰۶ تا به حال که حملات انتحارى و بم گذارى کنار جاده ها در افغانستان افزايش يافته است، بيشتر محسوس ميباشد.

واشنگتن پوست ادامه ميدهد که براى انتخاب شدن در تيم کماندو، عساکر اول بايد امتحان داده و بعد ۱۲ هفته تمرينات دقيق و اوليه را در کمپى در جنوب کابل فرا گرفته و بعد به يکى از پنج قول اردوى افغانستان وظيفه دار ميشوند. و از آنجا تمرينات دورۀ شان بنوبت هاى مختلف با نيرو هاي خاص امريکا شروع ميشود که هربار شش هفته تمرينات و عمليات ميباشد.

روزنامۀ واشنگتن پوست مينويسد تمرينات و يونيفورم مجهز قواى کماندو بر ديگر نيرو هاي امنيتى برترى دارد. مثلاً اگر يک عسکر عادى اردوى ملى در جريان تمرينات ۶۰ دور نشانه گيرى نمايد، يک کماندو ۶ هزار بار نشانه گيرى ميکند.

 کماندو هاي افغان با ديدن فلم هاى عمليات خود از پيروزى هاى خود مفتخر شده و از اشتباهات خود مي آموزند. معاش ماهوار کماندو ها هم نسبت به عساکر عادى اردو  ۵۰ دالر بيشتر بوده و مقدار جيره غذاى شان هم بيشتر ميباشد.

واشنگتن پوست از موفقيت هاي کماندو ها تذکر داده و مينويسد که در ماه دسمبر ۲۰۰ کماندو  در خوست ۵ هدف را مورد حمله قرار داده و ۱۸ بم ساز را بدون شليک حتى يک گلوله به اسارت گرفتند. و در نهم فبروى کماندو ها موفق به دستگيرى ملا نصرالله رهبر طالبان در منطقۀ (صبه ري) شدند که يکى از مسئولين حملات بر نيرو هاى امريکايى بود.

واشنگتن پوست مينويسد با وجوديکه افغانها براى همچو عمليات نقش بهترى دارند زيرا به منطقه و زبان و عرف و عادات آشنايى دارند ولى هنوز چيز هاى زيادى است که بايد بياموزند. و در حال حاضر اين قوا براى حمل و نقل و حمله به هليکوپتر هاى امريکايى و اطلاعات استخباراتى و ديگر حمايت هاى نيرو هاى امريکايى ضرورت دارند. و مشاورين امريکايى ميگويند در حال حاضر چالش بزرگ آن مدغم نمودن کماندو ها با اردوى ملى و آگاه نمودن اردوى از اهميت اين قواي خاص ميباشد.

واشنگتن پوست در اخير مقاله مينويسد که هدف نهايى فرستادن اين کماندو ها به غند هاى اردو براي تمرين دادن اردو ميباشد. و براى نيرو هاي خاص امريکايى کلاه سبزان که چندين دور در افغانستان خدمت نموده اند اين اميدوارى را ميدهد که با موجوديت کماندو هاى ورزيده افغان، آنان بتوانند به کشور شان برگردند.

ولى قرار اظهارات يکى از قوماندان هاى امريکا هنوز راه درازى براى اينکار باقى است.

+ نوشته شده در  2008/5/12ساعت 0 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

17:35 گرينويچ - يکشنبه 20 ژانويه 2008 - 30 دی 1386

احمد زیدآبادی
کارشناس امور خاورمیانه

وزیران کابینه اولمرت خواهان قتل حسن نصرالله

یک روز پس از آنکه حسن نصرالله، دبیر کل حزب‌الله لبنان، اعلام کرد که گروه تحت رهبری او بخش‌هایی از اجساد سربازان اسراییلی کشته شده در جنگ ۳۳ روزه اسراییل و لبنان را در اختیار دارد، شماری از اعضای کابینه اسراییل خواستار قتل وی شدند.

آقای نصرالله در سخنرانی روز شنبه (19 ژانویه، 29 دیماه)، خود در حاشیه جنوبی بیروت خطاب به مردم اسراییل گفت که ارتش آن کشور اجساد سربازان کشته شده در جنگ تابستان ۲۰۰۶ را در میدان نبرد رها کرده است و حزب‌الله بخشی از اجساد آنان مانند سر، دست، پا و حتی نصف یا دو - سوم یک جسد را در اختیار دارد.

تعدادی از اعضای کابینه اسراییل، امروز در واکنش به سخنان آقای نصرالله خواستار قتل او شدند.

می‌یر شیتریت، وزیر کشور اسراییل، از حزب کادیما با ادعای اینکه آقای نصرالله "همه خطوط قرمز انسانی را زیر پا گذاشته است" تاکید کرد که دولت اسراییل نباید با او مذاکره کند بلکه باید او را به قتل برساند.

اسحاق کوهن، از حزب مذهبی شاس که به تازگی به عنوان وزیر امور مذهبی اسراییل منصوب شده است نیز با متهم کردن آقای نصرالله به "دیوانگی" و "بی‌رحمی" از اینکه دبیر کل حزب‌الله زنده است، اظهار تعجب کرد و گفت: "ما خیلی وقت پیش باید او را می‌کشتیم و توصیه من به کابینه به قتل رساندن اوست."

زیف بویئم، وزیر مسکن اسراییل از حزب کادیما و نیز شماری از نمایندگان احزاب راستگرا در مجلس اسراییل نیز موضعی مشابه گرفته‌اند و بر ضرورت قتل آقای نصرالله تاکید کرده‌اند.

با این حال، غالب مجادله عضو کابینه اسراییل از حزب کارگر گفته است که دولت اسراییل باید سخنان حسن نصرالله را تحلیل کند چرا که وی بدون حساب سخن نمی‌گوید. آقای مجادله که از اعراب اسراییلی است به کابینه اهود اولمرت نخست وزیر اسراییل توصیه کرده است که در "دام" آقای نصرالله نیفتد.

اهود باراک، وزیر دفاع و رهبر حزب کارگر اسراییل هم، مشکل اسراییلی‌ها را این دانسته است که اعتبار بیش از حدی برای آقای نصرالله و سخنانش قائلند.

با این همه، مقام‌های ارتش اسراییل تایید کرده‌اند که بخشی از اجساد سربازان اسراییلی در صحنه جنگ تابستان ۲۰۰۶ در جنوب لبنان باقی مانده و ممکن است حزب‌الله آنها را در اختیار داشته باشد.

دولت و ارتش اسراییل تاکید کرده‌اند که بر سر اجزاء بدن سربازان کشته شده، با حزب‌الله وارد مذاکره نخواهند شد و همچنان بر مبادله دو سرباز اسیر اسراییلی با اسیران لبنانی تمرکز خواهند کرد.

حزب‌الله لبنان دو سرباز اسراییلی را که در تابستان سال ۲۰۰۶ به اسارت گرفت، همچنان در اختیار دارد و میانجیگری‌های بین‌المللی تا کنون برای مبادله آنان با اسیران لبنانی در اسراییل، به نتیجه نرسیده است.

آلمان کشوری است که معمولا نقش میانجی را برای مبادله اسیران یا اجساد آنها بین اسراییل و حزب‌الله بازی می‌کند. این میاجی‌گری که پیش از این به چند دور مبادله اجساد سربازان اسراییلی با اسیران لبنانی در اسراییل منجر شده است، عموما به طور مخفی و پنهان صورت می‌گیرد.

به نظر می‌رسد که در حال حاضر نیز آلمان مشغول میانجی‌گری بین دو طرف است اما ظاهرا آقای نصرالله با اعلام علنی اینکه بخش‌هایی از اجساد سربازان اسراییلی را در اختیار دارد، درصدد است بر روند میانجی‌گری تاثیر بگذارد.

دبیر کل حزب‌الله می‌داند که یهودیان و دولت اسراییل نسبت به سرنوشت اجساد مردگان خود بسیار حساسند و از همین رو با اعلام تک تک اعضایی که حزب‌الله از اجساد سربازان کشته شده در جنگ در اختیار دارد، تلاش کرد تا افکار عمومی اسراییل را علیه دولت اهود اولمرت بشوراند و بدین وسیله، کابینه اسراییل را برای ارائه امتیازات بیشتر در موضوع مبادله اسیران بین دو طرف متقاعد کند.

به نظر می‌رسد که با توجه به سرعت گرفتن نقش میانجی‌گرانه اتحادیه عرب در لبنان برای شکستن بن بست ناشی از عدم انتخاب رئیس جمهور جدید، حزب‌الله به کسب امتیاز از اسراییل بر سر مبادله اسیران به منظور برجسته‌تر کردن نقش سیاسی داخلی خود نیاز دارد.

با این همه، لحن آقای نصرالله در توصیف اجزای باقی مانده از سربازان اسراییلی، ظاهرا در سطح دولت و جامعه اسراییل تاثیر مورد دلخواه وی را نگذاشته و حتی به عکس، امکانی در اختیار برخی اعضای کابینه و رسانه‌های اسراییلی قرار داده است تا او را به عنوان فردی "بی‌رحم" معرفی کنند و خواستار قتلش شوند.

اینکه آیا دولت آقای اولمرت متاثر از فضای موجود، قتل آقای نصرالله را به صورت برنامه ریزی شده در دستور کار قرار خواهد داد یا خیر، چندان روشن نیست، اما به فرض چنین چیزی، به جز واکنش‌های پیش بینی ناپذیر بین‌المللی و منطقه‌ای، دو مشکل عمده در این مورد روبروی دولت اسراییل قرار دارد.

مشکل نخست آنکه، حسن نصرالله هدف سهل و آسانی برای "قتل" نیست و برای مخفی ماندن و خنثی سازی برنامه‌های طرف مقابل خود، از امکانات و مهارت ویژه‌ای برخوردار است.

او در واقع پس از جنگ تابستان سال ۲۰۰۶ مخفی شد و حضور او در روز شنبه در حاشیه جنوبی بیروت، نخستین حضور علنی او در اجتماع هواداران خود پس از سپتامبر سال ۲۰۰۶ بود.

مشکل دوم این است که به فرض قتل حسن نصرالله، احتمال اینکه جانشین او مواضع تندتری در برابر اسراییل داشته باشد، بسیار است.

اسراییل با قتل عباس موسوی، نخستین دبیر کل حزب‌الله لبنان تصور می‌کرد که یک رهبر رادیکال این گروه را حذف کرده است، اما جانشین آقای موسوی یعنی حسن نصرالله رادیکالتر از سلف خود ظاهر شد و حزب‌الله را وارد دور تازه‌ای از مقابله با اسراییل کرد.

+ نوشته شده در  2008/5/8ساعت 9 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

  سه شنبه 06 مه 2008 - 17 اردیبهشت 1387

سالگرد کتاب‌ سوزان درآلمان نازی

اعلام جنگ به فرهنگ

حزب نازی (حزب ناسیونال سوسیالیستی کارگری آلمان) تنها دو ماه پس از تصرف قدرت سیاسی در ماه مارس ۱۹۳۳، در ماه مه همان سال در بسیاری از شهرهای آلمان برنامه‌های گسترده کتاب‌سوزان برپا کرد.

کارگزاران فرهنگی "رایش سوم" لیست بلندبالایی از هزاران کتابی تنظیم کردند که آنها را برای "پاکی نژاد ژرمن و جامعه برتر آلمان" زیانبار تشخیص داده بودند. در سراسر ماه مه سال ۱۹۳۳ هواداران و اعضای حزب نازی در شهرهای بیشمار دهها هزار جلد کتاب را از کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها بیرون کشیدند و در تل‌های آتش، خاکستر کردند.

گفته می‌شود که برنامه کتاب‌سوزان در رژیم نازی به "ابتکار" یوزف گوبلز وزیر تبلیغات حکومت آدولف هیتلر طراحی شده بود. او در ماه آوریل به مأموران خود دستور داده بود که کتاب‌های "غیرآلمانی" را از کتاب‌فروشی‌ها و کتابخانه‌های عمومی و شخصی گردآوری کنند.

از اوایل ماه مه دسته‌های چماق‌دار در "جشن کتاب‌سوزان" شرکت کردند. تنها در برلین بیش از ۲۰ هزار جلد کتاب سوزانده شد.

اوج این عملیات "فرهنگی" روز دهم ماه مه بود که مأموران نازی در بسیاری از شهرهای آلمان به طور همزمان به صدها کتابخانه و کتابفروشی حمله بردند. آنها عملیات خود را دفاع از فرهنگ برتر آلمان در برابر عناصر "منحط و غیراخلاقی" می‌خواندند.

بزرگترین نویسندگان آلمانی زبان مشمول این عملیات وحشیانه شدند: کارل مارکس، کارل کائوتسکی، زیگموند فروید، اریش ماریا رمارک، برتولت برشت، توماس مان، هاینریش مان، کورت توخولسکی، آنا زگرس، اریش کستنر و بسیاری دیگر که تعداد آنها به ۱۳۱ نویسنده می‌رسد. آثار حدود ۳۷ نویسنده خارجی نیز که آثارشان بخشی از فرهنگ بشری است، در این "پاکسازی" جهنمی گرفتار شدند: از جک لندن تا اسکار وایلد و ماکسیم گورکی.

جشن جنون

چند نهاد فرهنگی آلمان از جمله آکادمی هنرها، انجمن قلم (پن شاخه آلمان)، کانون نویسندگان و اتحادیه ناشران این کشور به مناسبت سالگرد هفتاد و پنجم مراسم کتاب‌سوزی، در سراسر این کشور دهها نمایشگاه و برنامه فرهنگی ترتیب داده‌اند. در برلین در اقدامی نمادین "کتابخانه کتاب‌های سوخته" به نمایش گذاشته شده که به آثار سوخته و خالقان آنها اختصاص دارد.

بنیادهای فرهنگی آلمان برنامه‌های گسترده و رنگارنگی تحت عنوان "ادبیات در شعله آتش" تدارک دیده اند. در بیانیه‌ای درباره این برنامه‌ها به نسل جوان یادآوری شده است: "این روز تاریخی به ما می‌آموزد که همواره در دفاع از آزادی عقیده و بیان کوشا باشیم. فاجعه‌ای که در آلمان سال ۱۹۳۳ رخ داد، رویدادی ساده و تصادفی نبود، بلکه به دست هزاران دانشجو، استاد و کتابدار آلمانی طراحی و اجرا شد."

انجمن نویسندگان آلمان نیز در بیانیه‌ای یادآور شده است: "واقعیت غم‌انگیز این است که بسیاری از استادان و دانشجویان دانشگاه‌های آلمان آن روز، در عملیات وحشیانه سوزاندن کتاب شرکت کردند. به گواهی مدارک صدها نویسنده و ناشر و کتابفروش داوطلبانه به این موج وحشیگری و جنون پیوستند."

ویلفرید شولر دبیرکل مرکز پن (شاخه آلمان) در این باره گفته است: "در کتاب سوزان همیشه قدرت ویرانگری است که به نمایش در می‌آید. با مرگ کتاب، خرد انسانی و دستاوردهای فرهنگی به خطر می‌افتد. هنوز هم در خیلی از کشورهای جهان دیکتاتورها و مذهبی‌های متعصب، هنرمندان و نویسندگان مستقل را تحت تعقیب قرار می‌دهند. کسی که اقدام نازی‌ها را در سوزاندن کتاب محکوم می‌کند، نمی‌تواند در برابر فشارها و محدودیت‌های دنیای امروز سکوت کند."

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مقدمه ای برای سوختن انسانها

مراسم کتاب‌سوزان در آلمان نازی تنها اولین گام بود؛ چیزی نگذشت که صدها نویسنده از کار ادبی منع شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند. نویسندگان و هنرمندان بیشماری ناچار به ترک آلمان شدند، و "فقر معنوی" عمیقی آلمان را فرا گرفت.

جنبش کتاب‌سوزی نازیان در فرهنگ معاصر اروپا به مثابه رمزی برای تعقیب روشنفکران آزاداندیش در سراسر جهان شناخته شده است. معروف است که شاعری آلمانی با مشاهده تل کتاب‌های سوزان گفته بود: "آنجا که کتاب‌ها را بسوزانند، سرانجام انسان‌ها نیز به آتش سپرده می‌شوند." این پیش‌گویی تلخ اندکی بعد در آلمان نازی به وقوع پیوست.

لینک اصلی خبر با تصویر:

+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 1 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

  یاد داشت: تجربه شده است زنان ثروتمند که اززیبا ئی طبیعی برخوردارنیستند بیشترارایش میکنند ولباس های رنگارنگ تهیه مینمایند وبه زعم خود شان برای زیبا جلوه کردن درمهمانی ها ومجامع عموی ازاین لباس ها استفاده میکنند اما درمقابل جنین زن ها همیشه این ضرب المثل عا میانه استعمال میگردد( گرفلک جامه دهد کو اندام ؟ ) قوا ی نا تو درافغانستان که ازتامین امنیت عاجزآمده است پیوسته سلاح وجنگ افزارهای جدید ومدرن دراختیارمیگرد تا خودرا غالب وتا مین کننده امنیت وثبات درافغانستان نشان بدهد!نیروهای ISAF به سرعت مشغول خرید جدیدترین تجهیزات

نظامی هستند

نوستی : طی ماه های اخیر دررسانه های گروهی تعداد اخبار مربوط به انتقال تجهیزات و ادوات نظامی تکمیلی به افغانستان افزایش یافته است. این مسئله بیشتر به خاطر تشدید عملیات نظامی در راستای گسترش محدوده مسئولیت نیروی های ائتلاف بین المللی در افغانستان و همچنین به تلاش های مسئولین نظامی-سیاسی کشور های ائتلاف بین المللی برای کاهش کثرت تلفات نیروی های نظامی خود به خاطر عدم کفایت و کیفیت تجهیزات نظامی مربوط می شود.

در حال حاضر تعداد نفرات نیروهای ائتلاف بین المللی ISAF در افغانستان در حدود 47 هزار نفر است.  نیروها و تجهیزات نظامی 26 کشور عضو ناتو، 10 کشور شورای مشارکت اور-آتلانتیکی و همچنین پنج کشور دیگر که عضو دو سازمان یاد شده نیستند در ترکیب نیروهای ISAF حضور دارند. بیشترین نفرات مربوط به آمریکا (19 هزار نظامی)، انگلستان(7750)، آلمان(3490)، کانادا(2500)، ایتالیا(2360)، هلند(1730)، فرانسه(1430)، استرالیا(1100) و لهستان(1020) است.  نظامی بقیه کشورهای عضو ISAF کمتر از یک هزار نفر محاسبه شده اند.

چنین اتحاد گسترده ای از نیرو و تجهیزات باعث تنوع بالای تسلیحاتی و تجهیزاتی در میان نظامیان حاضر در افغانستان شده است. در میان نیروهای بین المللی تامین امنیت بیش از 7,4 هزار فقره تسلیحات و ادوات نظامی مختلف از مسلسل تا هلیکوپترهای تهاجمی و جنگنده های شکاری وجود دارد.  ارزش کل تسلیحات و تجهیزات نظامی که در افغانستان متمرکز شده بیش از 21,5 میلیارد دلار ارزیابی می شود.

آمریکا از شروع عملیات "آزادی شکست ناپذیر" از 7 اکتبر سال 2001 انتظار نداشت که با چنین کمبود شدیدی از لحاظ  زره پوش، هلی کوپترهای تهاجمی و ترابری و همچنین  هواپیماهای بدون سرنشین مواجه شود.

تجهیزات که ابتدای عملیات به این کشور منتقل شد برای شرایط جوی سخت افغانستان مانند تغییرات دما، مناطق کوهستانی و کویری آماده نبود. بسیاری از نمونه تجهیزاتی عملا قدیمی شده بودند و عملا استفاده موثر از آنها در برابر گروهک های تروریستی امکان پذیر نبوده است. یکی از مشکلات مهم نیروهای ائتلاف در میان کشورهای جدید عضو ناتو (اروپای شرقی) و همچنین کشورهای شورای شراکت اور-آتلانتیکی (آلبانی، آذربایجان، کرواسی، فنلاند، مقدونیه و غیره)  بوجود آمد. اکثر آنها مجهز به تجهیزات نظامی ساخت شوروی سابق بودند که عدم وجود کارگاه های تعمیراتی اغلب به عدم کارایی دستگاه های کهنه شده منجر می شد.

در ابتدای عملیات کشورهای اصلی ناتو که استخوان بندی ISAF را تشکیل می دهند نیز برای استفاده از تجهیزات مدرن گران قیمت عجله ای به خرج نداده و به منطقه مناقشه نمونه های قدیمی قرن گذشته را منتقل ساختند. این موضع گیری بیشتر به این دلیل بود که این دسته از کشورها تمایل داشتند مسئله مذکور را با حداقل هزینه حل نمایند.

در جریان عملیات نظامی شدت استفاده از تجهیزات و تسلیحات به پنج تا شش برابر افزایش یافت. بعنوان مثال هلی کوپترها در افغانستان دو -سه برابر بیشتر پرواز داشته و زره پوش ها (Bradley، Stryker) تا 4-6 برابر بیش از شرایط آرام مورد استفاده قرار گرفتند. با این حساب میزان فرسایش ادوات و تسلیحات اجتناب ناپذیر است. طی پنج-شش سال منابع موتوری 70 درصد از تجهیزات نیروهای ائتلاف کاملا از بین رفته و تعداد خرابی های شدید بیشتر شده است.      

هامر (hummer نوعی از جیپ های نظامی) آمریکایی که در میان کشورهای شرکت کننده در ائتلاف حضور افزونی دارد بیشتر از دیگران مورد انتقاد قرار گرفته اند. سیستم های الکترونیکی حساس آنها در برابر شرایط جوی سخت افغانستان تاب نیاورده است. تعمیر آنها نیز نیاز به تجهیزات ویژه ای دارد که اغلب در تعمیرگاه های کابل وجود داشت. ماشین های خراب شده در پارکینگ ها انبار می شد که خود بر سطح آمادگی نظامی نیروها و افزایش تلفات در میان آنها تاثیر داشت.  

در مجموع از 3 تا 4,5 هزار دستگاه تجهیزات و تسلیحات مختلف در میادین نبرد و محل استقرار نیروها به جای گذاشته شده و یا بعنوان مستعمل انبار شده است. بخشی از این تسلیحات و تجهیزات یا به طور کامل نابود شده، یا قابل تعمیر نبوده و یا نیاز به تعمیر اساسی دارد. با این حال برخی از تسلیحات برای تعمیر و احیا ارسال شده است. برای این منظور نیروهای ائتلاف بیش از 25 میلیارد دلار هزینه کرده اند.

تمایل برای صرفه جویی در هزینه های به این منجر شد که ضمن تلفات بسیار عملا عملیات "آزادی شکست ناپذیر" به شکست انجامد.  نیروهای ائتلاف نتوانستند به اعماق خاک افغانستان راه یابند و در حال حاضر فقط بخش های کلیدی این کشور از جمله پیرامون کابل را کنترل می کنند. این مسئله به تحکیم مواضع طالبان منتهی شده که از اواسط سال 2007 عملیات گسترده نظامی علیه نیروهای ائتلاف آغاز نموده و "جرج بوش" رییس جمهور آمریکا را وادار نموده که از کشورهای ناتو بخواهد تعداد نیروهای خود در ترکیب ISAF را افزایش دهند.

تشدید درگیری ها و رشد تلفات دول کشورهای ائتلاف بین المللی را به این واداشت که در باره لزوم افزایش بودجه دفاعی جهت خرید تجهیزات مدرن مورد نیاز، لوازم ارتباطاتی، هدایتی و اکتشافاتی-جاسوسی تامل بیشتری داشته باشند.

متفقین اصلی واشنگتن از جمله انگلستان، کانادا و لهستان از اواخر سال 2007 اوائل سال 2008 کار انتقال تجهیزات و تسلیجات به افغانستان را آغاز نموده و آغاز مناقصات خرید تسلیحات تکمیلی برای نیازهای نیروهای خود مستقر در این کشور را اعلام نمودند.

بعنوان مثال در ماه مارس سال 2008 انگلستان خبر انتقال زره پوش های Jackal به استان هیلمند را اعلام کرد  که از نظر سطح دفاعی، کیفیت عبوری و توان تسلیحاتی به مراتب از خودروهای گشتی WMIK Land Rover که تاکنون مورد استفاده قرار داشتند، برتری دارد. به غیر از این انگلستان خودروهای ضد مین خانواده  Cougar را افزایش می دهد. از ماه نوامبر سال 2007 بریتانیایی ها استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین MQ-9 Reaper را آغاز کرده که 7 نوامبر سال گذشته به محل تمرکز طالبان ضرباتی وارد آورد.

کانادا خبر خرید یک محموله تکمیلی تانک های Leopard آلمانی، هلی کوپترهای ترابری نظامی CH-47 Chinook، خودروهای مختلف، تجهیزات اتومبیلی، سلاح گرم و هواپیماهای بدون سرنشین را اعلام کرده است.

افغانستان برای لهستان  به مکان مناسبی برای آزمایش تجهیزات تولید صنایع دفاعی این کشور از جمله زره پوش های سبک Rosomak و تسلیحات گرم دیگر، دستگاه دید در شب و دستگاه های نشانه روی تبدیل شده است. در آینده نزدیک نظامیان لهستانی در افغانستان به چهار فروند هلیکوپتر نظامی-ترابری "می-17-1" و چهار هلی کوپتر پشتیبانی آتشبار "می-24-و" مجهز خواهند شد.

آلمان قصد دارد که تا آخر ژوئن سال جاری 21 دستگاه زره پوش های مدرنیزه شده Fuchs که لایه های حفاظتی آنها در مقابل مین و بمب های دست ساز تقویت شده به افغانستان اعزام کند. فرماندهی نیروهای مسلح سوئد قصد دارد که جنگنده های Jas-39 Gripen را برای پشتیبانی هوایی به افغانستان ارسال نماید. رومانی تصمیم گرفته که زره پوش های مدرنیزه شده Piranha III را به این کشور منتقل سازد و نظامیان چک در سال 2008 به زره پوش های Dingo 2 تولید کمپانی آلمانی Krauss-Maffei Wegmann مجهز خواهند شد. 

در مجموع طی یکی دو سال آینده قرار است از 700تا 1000 فقره تجهیزات و تسلیحات به ارزش کلی 4-5 میلیارد دلار به افغانستان ارسال شود. بخشی از این ادوات بدون تردید در جریان عملیات نظامی و درگیری های مختلف یا منهدم شده و یا به سختی آسیب خواهند دید.

افغانستان مانند عراق نه تنها به میدانی جدید برای آزمایش تسلیحات  تبدیل شده بلکه بعنوان "جاروبرقی" عظیمی درآمده که بیش از پیش تسلیحات و تجهیزات نظامی، بودجه و مهمتر از همه زندگی انسان ها را به کام خود می کشد.

 (نقل خبر ازسایت آریائیتاریخ ۵ /۵ / ۲۰۰۸میلادی)

+ نوشته شده در  2008/5/5ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

19:35 گرينويچ - جمعه 02 مه 2008 - 13 اردیبهشت 1387

آخرین بازمانده نقشه ترورهیتلردرگذشت

 
آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی

 

فیلیپ فن بوسلاگر، آخرین نفر از گروه افسران ارتش آلمان که در ترور نافرجام هیتلر شرکت داشت در سن 90 سالگی در آلمان درگذشت.

وزیر دفاع و رهبران احزاب سیاسی شرکت این افسر را در نقشه قتل هیتلر سرمشق آزاد اندیشی و دفاع از انسانیت نامیدند.

کورت بک، رهبر حزب سوسیال دمکرات آلمان، در یک نامه تسلیت خطاب به همسر فیلیپ فن بوسلاگر، او را از افسران جنبش مقاومت در برابر دیکتاتور و یک سرمشق نامید.

فن بوسلاگر، افسر ارتش آلمان که در دوران تسلط نازیها مخالف دیکتاتوری آن زمان بود و بطور پنهانی با گروهی از افسران مخالف هفکری و همکاری داشت در سن 90 سالگی در شهرآلتنار واقع در نزدیکی بن در گذشت.

یکی از اقدامات "متهورانه" این افسر دوران دیکتاتوری ناسیونال سوسیالیست ها در آلمان و نیز در اثنای جنگ دوم جهانی، مشارکت در نقشه قتل "پیشوا" بود.

فیلیپ فن بوسلاگر همراه با گروهی از افسران مقاومت به سرپرستی کلاوس شنک فن اشتاوفنبرگ ، نقشه قتل هیتلر را طرح کردند و با اینکه این نقشه در روز 20 ژوئیه 1944 با انفجار بمبی در یک نشست نظامی برای بررسی اوضاع جنگ که هیتلر درآن حضور داشت به مرحله عمل رسید ولی هیتلر از آن جان سالم بدر برد.

تیرباران افسران شرکت کننده در سوء قصد

اشتاوفنبرگ، افسری که بمب را در کیف خود جای داده وهنگام شرکت در جلسه آنرا نزدیک هیتلر قرار داد ه بود بدنبال نافرجام ماندن ترور هیتلر، بازداشت و همراه با گروهی از افسران دیگر تیرباران شدند.

افسرانی که به اتهام شرکت در " توطئه قتل پیشوا " بازداشت، شکنجه و تیرباران شدند در جریان بازجوئی ها حاضر به افشای نام کسی که بمب را تهیه کرده بود نشدند و در نتیجه بوسلاگر، که تهیه کننده بمب بود به چنگ ماموران اس اس نیفتاد و پس از پایان جنگ و شکست نظام نازیها توانست با برخورداری از احترام به کار و زندگی خود ادامه دهد.

آقای بوسلاگر تا پایان عمر خود با سفر به نقاط مختلف آلمان به سخنرانی درباره جنایات نازیها و شرکت در امور نیکوکاری اشتغال داشت.

طبق گفته او افسرانی که تصمیم به از میان بردن هیتلر گرفته بودند از برنامه قتل عام یهودیان و طرح هلوکاست اطلاع یافتند و تحت تاثیر وجدان آگاه خود راه مقاومت و نابودی هیتلر را انتخاب کردند.

یکی از زمینه های فعالیت این آخرین افسر بازمانده از افسران تدارک ترور نافرجام هیتلر، سخنرانی در مدارس بمنظور افشای محتوای غیر انسانی و ویرانگرایانه رژیم هیتلر بود.

فرانس یوزف یونگ ، وزیر دفاع آلمان گفت آقای بوسلاگر بعنوان یک افسر با شهامت علیه یک نظام ناحق و ضد آزادی قیام کرد .

بیست ژوئیه 1944 در تاریخ آلمان

بیست ژوئیه 1944 که همان روز ترور نافرجان هیتلر است، در تاریخ بعد از جنگ دوم جهانی نقش مهمی دارد و همه ساله در روز 20 ژوئیه مراسم بزرگی به این مناسبت در آلمان برگزار می شود و مقام های سیاسی نظامی و احزاب آلمان از این روز بعنوان نمونه روشنی از مخالفت بسیاری از نظامیان علیه اعمال فاشیستی نظام ناسیونال سوسیالیست ها و تنفر از شخص هیتلر یاد می کنند.

روزنامه ها و رسانه های آلمان با استفاده از این مناسبت و بویژه با یاد آوری شخصیت و مبارزات فن اشتاوفنبرگ که شخصا اجرای ترور را در سالنی که هیتلر حضور داشت برعهده گرفت، مقالات مفصلی درباره جنایات دوران هیتلر و مسائل جنگ دوم جهانی انتشار می دهند.
مطالب مرتبط

هيتلر آلبوم عکس
مجموعه ای از عکسهای آدولف هيتلر
 
 
هيتلر سالگرد
شصت سا ل از خودکشی هيتلر گذشت
 
 
سقوط هيتلر نقد فيلم
سقوط: تصويری از جنون خودکامگی

+ نوشته شده در  2008/5/3ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

15:06 گرينويچ - پنج شنبه 01 مه 2008 - 12 اردیبهشت 1387

  حذف چهره حاکمان از پولها

افغانستان شاید تنها کشوری باشد که با تغییر دولت ها، پولهایش نیز تغییر می کند. در دوره حکومت حزب دموکراتیک خلق، همچون دوره های پیشین، اسکناس های افغانستان تغييرات گسترده ای کرد.

در دوره های پيشين، با تغيير هر حکومت، تصوير حاکم يا پادشاه وقت به پول ها اضافه می شد، اما مهمترین تغيير پولها در دوره احزاب چپ، حذف چهره شخص اول کشور از روی پول ها بود.

عکس ها و طرح هايی با مفاهيم کارگری، از جمله صنعت و زارعت، در کنار برخی نمادهای ملی، به پول های این دوره اضافه شد.

در دوره حکومت خلقی ها (نور محمد تره کی و حفيظ الله امين) در سال ۱۳۵۷، نشان حکومتی "خلق" بر بالای اسکناسها جای گرفت، اما با روی کار آمدن پرچمی ها در سال ۱۳۵۸، برای اولين بار، نشان رسمی بانک مرکزی افغانستان (دافغانستان بانک) جايگزين نشانه های حکومتی در اسکناس ها شد.

اين روش در دوره های بعد نيز ادامه يافت و هنوز هم، نشان رسمی بانک مرکزی افغانستان، بر بالای اسکناس ها خودنمايی می کند. بنابراین، حذف چهره حاکمان از پولهای افغانی را، شاید بتوان میراث حکومت چپگرایان دانست.

کوچک شدن اندازه اسکناس ها، از ديگر تغييرات پولی در دوره حکومت چهارده ساله احزاب چپ بود.

روی اسکناس ده افغانی


+ نوشته شده در  2008/5/2ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

20:05 گرينويچ - پنج شنبه 01 مه 2008 - 12 اردیبهشت 1387

زد و خورد گروههای چپ و راست در آلمان

به مناسبت روز اول ماه مه (1 مه) درکنار تظاهرات بزرگ سندیکاهای کارگری، تظاهراتی نیز از سوی مخالفان حزب نئونازی آلمان موسوم به "ان پی دی" برپا شد که در جریان آن زد و خوردهای شدیدی میان دست راستی های افراطی و نیروهای چپ صورت گرفت.

بر اساس گزارشها در این تظاهرات شماری از افراد از جمله ماموران انتظامی مجروح شدند.

زد و خورد هنگامی آغاز شد که به گزارش پلیس بیش از 3 هزار نفر از مخالفان حزب دست راستی افراطی "ان دی پی" به تظاهرات "700 نفری" آنان حمله ور شدند.

پلیس آلمان فورا دست بکار شد ولی تظاهرکنندگان که شعارهای ضد فاشیستی سر داده بودند به پلیس نیز حمله ور شدند و در نتیجه خشونت گسترش پیدا کرد، بطوریکه دهها نفر از نیروهای چپ و راست و همچنین ماموران پلیس مجروح شدند.

سنگین ترین زد و خوردها در شهرهای هامبورگ و نورنبرگ صورت گرفت در حالیکه در برلین، پایتخت، سندیکای کل کارگران موفق شد تظاهرات ویژه اول ماه مه را بدور از نیروهای افراطی در آرامش لازم برگزار کند.

البته در برلین تظاهرات خشونت آمیزی که وسیله گروهی موسوم به " نیروهای انقلابی اول ماه می " آغاز شد که تا نیمه های شب ادامه داشت.

پلیس آلمان گزارش داد در محلهایی که تظاهرات به خشونت کشیده شد، افراطیون چپ با پرتاب شیشه و سنگ و حمله به مغازه، بانک و اتومبیلها خساراتی وارد کردند که میزان آن برآورد نشده است.

در شهر هامبورگ بیش از 6 هزار نفر از مخالفان راست گرایان افراطی در مقابل 1100 نفر از راست گرایان (نئو نازیها) تظاهرات کردند که کار به خشونت کشید به حدی که طرفین در خیابان ها به سنگربندی پرداخته و در چند نقطه آتش سوزی شد.

گزارش پلیس حاکی است در نورنبرگ و هامبورگ پلیس با خشونت گرایان با باتوم به مقابله پرداخت و به گفته یک سخنگوی پلیس یک بازی "موش و گربه" بین ماموران انتظامی و تظاهر کنندگان صورت گرفت ولی پس از ساعتها زدو خورد پلیس موفق شد آرامش را به این شهرها بازگرداند.

مطا لب مرتبط: 

+ نوشته شده در  2008/5/2ساعت 3 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

http://www.bbcpersian.com

15:52 گرينويچ - چهارشنبه 30 آوريل 2008 - 11 اردیبهشت 1387

  ترور کرزی در پاکستان طراحی شده بود؟

یک مقام ارشد امنیتی افغان می گویند توطئه ترور حامد کرزی، در پاکستان طراحی شده است.

امرالله صالح رئیس امنیت ملی افغانستان، گفت حمله روز یکشنبه 8 ثور (اردیبهشت) به جایگاه استقرار رئیس جمهور مقامات بلندپایه داخلی و خارجی در مراسم رژه نظامی سالگرد پیروزی مجاهدین، در آن سوی مرز و در مناطق قبایلی پاکستان طراح شده بود.

در این حمله، سه تن از جمله یک نماینده پارلمان افغانستان کشته و ده تن دیگر زخمی شدند. آقای صالح می گوید نیروهای امنیتی افغان، بامداد چهارشنبه طی یک حمله فراگیر، سه پناهگاه شورشیان را از بین برده و سه تن از عاملان توطئه ترور رئیس جمهور را کشتند.

رئیس امنیت ملی افغانستان گفت یافته های او نشان می دهد که شبه نظامیان شرکت کننده در این توطئه، با افرادی در منطقه باجور، وزیرستان شمالی و شهر پیشاور پاکستان، ارتباطات تلفنی داشته اند.

آقای صالح درعین حال تاکید کرد که هیچ نشانه ای از دست داشتن دولت پاکستان یا سازمان های استخباراتی (اطلاعاتی) آن کشور در توطئه ترور رئیس جمهور افغانستان، دردست نیست.

در عین حال، ژنرال اطهر عباس، سخنگوی ارتش پاکستان به این اظهارات واکنش نشان داده و ادعای طراحی توطئه در داخل خاک کشور خود را، بی اساس خوانده است.

او گفت یکی از این مراکز در منطقه گذرگاه شهر کابل هدف قرار گرفت که در نتیجه این حمله، هفت تن، از جمله سه سرباز افغان کشته شدند.

رئیس امنیت ملی افغانستان افزود دو پناهگاه دیگر که توسط نیروهای افغان کشف شده، در منطقه تره خیل و "ارزان قیمت" شهر کابل بوده است. آقای صالح افزود که در این دو حمله نیز، شش تن به اتهام حمایت از طالبان بازداشت شده اند.

امرالله صالح گفت که دو طرف در درگیری منطقه گذرگاه کابل، از راکت آرپی جی و ماشیندار (مسلسل) استفاده کردند.

یک سخنگوی گروه طالبان، تایید کرده است دو مرد کشته شده در حمله شبانه پلیس کابل، اعضای این گروه بودند.

این سخنگو همچنین دست داشتن این دو مرد در ترور نافرجام حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان را نیز تایید کرده است.

 مطالب مرتبط:
 
'ضعف مدیریت؟'
حمله به مراسم هشتم ثور و پرسشهای امنیتی
 
 
حامد کرزی خطر در بیخ گوش کرزی
گاردین: افغانستان، ماموریت شکست خورده
کرزی از توطئه ترور 'آگاه بود'
29 آوريل، 2008 | افغانستان
'سه عامل توطئه ترور کرزی کشته شدند'
30 آوريل، 2008 | افغانستان
+ نوشته شده در  2008/4/30ساعت 10 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

11:57 گرينويچ - دوشنبه 28 آوريل 2008 - 09 اردیبهشت 1387

ماموریت شکست خورده در افغانستان

حمله مسلحانه به مراسمی با حضور حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، شمار زیادی از مقامات بلندپایه این کشور و مهمانان خارجی از جمله سفیران آمریکا و بریتانیا، بازتاب گسترده ای در روزنامه های چاپ لندن، از جمله گاردین داشته است.

روزنامه گاردین در سرمقاله امروز (دوشنبه) خود نوشته است اگر گلوله ها و راکت هایی که با هدف ترور حامد کرزی شلیک شد، به هدف می رسید، این امر می توانست نشانه روشنی از شکست تلاش های ناتو برای ثبات افغانستان تلقی شود.

نویسنده این مقاله، با تاکید بر اینکه شش سال پس از حمله نیروهای تحت فرمان آمریکا به افغانستان، وضعیت این کشور، روز به روز بدتر می شود، می نویسد مثالی از این واضح تر که شبه نظامیان مسلح به راکت، خود را تا فاصله صدمتری جایگاه به شدت محافظت شده مقامات ارشد دولتی، جنگسالاران سابق و دیپلمات های خارجی می رسانند؟

همانگونه که روزنامه گاردین نوشته، در این حمله، دو نفر که در فاصله حدود سی متری آقای کرزی نشسته بودند، کشته شدند.

حاکمیت 'شبه طالبانی'

نویسنده این مقاله که زیر عنوان "ماموریت شکست خورده" نوشته شده، تاکید می کند که هیچ برنامه یا وفاق جمعی، در مورد چگونگی باثبات کردن افغانستان وجود ندارد.

به نوشته این روزنامه، منابع نظامی آمریکا و بریتانیا، آشکارا فکر می کنند حامد کرزی رهبر ضعیفی است و از کنار زدن مقامات فاسد و مقابله موثر با تجارت مواد مخدر ناتوان یا بی میل است.

به نظر نویسنده این روزنامه معتبر انگلیسی، درحالی که آقای کرزی سال آینده، انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن انتخابات پارلمانی را درپیش روی دارد، بیم آن می رود که کشورش، در حال سقوط به ورطه حاکمیت شبه طالبانی است.

سرمقاله نویس گاردین، در این مورد، به تلاش های وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان برای بازداشتن شبکه های آزاد تلویزیونی از ادامه پخش سریال های محبوب هندی اشاره می کند.

انتقاد کرزی از دستگیری طالبان

آقای کرزی اخیراً در مصاحبه ای با روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، با انتقاد از عملکرد نظامیان آمریکایی و بریتانیایی در کشورش، گفته است اقدام این نیروها به بازداشت شبه نظامیان طالبان و طرفدران آنها، تلاش های دولت او برای راضی کردن طالبان به کنار گذاشتن اسلحه شان را ناکام می کند.

به باور سرمقاله نویس روزنامه گاردین، انتقادهای پیاپی حامد کرزی از کشورهایی که او را به قدرت رسانده اند و بازگشت قوانین طالبانی به کشورش، می تواند انگیزه های سیاسی داشته باشد و آقای کرزی می خواهد در انتخابات آینده، چهره ای مستقل تر و ملی گرا از خود نشان دهد.

رئیس جمهور افغانستان ظاهراً انتقاد کرده است که شبه نظامیان طالبان، نباید مجبور به ترک افغانستان می شدند؛ گاردین در این مورد می نویسد طالبان هیچگاه مجبور به ترک افغانستان نشدند و به طور گسترده ای دیده می شوند، "نه تنها در ده درصد قلمرو تحت کنترل خودشان، بلکه در سی درصدی که توسط دولت افغانستان کنترل می شود هم هستند".

نفع کرزی از مذاکره با طالبان

نویسنده گاردین در ادامه به وجود فساد اداری و قوم و خویش گرایی در دولت افغانستان اشاره می کند و همچنین ابراز عقیده می کند که یکی از دلایلی که آقای کرزی، با ماموریت پدی اشداون در نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان مخالفت کرد و یا دلیل اخراج دو دیپلمات اروپایی از آن کشور، فقط این نبوده که آنها راه مذاکره با طالبان را سد می کردند، بلکه آن دو، سرگرم گفتگو با طالبان بودند، اما به نظر نویسنده، نگرانی آقای کرزی از این بوده که نمی توانسته از این مذاکرات، به نفع خود بهره برداری کند.

گاردین می افزاید: آقای کرزی ادعا می کند که تنها فردی است که می تواند کشورش را رهبری کند؛ ژنرال پرویز مشرف نیز چنین ادعایی می کرد، اما دولت جدید در اسلام آباد، نشان داد که همیشه، یک جایگزین وجود دارد.

نویسنده این مقاله، در پایان می نویسد: "بدون یک استراتژی روشن در مقابله با شورشها، که گفتگو با طالبان را نیز دربر می گیرد، و یک عملیات خارجی مبتنی بر کمک، افغانستان می تواند به سرنوشت عراق دچار شود."

مطالب مرتبط :واکنشهای جهانی به حمله مسلحانه به حامد کرزی

مقامات ارشد امنیتی افغان 'استیضاح می شوند'

+ نوشته شده در  2008/4/29ساعت 2 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

نامهء سرگشاده در مورد تخلفات و سوءاستفاده ها در لوی سارنوالی افغانستان

تاریخ : يكشنبه، 1 ثور، 1387

موضوع : داخلی

سایت پیمان ملی چند روز قبل از یک منبع که خود را نزدیک به جنرال امین الله امرخیل می دانست، نامه ای سرگشاده ای را در مورد سوءاستفاده های مالی، اداری و برخی تخلفات اخلاقی در دادستانی کُل کشور (لوی سارنوالی) دریافت کرد. خصومت آقای جبار ثابت با جنرال امین الله امرخیل- رئیس سابق پلیس سرحدی میدان هوایی کابل- داستان بسیار طولانی دارد که در مطبوعات داخلی و خارجی انعکاسات گسترده داشته و گوشه ها کوچک آن قبلاً به استحضار خوانندگان عزیز پیمان ملی رسیده است.

 برای مطالعهء این نامهء سرگشاده به اینجا اشاره نمایید

مدیریت سایت پیمان ملی حق دادستانی کُل (لوی سارنوالی) را در پاسخگویی به این نامه محترم شمرده و هرگونه پاسخ شانرا به نشر خواهد سپرد

سایر مطالب مرتبط:

‏جنرال امرخیل:لوی سارنوال(دادستان کُل)با مافیای مواد مخدر همکار است‏

برگشت امرخیل، شکست لوی سارنوال و معاملات سیاسی پشت پرده

جنرال امرخیل؛ علامت سوال بزرگ بر پیشانی جبار ثابت‏

همکاری جبار ثابت با حکمتیار در چهار آسیاب

حمله دادستان کل بر آزادی بیان و توطئه علیه تلویزیون طلوع

 جبار ثابت رفتنی است؛ اما به کابل یا مونتریال؟

 باشکایت وکیلان پارلمان؛مبارز طلبی های لوی سارنوال ابعاد گسترده تر یافت

شناسنامه عبدالجبار‏ ‏ثابت، لوی سارنوال (دادستان کُل)

 (نقل ازسایت پیمان ملی)

+ نوشته شده در  2008/4/24ساعت 11 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

؟ 2008/4/22 11:58 PM

رسیدن به آسمایی :16.04.2008؛ تاریخ نشر در آسمایی :16.04.2008

دستگیر خروټی

 

افغانستان: ملت فرهنگی يا ملت سياسي؟

استقلال در حاکميت مردم واقعيت پيدا ميکند


در افغانستان ملت نه به شيوهء  ملت هاي کلاسيک که به اساس معاهدهء  Westfalsk به وجود آمدند ساخته ميشود و نه هم در افغانستان ملت به شيوه رومانتیزم Romantism ملت فرهنگی به وجود مي آيد. رومانتيزم حرکتی بود که در برابر معقوليت و عقل به وجود آمد و بيشتر بالاي احساسات، فانتزی و عواطف تکيه ميکرد. همچنان رومانتیزم بيشتر به جای امروز به ديروز تکيه ميکرد.

(ورود به صفحهء بحث می خواهيم ملت شويم يا « جمع پراگنده باقی بمانيم»)

 


در افغانستان کنونی که برخی ها و از جمله روشنفکران و سياستمداران در وضعيت مشکل قرار دارند و واقعیت های امروزی را درک نمی کنند و يا آن را در برابر خود و هويت خویش تهديد تلقی میکنند، به گذشته مراجعه نمود و هويت خويش را با عناصر ديروز پيوند داده و از آن ها طالب کمک ميشوند. طور نمونه برخی ها ملت را به شيوهء قرن هجدهم ميخواهند و يا هم آرزوی ايجاد ملت فرهنگی را در افغانستان دارند.
یاداور بايد شد که در جهان امروز چانس زنده گی " ملت فرهنگي"  به شدت محدود گرديده است-حتّا برخی ها از مرگ " ملت فرهنگي" صحبت ميکنند.
در افغانستان که جامعه از لحاظ ساختار قومی، لسانی، مذهبی و فرهنگی پلورالستيک است نه ملت فرهنگی ساخته شده می تواند  و نه هم قوم به ملت تبديل ميگردد. ملت مجموعهء روابط و ساختارهایی است که در قوم وجود ندارد. در افغانستان قوم، لسان... نقش تقسيم کننده و بحران زا را دارند و در ملت سازي نقش سازنده و يکجا کننده را بر عهده گرفته نمی توانند. سياسي کردن قوم، لسان، فرهنگ و مذهب در يک جامعه پلورالستيک يک عمل خطرناک بوده و می تواند نتايج ويران کننده و فاجعه آوری داشته باشد.
در منطقه ما همزمان با به وجود آمدن دو کشور هندوستان و پاکستان سوال ملت سازی و ارزش هایی که ملت روی آنها ساخته شود هم به وجود آمد. در پاکستان دين اسلام به حيث ارزش ملت سازي قبول گرديد. و دولت پاکستان هم دولت اسلامی اعلام شد. در هندوستان هم خواست نیرومندی وجود داشت که مذهب هندوان و ناسيونالیزم هندوان Hinduism و Hindu-nationalism به حيث اساس های دولت سازی و ملت سازي پذيرفته شود. اما در قانون اساسي هند دولت و دين از هم جدا شده و دولت هند يک دولت سيکولار اعلام گرديد و به جای  Hinduism و Hindu-nationalism  " برابری"، " ازادی" و " دموکراسي"  به حيث ارزش هاي ملت سازی قبول گرديدند؛ دولت در اموري مذهبی بی طرف ماند و مردم آزادی مذهبی و عقيده را به دست آورد. امروز هند که خانهء فرهنگ ها، لسان ها و مذهب های گوناگون است از برکت برابری و دموکراسي کشور با ثبات بوده، به  سرعت پشرفت ميکند و عنقريب به يکی از قدرت های جهانی مبدل ميشود. اين هم از برکت دموکراسی و برابری است که حکومت اين کشور بزرگ در حال حاضر توسط يک " سکهـ" رهبری میشود-درحالی که سکهـ ها 1.9% نفوس هند را تشکيل میدهند. در افغانستان جشن ملت سازی و دموکراسی زمانی برگذار خواهد شد که ریيس جمهور اين کشور-مثلاً- يک هزاره باشد.
پاکستان امروزی نه تنها يک کشور بی ثبات بوده، بل به مرکز ترور جهاني مبدل شده است، نه تنها دوزخ حقوق و آزاديهای بشری است، بل از همه بدتر با خطر ازهم پاشيده گي نیز مواجه ميباشد.
برای وضاحت بیشتر مطلب می توان دو نمونهء بسیار برجسته را مثال آورد و يوگوسلاويا سابق و سويس را با هم مقایسه  کرد- در يوگوسلاويای سابق ايديولوژي را به حيث اساس ملت سازي انتخاب کردند؛  اما در سویس ملت بالای ارزش های برابری و آزادی ساخته شده است. طوری که در عمل دیده شد ملتی که  بر بنياد ايديولوژيکی ساخته ميشد ناکام گرديد و یوگوسلاويا سابق از هم پاشيد و سويس با چهار زبان ملی از جملهء با ثبات ترين کشورهای جهان شمرده ميشود.
 
ملت سياسی

در افغانستان " ملت سياسي" بر اساس ارزش های مشترک " برابری"، " آزادي" و " دموکراسي" ساخته شده می تواند. ملت در افغانستان در شرايط گلوبالیزم ساخته ميشود. نه تنها در شرايط  گلوبالیزم اقتصادي که به طور عمده عرصه هاي تکنولوژی، اطلاعات، ترانسپورت ومارکيت را در بر ميگيرد، بل در شرايط گلوبالیزم سياسي، جايی که دولت ها نه تنها در برابر مردم خويش، بل در برابر جامعه جهانی هم مسووليت دارند- طور نمونه دولت افغانستان هم به مردم خويش و هم به جامعه جهانی حسابده ميباشد.  
در گلوبالیزم سياسي ارزش های جهانشمول (Universal) از جمله حقوق بشري نسبت به حاکميت ملي برتری پيدا ميکنند. به اين معنا که تقض کردن حقوق بشري توسط يک دولت ديگر مسأله داخلي نميباشد.
در افغانستان ملت در زمانی ساخته ميشود  که ملت به پديده دیروز مبدل ميگردد. تعدادی از ملت ها طور داوطلبانه راه همپيوندي با ملت های ديگر را در پيش گرفته اند، سرحدات شان به سمبول ها مبدل شده، اقتصاد و روابط اقتصادي شان عميقآ با هم پيوند پيدا کرده و پول ملی شان جای خويش را به پول چند ملتی داده است. در زمان ما ملت و همچنان ناسيونالیزم ديگر آن اهميت و نقشی را ندارد که در قرن های هجدهم، نوزده هم و بيستم داشت.
در افغانستان ملت به جای بنياد هاي ناسيونالیستی بیشتر بر بنياد هاي Universal ساخته ميشود.
مطلب من از بنيادهای Universal دموکراسي، برابری، حقوق بشري...ميباشند. به عبارت ديگر می توان گفت اينجا ملت بدون ناسيونالیزم ساخته ميشود و من نمی دانم در افغانستان دوکتورين و يا حرکت سياسي ناسيونالیستی شکل گرفته است يا نه، اگر شکل گرفته باشد نقش آن در ملت سازي چه گونه است؟ در افغانستان که ملت سازی در مرحلهء بسيار ابتدايی قرار دارد ناسيونالیزم چه گونه تعريف و بنياد هاي قومی و يا فرهنگي آن چه گونه مشخص ميگردد؟ تفکر و نظريه ناسيونالیزم عمدتآ به اساس قوم، فرهنگ و نژاد شکل ميگيرد که به باشنده گان يک ملت هويت مشترک ميدهند ؛ در حالی که افغانستان کشور اقوام و فرهنگ ها گوناگون است. در این صورت آيا در افغانستان تفکر ناسيونالیزم به جای واقعيت بيشتر به اوتوپيا نزديک نيست؟ 
بهتر است حرف را به دانشمندان همین عرصه بگذارم. 


 ملت های  ضعيف
ملت های ضعيف ملت هایی اند که پروسهء همپيوندي و همگرایی «Integration» در آنها صورت نگرفته و يا ضعيف ميباشد و بر خلاف عناصر جدا کننده- از جمله قوم، لسان، مذهب... و بی اعتمادي اجتماعی- نیرومند ميباشند. ملت های ضعيف بالاي قلمرو خويش کنترول ندارند؛ اداره دولتي ضعيف و بین گروه های قومی و مذهبی تقسيم گردیده ؛  اعمال قدرت فزیکی در انحصار دولت قرار نداشته و  توسط گروه هاي مسلح فرقه یی که آزادانه عمل ميکنند به چالش گرفته می شود.
در ملت های ضعيف مردم به جای دولت به طرف قوم و خويشاوندان خويش تمايل و وفاداري نشان داده و هويت هاي قومي، مذهبی و لسانی نسبت به " هويت ملی" نیرومند تر ميباشند. خشونت ها، انارشي، کشتار و بالاخره جنگ هاي خانه گي از خصوصيات ملت هاي ضعيف ميباشند. چنین ملت ها به آسانی به سوی تجزیه میروند. جای افغانستان بدون شک در بین ملت های ضعيف بوده و خصوصيات ملت ضعيف در آن برجسته، روشن و ترس آور هستند. افغانستان کنوني به جای ملت بيشتر به مجموعه یی از  جوامع موازي می ماند که با مرزهای بسيار درشت قومي و لسانی مشخص میگردند.
در افغانستان تا هنوز بين دولت، ملت و هويت ملی هماهنگی تامین نگرديده است. در افغانستان نه تنها پروسه ملت سازی ضعيف است، بل افغانستان از لحاظ تاریخی کشور دولت های ضعيف و ناکام ميباشد. جامعه هم با دولت های ضعيف عادت کرده است و هر باري که دولت ها تلاش کرده اند حاکميت خويش را گسترش دهند و قوانین را تطبيق کنند با مقاومت روبه رو ميشوند. همین حالا هم توسعه حاکميت و تطبيق قانون با مقاومت مواجه است.
تاریخ سياسی افغانستان عمدتاً تاریخ دولت های ضعيف ميباشد. در افغانستان دولت ها با خصوصيات قوی دولت هاي ناکام و با حاکميت محدود پی هم عرض وجود کردند. اين دولت ها به اساس اتحاد پادشاه با قبايل و خان ها که هر کدام شان قلمرو جداگانه و مستقل داشتند تشکيل ميشدند. اين همان شيوهای دولتمداريی است که در قرون وسطای رواج داشت و دولت ها به اساس روابط شخصي و وفاداري  به شخص شاه تشکيل مي شدند. پادشاه اردو و قدرت داشت و ديگران خصوصاً خان ها... به او وفاداري نشان ميدادند.
در دولت کنونی افغانستان به جای دستگاه و قانون روابطه شخصي و گروهی عمل ميکند. از يک طرف ضعف دولت و از طرف ديگر عملکرد اشخاص و گروه ها  موجب گرديده است که دولت در ايجاد انديشهء ملی و ارزش های ملی موفقيت نداشته باشد. دولت کنونی با وجود فرصت ها نتوانست ساختار دولتی را از روابط کهنهء شخصی و گروهی نجات دهد. دولت و پروسه  تصميمگیری آن به شدت و طور دوامدار از نفوذ اشخاص و گروپ ها متأثر است. با چنین ساختار های قرن وسطايی چه طور مي توان در جامعه یی انديشه ملي و  احساس ملی  "دولت ما" و يا " ملت ما"  را به وجود آورد.
مسوولیت ضعف ملت و ضعف انديشه ملی به نوبت بردوش حکومت های ضعيف، حکومت های ايديولوژيک - کمونیستی و اسلامی- ميباشد که نتوانستند در رابطه به ملت سازي از تفکر سنتی قومی، طبقاتی و مذهبی بیرون آيند. هم چنان مسوولیت ضعف ملت سازي و ضعف انديشه ملی بر دوش روشنفکرانی که تا هنوز توانایی رهای از زندان دیروزی تفکر قومی، زبانی و سمتی و تفرقهء مذهبی، را نيافته اند نیز ميباشد. اين نوع روشنفکران اقوام  را از جمله به " اصيل"، " غیر اصيل" ، " باشنده گان اصلي" و " مهاجرين" و «با فرهنگ» و ... تقسيم ميکنند. منصفانه خواهد بود اگر چنین افراد را به جای روشنفکران ، به نام ايجادگران نفرت و فاصله هاي اجتماعی در بین انسانها ياد کنيم. انسان هایی که همه آزاد به دنيا مي آيند و با هم برابرند با کدام منطق به " اصيل" و "غیر اصيل" و «بافرهنگ» و ... تقسيم ميشوند. مگر با منطق نازیزم و اپارتايد.


استقلال و حاکميت

زماني که ما از ملت و ملت سازي صحبت ميکنیم طور طبیعی مسايل مربوط به استقلال، حاکميت و آزادي در ذهن ما نیز خطور ميکنند.
در باره استقلال بايد گفت که امروز- در شرايط جهانی شدن- استقلال همان مفهومی را افاده نميکند که در قرن نوزدهم داشت و هم نه استقلال با همان معيارهايی سنجيده ميشود که در قرن نوزدهم سنجيده ميشد. از جمله می توان مثلاً غیر عملی شدن " عدم وابسته گی اقتصادي" را مثال آورد. و در همین ارتباط در شرايط گلوبالیزم و جهانی شدن  مفهوم " ملی کردن تجارت"، "ملی کردن سرمايه" ، " ملی کردن صنعت"... ديگر مرده اند. اکنون در دنيا کشوری وجود ندارد که به اقتصاد جهانی وابسته نباشد. ملت ها امروز با اقتصاد و روابط اقتصاديی سر و کار دارند که در بيرون از مرزهای شان شکل گرفته و در بارهء آنها بدون کنترول دولت ها تصاميم اتخاذ ميشوند. مثلاً در حالی که مشکلات اقتصادي کنونی امريکا که اقتصاد تمام دنيا را متاثر ساخته و بحران مالی جهانی را به وجود آورده است، دولت ها برای مقابله با آن کاری نمی توانند انجام بدهند.
در رابطه به استقلال اين سوال را هم مطرح بايد کرد که افغانستان چي وقت يک کشور مستقل و آزاد بود. چي وقت و چی زمانی افغانها امکان داشتند که راجع به سرنوشت خويش و سرنوشت جامعه خويش طور آزادانه و مستقلانه اظهار اراده کنند. واقعاً چی وقت و چی زمانی؟  همچنان چي وقت افغانها در کار قدرت و سياست با داشتن حقوق برابر اشتراک ورزيدند. قرن ها ميگذرد که افغانها مستقل و آزاد نيستند و تا هنوز راه طولانی و دشواري را  خصوصاً برای رسیدن به آزادی در پيش دارند.
من بيش از هزار بار معتقد شده ام که تاریخ به اساس قوانين و اصولی که از قبل تعيین گرديده اند نه شکل ميگيرد و نه هم مطابق آنها تکامل میکند و ياهم تاریخ به شيوهء  " جبر تاریخی "  چنین واقع ميشود و راه ديگری وجود ندارد، عمل نميکند .  امروز بر خلاف ديروز اين نیروها خارجي هستند که  استقلال و تماميت افغانستان را تضمین ميکنند. تاریخ چنین آورده است. مردم افغانستان برای بار اول در وجود نیروهای خارجی امکان اشتراک در زنده گی سياسي را به دست اوردند و ریيس جمهور خود را انتخاب کردند. دور نمی رويم در سي سال اخیر چه گونه و با چه وسايلي قدرت از رییس جمهور به رییس جمهور و از یک حکومت به حکومت دیگر انتقال می یافت.
اگر فارغ از احساسات، عواطف و عقده ها قضاوت کنيم با وجود تمامی مشکلات موجود در افغانستان، آزاديی که امروز وجود دارد زيرهیچ حاکميت قبلی وجود نداشت. ديروز از جمله در عرصه سياست و قدرت به جز از انحصارگری و نفی يکديگر چیز ديگری وجود نداشت. من هم سياست را تجربه کردم و همه چیز را در حاکميت يک حزب و «انقلاب» ميديدم. من بدون شک اشتباه و خطا کرده بودم که نه تنها از آن ها انتقاد کردم، بل راه خويش را از آن جدا ساختم. در افغانستان امروز همان رقيب های ديروزیی که موجوديت خويش را در نفی يکديگر جستجو ميکردند با شيوهء متمدن با هم در رقابت هستند. پلورالیزم سياسي و دستاوردهای موجود بايد تحکيم و بازگشت ناپذير گردند.
 من از آنانی که ميخواهند ناتو از افغانستان خارج شود ميپرسم: بسيار خوب ناتو برايد، ولی نیرو و الترناتيفی که جای ناتو را بگيرد و حالت ايجاد شده در کشور را حفظ کند چي و کی است؟
فکر کنيد اگر اين نیروها از افغانستان خارج ميشود اين کشور به چي سرنوشتی مواجه ميگردد؟ انارشي، جنگ داخلی و بالاخره تجزيه و آن هم به شيوهء تراژیک تر از آن که جهان تا کنون دیده است. افغانستان نه بايد قربانی شعارها و آرمانگريهایی افراطی شود.


استقلال در حاکميت مردم است

حاکميت هسته مرکزی استقلال را تشکيل ميکند. به عبارت ديگر استقلال در درجه اول در حاکميت انعکاس مي یابد. در فلسطین حکومت است ولی حاکميت وجود ندارد و به همین دليل است که فلسطینی ها استقلال ندارند.
در کوريای شمالی هیچ نیروی خارجی وجود ندارد. و طبق تعريف هاي ديروزی يک کشور صددرصد مستقل است. اما حقيقت جامعهء کوريای شمالی کاملآ چیزی ديگری است. در کوریای شمالی ميليونها انسان نه تنها به گروگان رهبر عزيز! کیم. جون. ايل تبديل شده اند، بل مردم اين کشور هیچ نوع تاثيری بالاي رويدادهاي اجتماعی و سياسي کشور خود ندارند و از هر نوع آزادی -حتّا آزاديهای ابتدايی- محروم هستند. آنها مجبور هستند در کرتی و خانه های شان عکس هایی از رهبر کبیر کیم ايل سونگ و رهبر عزيز کیم جون ايل داشته باشند و وفاداری هميشه گی به رهبران خويش نشان دهند. کوريا شمالی يک جامعه ايديولوژيک و يک جامعه کاملآ بسته است. در ايران هم سر و کلهء امپريالستها پيدا نيست، اما در اين کشور نه مردم آزاد هستند و نه  حاکميت دارند. اگر در کوريا شمالی حاکميت کيم جون ايل " حاکميت خلقها" ناميده ميشود، در ايران  به حاکميت آخوند خامنه اي " حاکميت خدایی" گفته ميشود. در هر دو کشور-ايران و کوريای شمالی- سرنوشت مردم توسط ديکتاتورها از بالا تعیین ميشود.


حاکميت چيست؟
در قوانین اساسي کشورهای دموکراتيک حاکميت چنین تعريف گرديده است. حاکميت از ان مردم بوده که ان را بوسيله نمايندگان خويش و يا از راه رفرندوم عملی ميسازد. حاکميت به اين معنی است که مردم
بالاي رويداد ها و تصمیم گیريهای سياسي و اجتماعي تاثير داشته بشند. حاکميت به اين معنی که حرف اخیری به جای پادشاه. به جای رییس جمهور، به جای امیر، به جای اخوند و ملا به مردم تعلق داشته باشد.
مردم حق حاکميت را در دموکراسي بدست مي اورد و يا مردم حاکميت خويش را زمانی تمثيل کرده مي تواند که در يک کشور ازاديهاي سياسي و برابري های سياسي وجود داشته باشد و هر يک فرد جامعه حق اشتراک در سياست و قدرت داشته باشند. استقلال و حاکميت در وجود دموکراسي باهم پيوند پيدا مي کنند. به اساس حرف های فوق مي توان گفت که استقلال يک کشوردر ازادی افراد و استقلال انديشه های انان واقعيت پيدا ميکند.


 استقلال و آزادي دو مفهوم جدا ناپذير هستند
در کشوري که  تعدادی از انسان ها  با دیگر انسان ها مالکانه برخورد می کنند، زنده گی و آينده آنان را تعیين ميکنند، راجع به لباس و چهرهء آنان تصميم ميگيرند و يا به عبارت ديگر در کشوری که انسانها حق نداشته باشند تا مالک زنده گي و جان خود باشند معنای استقلال چي خواهد بود؟
در کشوری که از مردمش حق انديشيدن و حق داشتن تفکر مستقل سلب شده باشد استقلال و پیشرفت چه معنای داشته بوده می تواند؟

بدون آزادی انديشه پیشرفت دوامدار هم وجود ندارد. در کره زمین پیشرفت زمانی آغاز شد که انسان شروع به اندیشیدن کرد. و طوری که تجربه نشان داده است در بند کشیدن دیر یا زود به رکود انجامیده است.  انسان به زور انديشه از اسارت طبعيت آزاد گرديد و انسان به زور انديشه آزاد مي تواند خود را از انواع اسارت های ذهنی و اجتماعی آزاد کند.

به باور من اساسی ترین مشکل افغانستان فقدان آزادی انديشه است.
در قرن بيست و يکم و شرايط گلوبالیزم آزادي ضرورت زمان است و نسبت به هر وقت ديگر خواست آزادی جهان شمول گرديده است. همه انسانها -اعم از مرد و زن-  استعداد و حق حاکميت بالای زنده گی خود را دارند. انسانها نه تنها در زنده گي خصوصی خويش، بل در زنده گی اجتماعی شان هم  به آزادی ضرورت دارند. انسانهایی که از آزادی فردی واجتماعی  برخوردار هستند، نه تنها بالاي زنده گی و آيندهء خويش حاکم هستند، بل در زنده گی اجتماعی هم در برابری با ديگران سهم فعال دارند. در جامعه یی که آزادی های فردی و اجتماعی وجود دارد انسانها طوري که مي خواهند ميپوشند، طوري که ميخواهند آرايش ميکنند، طوري که ميخواهند موهای سر خود را اصلاح ميکنند، خود تصميم ميگیرند که ريش داشته باشند يا نه،  خود  تصميم ميگيرند که جراب سفيد به پا کنند و يا جراب سرخ،  خود تصميم ميگيرند با کی ازدواج کند... و بالاخره بدون ترس در زنده گي اجتماعی و سياسي اشتراک می ورزند. انسانها با داشتن تفکر مستقل در جامعه خود شان را تبارز داده و آزادی خود و شخصيت خویش را به دست می آورند.

 

اشغالگران داخلی

ديروز ما فکر ميکرديم که استقلال يک کشور تنها توسط نیروهاي خارجي و بيگانه گان سلب ميگردد.
تجارب تعدادی از کشورها از جمله تجارب افغانستان نشان ميدهند که اشغالگران داخلی هم استقلال، حاکميت و آزادی مردم را غصب مي کنند. طور مثال از زمان فاجعه ثور تا سقوط طالبان مردم افغانستان به چي اندازه خود را مستقل و آزاد احساس ميکردند و در همين مرحله حق حاکميت مردم گاهی به نام " خلق ها" و گاهی هم به نام  "خدا"  به نوبت توسط حزب، تنظيم، گروپ و افراد دزدي گرديد و حرف اخیری رامنشي عمومي، امیر، قومندان...میزد. مردم بر علاوه اين که حق حاکميت نداشتند از ابتدای ترین آزادی ها هم محروم بودند در چنین حالات نمی توان افغانستان را يک کشور مستقل ناميد. به اساس اسارت ظالمانه و بی رحم همین مرحله بود که مردم افغانستان به نیروهای خارجی لبيک گفتند. تاریخ افغانستان و بطور خاص تاریخ سي سال اخیر اين کشور نشان ميدهد که استقلال بدون حاکميت مردم و بدون ازادی ديکتاتوري محض است. (نقل ازسایت آسمائی)

+ نوشته شده در  2008/4/23ساعت 5 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

بابه مراد – کانادا

babamrd@yahoo.ca

بیا از ای نوده پیو ند کو                        

 

سخنگوی دادستان کُل (لوی سارنوال) جرم رئیس

 

خود را پذیرفت

 

 

اول خووطنداری عزیز اجازه بتین که سلامهای گرم خوده، به گرمی افتو تابستانی قطغن زمین به اکه سخی تقدم کنم که اولین نفری بود که ده رابطه به جبار ثابت لوی سارنوال افغانستان نوشته کد. ده دلم داغ ماند که یکنفر دگه نیز ده ای رابطه نوشته میکد، که مه نخاندم. شاید هم اگه نبشته کده باشن مه ندیدم  

 

بعد از اظهارات عزت الله واصفی در باره لوی سارنوال صاحب که ده فساد و غضب زمین سهم دارند امروز چهارشنبه از تلویزیون خلیفه بیات شنیدم که لوی سارنوال اوغانستان گپهای عزت جانه رد کده و گفته که تا یک هفته سند حاضر کنه ده غیر از هو بحکم قانون عزت اغا ره بندی خاد کد.

ای که لوی سارنوال چند تا دوسیه نزد عزت الله جان اغا داره مالوم نیس، اما حالی گپ کلان شده و کل دنیا از ای گپ خبر شده اند باید عزت اغا سند حاضر کنه اگه نی جایش باز ده کنج زندان خاد بود. اما نی مه باورم نمیشه که اغای جبار ثابت بتانه عزت الله واصفی ره بندی کنه و یا از وظیفه برکنارش کنه. چونکه عزت الله واصفی خو غریب و بی واسط نیس که زور لوی سارنوال به او برسه. از قدیمها گفته اند که: از زور کاکاس که انگور ده تاکهاس مالومدار چند وخت جنگ و دعوای واصفی با لوی سارنوال بلند میشه و باز اغای جبار ثابت ده پرده تلویزیون سوز میشه و اعلان میکنه که یکبار دیگه زورم به قدرتمندان نرسید. اما یک مساله دیگه وختی زور لوی سارنوال صاحب به استاد عطا والی مزار شریف و گل اغا شیرزوی نرسید اونها ره جنگ سالار گفت. حالی باید منتظر بانیم که اگه زور اغای ثابت به واصفی نرسید عنوان اغای واصفی چی خواهد بود؟ شاید هم بگوید که عزت الله واصفی زور سالار اس.

اما مه، اکه سخی جان یک مساله دیگه ره متوجه شدیم که تو نشدی. می فامی هو مساله چیس؟ یکروز پیش از عزت الله خان، همی لوی سارنوال صاحب یکی از رفیقهای نزدیک واصفی ره یاغی و باغی و دزد خاند و گفت که پولهای که بر بازسازی ده اختیارش قرار گرفته همه ره حیف و میل کده و او شخص اغای گل اقا شیرزوی والی جلال اباد میباشه. تا جایی که مه خبر دارم مردم هم ده قندهار و هم ده جلال اباد از او بسیار خوش هستن و میگن که ده بازسازی و نو سازی زیاد کار کده اس. از همی خاطر اس که اغای واصفی هم از گپهای لوی سارنوال اغا خفه شد و برش گفت که تو در چور و چپاول و اختلاس نزد مه دوسیه داری. حالی باید صد افرین به بابه کرزی بتیم که چطور با هی مردمهای دولتی که هر روز یکدیگر خوده دزد و خائن ماریفی میکنن جور امده اس. مگه یک گپ اس که نزد مردم خو بابه کرزی باز ماکوم میشه که چرا به هی مردمها اجازه میتن که هیتو گپهاره که حیثیت دولت را نزد مردم کم میسازه، بزنند. خو از پشت پرده کی خبر است که ده خونجه چی گپهاس.

اما امروز ده تلویزیون خلیفه بیات سخنگوی اغای ثابت گفت: اگه اغای واصفی سندی برخلاف لوی سارنوال دارند انرا باید تا یک هفته حاضر کنند ده غیر ان سروکارش با قانون خواهد بود. اما همی اغا بدون اینکه درست فکر کنه گفت: ده باره خانه شیرپور باید بگویم که اسناد قانونی ان ده شاروالی موجود اس و اغای ثابت حق دارند که یک نمره زمین داشته باشن.

خوب حالی وطندارای گل خودتان فکر کنین، لوی سارنوالی دیگه چه سندی معتبر تر از سخنان سخنگوی خود میخواهند. مساله حل است منظور اغای واصفی هم شاید همین نمره زمین اغای لوی سارنوال ده منطقه شیرچور، جای که زمینهای مردم غضب شده اس، باشد. در اغاز کار اغای ثابت گفته بود که مساله خانه های شیرچوره که زمینهای مردم توسط روزمندان و جنگ سالاران غضب شده مه حل میکنم. اما ده عوض حل، خود اغای ثابت در همانجا صاحب نمره زمین میشن. و هونه اکه سخی توگفتی که ای زمین توسط شاروال صاحب بر لوی سارنوال تحفه داده شده که مه تا حالی ای گپه خبر نداشتم. مه فقط بر اغای ثابت میگم که: وطندار کسای که قانونه می شکنن بیاد داشته باش که راه درست کدنشه هم یاد دارن. تره با تمام هوشیاری به دام انداختن.

مه نمیگویم که اغای ثابت حق ندارن یک نمره زمین بگیرن اما سوال اینجاس که : چرا اغای ثابت ده شیرچور نمره گرفتن و مه یقین دارم که ایشان ده برابر اغای واصفی و ملت جواب قانع کننده ندارند.

 باید از تجارب اموخت، از قدیمها شنیده بودم که بزرگا میگفتن: نزن در کسی به انگشت که نخوری به مشت. و یا ایکه: چرا کاری کند عاقل که بارد ارد پشیمانی. مه خو همیقه ده کلیم کار میکد که گفتم، الله یار و یاورتان باد.

 (نقل ازسایت خاوران تاریخ ۲۲ / ۴ /۲۰۰۸میلادی)

+ نوشته شده در  2008/4/22ساعت 7 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

 

با انکشاف سيستم آبياري، افغانستان مي تواند

ازلحاظ غذايي خود کفا گردد

دويچه ويله : تيکيسته گبري، رئيس بخش افغانستان سازمان غذايي جهان معتقد است که با انکشاف وتوسعه سيستم آبياري زمينهاي زراعتي درافغانستان ، اين کشور مي تواند ازلحاظ غذايي خود کفا شده وحتا صادراتي به خارج داشته باشد.

بلند رفتن سرسام آور قيمت مواد غذايي وبه ويژه گندم دربازارجهاني؛ تا اکنون موجب بروز شورشهاي خطرناکي دربيش از30 کشورجهان شده است. اين درحالي است که همين اکنون درافغانستان تا 70% مردم با عدم تامين غذايي روبه رو اند  وکمکهاي غذايي خارجي به تنهايي نخواهند توانست اين مشکل روزافزون را حل بکند . چاره اساسي تنها درانکشاف سيستم آبياري زمينهاي زراعتي است.

مطابق به گزارش سازمان غذايي جهان ازماه جنوري سال 2007 تا ماه اپريل 2008 ، قيمت يک تن گندم از 157 دالرامريکايي به 500 دالرامريکايي رسيده است. گرچه اين مشکل به دليل کمکهاي سخاوتمندانه جامعه بين المللي به افغانستان که دقيقاً ناشي ازموقعيت حساس جيوپولتيکي امروزين اين کشور مي باشد، تا اکنون آنطوري که لازم است درک نشده است، با اينهم چنانکه تا اکنون دست کم 30 کشورجهان به دنبال گراني قيمت موادغذايي وبه ويژه گندم دردامن شورشهاي خطرناکي فروغلتيده اند وهايتي صرفاً يکي ازنمونه هاي آن مي باشد؛ درافغانستان که حدود 18 مليون انسان درمعرض عدم امنيت حاد مواد غذايي وفقرقرار دارد، دورنماي روشن تري را نمي توان تصورنمود.

پيش ازتهاجم شوروي به افغانستان درسال 1979، افغانستان 2.5 مليون هکتارزمين زيرآبياري داشت. اکنون ساحه اين زمينها به 1.5 مليون هکتار کاهش يافته است. اين کاهش ساحه زمينهاي زيرآبياري نتيجه قريب 30 سال جنگ است که ضربه کاري برهمه زيرساختهاي اقتصادي اين کشورزده است.

توليد غله جات افغانستان درسال 2007 به تناسب سال 2001 دوچند شده و 4.6 مليون تن بوده است. سرمايه گذاري مناسب دربخش آبياري مي تواند اين توليدات زراعتي را بازهم دوچند سازد. درآن صورت توليد غله جات افغانستان وبه ويژه گندم ازنيازمنديهاي داخلي فرا تر رفته وافغانستان نه تنها ازلحاظ غذايي خود کفا ، بلکه يک کشورصادر کننده غله نيز خواهد گرديد.

تيکيسته گبري؛ مسوول بخش افغانستان سازمان غذايي جهان دراين رابطه مي گويد:" افغانستان امکانات فراواني داردتا به سهولت ازلحاظ غذايي تامين شده وحتا خود کفا گردد. اين به خاطر خاک غني ودرياهاي زياد آن مي باشد". به نظرتيکيسته ؛ بازسازي وانکشاف زيرساختهاي زراعتي ضربت خورد اين کشور، به ويژه سيستم آبياري آن ، پيش شرط تامين غذايي آن مي باشد.

تيکيسته مي افزايد:" احساسي که ازبيرون به انسان دست مي دهد اين است که افغانستان يک کشورکوهستاني وتپه زاراست که براي زراعت مساعد نمي باشد. اما اگرشما به غرب کشور برويد، يا به جنوب وشمال وشمالشرق؛ اينجاها سبد مواد غذايي اند ومي توان مواد غذايي صادرکرد".

موسسه اکسفام درمورد اينکه چرا درشش سال اخير کدام تغيير اساسي دروضع زراعت کشور به وجود نيامده است مي گويد: ازجمله 15 مليارد دالر پولهاي کمکي به افغانستان؛ صرفاً 300 مليون دالرآن به زراعت اختصاص داده شده است.

 دريک گزارش "مرکز فن آوري وسياست امنيت ملي " مربوط به " دانشگاه دفاع ملي ايالات متحده امريکا" گفته مي شود که اين 300 مليون دالر اختصاص داده شده به زراعت نيز دربخش " تدابيرکوتاه مدت " به مصرف رسيده اند. ازاينرو؛ تاثيرات " پايدار" نداشته اند.

با توجه به بلندرفتن دايمي قيمت غله درجهان ، غيرقانوني بودن کشت خشخاش درافغانستان ونيازمردم به مواد غذايي ؛ همه کارشناسان براين نظراند که با انکشاف وتوسعه سيستم آبياري اراضي درافغانستان، مي توان به دوهدف بسيارحياتي نزديک شد: يکي اينکه ازتهديد قحطي رهايي يافت وازلحاظ غذايي خود کفا شد. ديگراينکه انگيزه کشت خشخاش را دردهقانان فقير ازبين برد وبه جاي آن کشت غله جات وسبزيجات را ترغيب نمود. با ايجاد سهولتهايي جهت رسانيدن توليدات زراعتي به بازار؛ عملاً مي توان اين رشته اقتصادي را نسبت به کشت خشخاش سودمند تر ومصوون ترگردانيد.(نقل ازسایت آریائی)

 

+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  | 

مفاهیم وحد ت ، وحدت ملی وچند مقولۀ دیگر

---------------------------

18 / 4 / 2008میلادی

سید احمد شاه دولتی فاریا بی

مقولۀ وحد ت ازلحاظ علمی وفلسفی زیردوعنوان مجزا ازهم تحت مطالعه قرار میگیرند (وحدت اورگا نیک ، وحد ت غیراورگانیک « میکا نیک» ) .

وحد ت اورگانیک دارای اجزای متعددی است که با خصلت متفا وت به شکل طبیعی پدید می آیند مانند حبوبات ، میوه جا ت وسبزیجا ت که بعضی ویتامین ها ومنرا ل ها درساختاروشکل گیری آنها ترکیب شده وآنها را حا وی طعم گونا گون گردانیده است وبعضاً اشیا واجناس مورد ضرورت انسان ها با مد د گیری ازفارمول ها ی علمی وتعا ملات شیمیا ئی پدید آورده شده است مثلا گفته میشود درکشورهای جهان چهل هزارنوع موا د شیما ئی( کیما وی) وجود دارد که سی وپنج هزار نوع آن تنها درقارۀ اروپا است که درترکیب وساخت وسازاشیای کارآمد بصورت اورگانیک مورد کاربرد دارد .

وحدت غیراورگانیک یا میکا نیک که بعضی ها میخا نیکی نیزمیگویند عبارت ازبهم پیو ند داده شدن چند پدیدۀ مادی است که درنتیجۀ تا ثیرگذاری عاملی صورت میگیرد که این عامل میتواند طبیعی وبی هدف باشد ومیتواند غیرطبیعی وهدفمند باشد مثلا زمانیکه آتشفشان درمنطقه یی فعال گردد لاوه ومذاب فوران کرد ۀ آن به هرجانبی که سیلان می یا بد بیدون هدف به حالت طبیعی ، با عث بهم پیوستگی تمام اشیای نا متجا نس مسیرش مثل سنگ ، خشت ، آهن وامثال آ ن میگرد د که با

گذ شت ده ها سال نیز وقتی ملاحظه میگرد د که خشت ، سنگ وآهن ماهیت اصلی خود را مانند گذشته حفظ کرده با یک دیگری به تحلیل نرفته وترکیب نشده است همچنان سرهم بندی کردن مقداری ازخشت وسنگ وچوب وشیشه وآهن برای ساختن یک خانه ویا کاربرد خشت وسایر اجناس برای احداث سرک وامثال آن همه بیا نگروحدت غیراورگانیک آنها است ، وحدت که به مفهوم یکی شدن وخصلت مشترک پیدا کردن است ازلحاظ احکام شریعت اسلامی این خصلت مشترک ، داشتن ایمان وایقان به خدا وپیروی ازاوامراو وفرستادۀ او(پیامبر) تعبیرشده است .

وحدت اورگانیک نیزانواع واقسام زیاد دارد اینجا ازدید گاه سیاسی به دوقسم آن اشاره وتبصره میگرد د :

نخست :بهم پیوستگی دایمی اقوام ساکن دریک کشورمستقل که درنتیجۀ رشد مناسبا ت اجتماعی درتمام عرصه ها دارای منافع مشترک ومتساو ی الحقوق شده باشند بنام وحدت اورگانیک یا وحدت ملی یاد میگردد زیرا عا مل تحکیم کنندۀ وحد ت اورگانیک مشارکت درامورسیاسی کشور، درارای منافع مشترک ومتسا وی الحقوق بودن اقوام ونژاد های ساکن یک کشوراست بناءً تا زمانیکه دریک کشور، ملت به مفهوم واقعی آن تشکیل نگردیده باشد نمیتوان ازوحدت ملی یا وحدت اورگانیک اقوام سخن بمیان آورد .

دو م : وحدت اورکانیک بین احزاب وسازمانهای سیاسی : شرط اساسی وحدت اورگانیک دربین احزاب سیاسی ، داشتن رهبری مشترک با هدف معین سیاسی وستراتیژیک ، هم آهنگ بودن محتوای مرام نامه واساس نامه ،آماده گی استفاده ازتا کتیک های معینی که وقتاً فوقتاً مطابق به تغیر شرایط حاکم برجامعه تغیرمیکند میباشد که این سه شرط ، حلقۀ اساسی وعامل عمدۀ حفظ تامین وحدت اورکانیک وحفظ حیا تی یک حزب سیاسی تلقی میگردد که فقدان این حلقات ویا ازکارآفتادن یک ازان ها سبب لنگش درروند سیاسی حزب میشود که اگر این نقیصه اصلاح نگردد میتواند انگیزه یی برای انشعاب وچند پارچگی آن شود .

وحدت اورگانیک بین فرکسیون های مختلف فرا روینده ازیک حزب درجامعه ، درصورتیکه رهبران فرکسیون ها برای کامپرومایزوگذشت سیاسی دربرابرهم آما ده گی داشته باشند بهتروزود ترمیتواند صورت بگیرد درغیر آن بگو مگو ها ی سیاسی درحیطۀ لفاظی وحرافی باقیمانده عملاً تحول ورویدادی درهیچ زمینه رخ نمیدهد ، این فرکسیونها که عمری درپهلوی هم علیه نا بسا مانی های کشورشان مبارزه کرده اند درصورت نرسیدن به وحدت اورگانیک به آسانی میتوانند برای رسیدن به یک هدف معین سیاسی ، اتحاد سیا سی ویا جبهه تشکیل دهند ، د رتشکیل اتحا د سیا سی یا جبهه مهمترین عنصر، اتفاق نظر داشتن به هدف معین سیاسی بین شرکت کننده های آن میباشد که هریک ازسازمانها بخاطرانجام عمل عادلانه با درنظر داشت کمیت اعضای هرعضو جبهه واتحاد سیاسی کادرهای ورزیده وبرجسته خویش را به هیئت رهبری آن می گمارند وجزئیات اجرااتی را که پس ازتشکیل اتحاد سیاسی یا جبهه صورت میگیرد بشمول تصمیم گیری های مشترک ازسوی رهبرا ن جبهه درپلاتفورم مشترک سیاسی درج وامضا مینمایند واین پلاتفورم حیثیت برنامۀ عمل وتعین کنندۀ وظایف آنها درقبال امورمربوط به جبهه محسوب میگردد واعضای جبهه درامورحزبی خویش مطابق حکم مرام نامه واساس نامۀ خود میتوانند عمل بکنند اما مواردی دراساس نامه وبرنامۀ ایشان وجود داشته باشد که با مواد مندرج درپلاتفورم جبهه تج کند ودرتضاد قراربگیرد احزاب سیاسی شامل درجبهه میتوانند مطابق معیارهای سنجیده شده دراساس نامۀ شان ، موقتاً آنرا به حالت تعلیق درآورند ومواد مندرج پلاتفورم جبهه را مخدوش نکنند .

انگیزه های پیوستن ها وجدا شدن های سازمان های سیاسی موجود درصحنۀ یک کشور، نما یا نگروجود بحران ومتحول بودن اوضاع حاکم درکشورمحسوب میگردد ازهمین سبب وقتی جبهه سیاسی ویا غیرسیاسی درشرایط خاص یک کشوربرای رسیدن به اهداف آرمانی اش بوجود می آید درصورت تغیرشرایط عینی جامعه که امید دست یافتن به آن هدف ، تعبیردیگر پیدا میکند جبهه جذابیت قبلی خود را ازد ست میدهد ، درچنین مواقعی بسا ممکن است اتفا ق بیا فتد که رهبران جبهه درتعین اهداف دیگربا تاکتیک دیگرنسبت نبود هم آهنگی درتحلیل های سیاسی وارزیابی از نیروی های مخالف وعدم توانائی کافی وقنا عت بخش دردیا گونیستیک نیرو های با لقوه وبا لفعل و هواداران خود ومخا لفان خود به توافق نرسند که همۀ اینگونه عوامل دست بدست هم داده با عث متلاش شدن جبهه قبلی گردیده وتشکل مجد د جبهه با گروه دیگروشرایط دیگرواهداف دیگرصورت میگیرد .

وحدت ملی : قبل ازتشکیل ملت دریک کشورازوحدت ملی صحبت کردن ازلحاظ تیوری سیاسی نا درست است اما د رزمان تحت فشارقرارگرفتن ، اقوام ونژاد های مختلف ساکنین یک کشورازسوی مها جم خارجی ویا حکمرانهای داخلی باهم یکجا شده علیه آنها واکنش دسته جمعی به شکل دفا عی نشان میدهند که این گونه حرکت درحقیقت همبستگی اقوام مختلف برا ی برطرف نمودن فشارهای وارده است که ازخود نشان میدهند ، بعضی ها این عمل را اتحاد ملی وهمبستگی ملی میگویند که به هیچ صورت مفهوم وحدت ملی را نمی رسا ند زیرا وحدت ملی شکل یکجا شد ن وبهم پیوستگی دایمی اقوام براساس داشتن مشترکات گوناگون سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ویا داشتن منافع مشترک درتمام عرصه ها بحیث افراد متساوی الحقوق میبا شد که زیرفرمان یک دولت مستقل زنده گی مینمایند که میتوان اینگونه وحدت ملی را وحدت اورگانیک ملی

نا مید ، چنانچه تذکاریافت درکشوری که مناسبات ملی وجود نداشته خواست ها ی ساکنین به شکل گروهی وقومی طرح و ازهم متفاوت بوده ومتساوی الحقوق بودن اقوام ونژاد های ساکن درکشورعملاً وجود نداشته باشد ازوحدت ملی سخن گفتن ازطرف هرشخصی که باشد جنبۀ دیما گوژیک وعوام فریبی دارد .

وحدت ملی که ازدید گاه جامعۀ مدنی ومدرنیزم دارای معنی ومفهوم سیاسی است دانشمندان اسلام متحد بودن مسلمان هارا وحدت ملی (وحدت ملت اسلام ) تلقی مینما یند وبعضی ازمذهبیون که ازمفهوم سیاسی وحدت ملی مطلع نیستند با آوردن آیات وحدیث وتفسیر نمودن آنها کوشش مینمایند وحدت دینی ومذهبی را که ریشه دریکتا پرستی وباورهای عقیدتی مردم دارد بجای وحدت ملی جا بزنند ، اینگونه مغالطه کاری ها خصوصا ازطرف عالمان مذهبی که درکشورهای مسلمان غیرسیکولار

وغیر دموکراتیک آموزش دیده باشند بیشتربه مشا هده میرسد ، مبلغان وابسته به اینگونه دولت هابخاطر فریب اذهان توده هاوسردرگم کردن نسل های روینده وبا لنده ، به مغالطه کاری ها وتیوریزه نمودن یک سلسله مسایل اجتماعی وسیاسی می پردازند و آنرا با رنگ دینی ومذهبی می آلایند ویا به اصطلاح به مسایل سیاسی لباس مذهبی می پوشانند تا جهات سیاسی آنرا مخفی نگهدارند .

جا معۀ افغانستان که منبع فعالیت های نا سیو نالیستی ، سکتا ریستی ، پولیتیکل مونوپولیزم ، مونو پول اتنی سیستم و امثال آن میباشد تمام مبارزان سیاسی را ازاهداف عالی که ملت سازی وفراهم نمودن شرایط سیاسی آن است دورساخته درتقابل با همد یگرقرار داده است نا توانی روشنفکران ومبارزان سیاسی درخروج ازدایرۀ تنگ نژاد گرائی ، منطقه پرستی ، پیروی ازسیاست تک قدرتی وچسپیدن به خیزش تک قومی ، عدم بلوغ سیاسی آنها را نشان میدهد که تداوم این وضع درافغانستان وهرکشور دارای شرایط همگون به آنرا ازپیشرفت ورفتن بسوی نیشنل با لد ینگ ، وحدت ملی و اعماردولت ملی و د مو کراتیک مانع میشود ، هنوز دانشمندان وابسته به منا بع غرض ومرض درافغانستان درمورد تعریف وحدت ملی اگرومگر های زیادی را ازطریق رسانه ها به خورد مردم میدهند وطوری وانمود میسازند که گویا مقولۀ وحدت ملی آن قدرغامض وپیچ ودرچیچ است که مفهوم واقعی آنرا ازاین پیچ درپیچ ها بیرون آوردن کارنهایت دشواراست درحالیکه مفهوم وحدت ملی یا وحدت سیاسی دریک کشورآن طوریکه گفته شد نزد آگاهان امورسیاسی و فعالین سیاسی هیچگونه غامضیت ندارد .

بعضی ها که شم سیاسی قوی ندارند مانند هرآدم عادی حتی یک قوم را ملت میگویند مثل ملت پشتون ، ملت اوزبیک ، ملت هزاره ، ملت تاجیک وامثال آن ، اینگونه برخورد ها حتی درخارج از افغانستان نیزرواج دارد مثلا درکشورهای آسیای میانه

یهود ان را (میده ملت) میگویند که معنای ملت کوچک را ا فا د ه مینماید وپشتون ها را افغان ملت میگویند .

یک قوم را ملت گفتن ها عمیقاً با ریشه های ناسیونالیزم رابطۀ محکم دارد که درقرون گذشته دراروپا وقاره های د یگربحیث یک تیوری نا سیو نا لیستی عرض وجود کرده بود که برای مترقی نشان دادن این تیوری ، طراحان آن تمام اقوام مسکون دریک محدودۀ جغرافیا ئی که زیر فرمان یک امپرا تور ، یا شاه مطلقه قرار داشتند ملت نام گذاشته بودند درحالیکه این اقوام حتی ازمشارکت سیاسی ومتسا وی الحقوق بودن وازسایرجزئیات مشروط به ملت شدن محروم بودند ، واینکه پس ازرویکار آمدن آل یحی وپیریزی سیستم شاهی مطلقه درافغانستان که اقوام وقبایل ، ملت یاد شده وهمبستگی قبایل دردفاع ازسلطنت وخاندان شاهی بنا م وحدت ملی ، وخواست قبایل بنام خواست ملت تبلیغ گردیده است مبتنی برهمان طرح تیوری ناسیونا لیزم قرون گذشته است که ازدهۀ اول قرن 18میلادی دراروپا مروج بود، تیوری ناسیولیستی دردهۀ چهارم قرن بیستم بحیث یک ایدۀ مخرب وجنگ افروزشناخته شده بعد ازشکست هتلرناسیو نالیزم وفاشیزم به صفت اندیشۀ مخرب مطرود ومحکوم گردید ه است .

اکنون که نسل جوان وبالندۀ افغانستان نسبت به هرزمان دیگرپرتلاش شده اند با درک مفاهیم واقعی هرمقولۀ سیاسی وفلسفی وشرایط انطباقی وغیرانطباقی هرگونه تیوری را درکشورشان تا حدی درک مینما یند وطبیعی است که با درک درست مسایل داغ کشوردنباله رو ا ندیشه ها وتیوری های منسوخ ومطرود با خاصیت دنبا له روی حرکت نمیکنند .

چندی پیش دریک میزگرد که ازطرف بی بی سی گرداننده گی میشد سه نفربنام نخبه های سیاسی دعوت شده بود ند تا درمحورمقولۀ منافع ملی صحبت نمایند یکی ازآنها که درمقام بلند دولتی وظیف داربود ضمن گفتاردربارۀ منا فع ملی که طبق تیوری ناسیونا لیستی منسوخ شده ، قبایل مرزی افغانستان با پاکستان را مد نظر داشت گفت( وجود مدا خلات خارجی برضد منافع ملی افغانستان است ) چنین مطلب ازطرف گروه طالبا ن وگلب الدین بارها تکرارشده است اما تکرار آن توسط یک مقام ارشد دولتی که معلوم نیست پیرو کدام خط سیاسی است خجا لت آوراست زیرا چنین شخصی که طرح های عملی نشدۀ مخالفان مسلح را که برای سرنگونی دولت موجوده جنگ وخونریزی را برا ه انداخته اند تکرارمیکند مربوط به نافهمی وکم معلوماتی وی نیست بلکه نشانۀ همفکری او با دشمنان دولت ومغرضانه عمل کردن آن است .( والسلام)

 

 

+ نوشته شده در  2008/4/20ساعت 1 قبل از ظهر  توسط  رزم آ ئین تورکستا نی  |